- نویسنده : هوشنگ گلمکانی
مهران احمدی برای فیلم اولش سنگ بزرگی برداشته؛ حتی نه به نشانه ی نزدن. زده اما به اطراف هدف خورده نه خودِ هدف؛ آن هم تقریبا به دلیل فیلمنامه اش که مشکل اساسی این سالهای سینمای ایران است. البته اگر تنها هدف فروش بالای فیلم بوده باشد نه تنها به هدف زده، بلکه "جفت شیش" آورده اما خارج از بحث اقتصادی؛ فیلمساز به دلیل تدارک دیدن چند چالش اساسی برای خودش دست به کار خطیری زده که برای یک فیلم اولی، بار سنگینی است. «مصادره» از چند جنبه مصالحی برای بررسی دارد که برخی متنی و برخی فرامتنی است. اینها فقط تعدادی از آن جنبه های اصلی هستند:
❶ شخصا هنوز نفهمیده ام که با این همه نقاط قوتی که در سینمای ایران (در حوزه های فنی و هنری) وجود دارد چرا در زمینه ی فیلمنامه این همه ضعف و مشکل هست. سازندگان فیلم ها و نویسندگان فیلمنامه ها در توجیه این ضعف، پای سانسور را پیش می کشند. در مواردی البته حق با آنهاست اما بسیاری از این ضعف ها ربطی به سانسور ندارند و به جز فقدان قریحه و روحیه ی بنداز-و-در-رو نمی دانم به چه چیزی ربط دارد. تعجب از این است این همه کارگردانی های خوب، فیلمبرداری های خوب، بازی های خوب و سایر اجزا و عناصر مطلوب و سینماگران مستعدی که داریم، چرا فیلمنامه جز در موارد متعددی، بخصوص در پایان بندی هایشان کیفیت مطلوبی ندارند. نمونه اش همین «مصادره» است که فارغ از مواردی که ضعف های فیلمنامه به دلیل موضوع حساسش ممکن است تحت تاثیر سانسور عمل نیامده باشند، نیم ساعت آخر فیلم بی دلیل کِش آمده، بلاتکلیف است و پایانش هم رفع تکلیف. مشکل این است که در فیلم ها، همه ی اجزا و عناصر مطلوب و خوش پرداخت، بازی های خوب، کارگردانی های دقیق، همه و همه با یک یا دو لغزش داستانی و اقناع نشدن تماشاگر بر باد می روند. فراوان می بینیم که تماشاگران و حتی منتقدان، با دو تا سوتی و گاف داستانی، کل فیلم را بر باد رفته می بینند.

❷ «مصادره» یک کمدی است، با مخلوطی از انواع شگردهای کمیک. کمدی موقعیت، کمدی قرار گرفتن آدمی ناآگاه در جایگاهی بی تناسب، کمدی کلام، کمدی شکلک و.... مهم تر از همه، به عنوان محبوب ترین فرمول کمدی در سینمای ایران، کمدی عبور از خطوط قرمز سیاسی و اخلاقی. «عبور از خطوط قرمز» اصطلاح فرمول موفقیت فیلم های ایرانی در گیشه طی دو دهه ی اخیر است؛ موفق تر از هر ستاره ای. البته «مصادره» در این زمینه دو لبه کار کرده؛ هم به این طرفی ها نیش زده هم به آن طرفی ها، به عنوان سیاستی برای ایجاد حاشیه امنیت (سیاستمداری هم یکی از فاکتورهای سینمای ایران در زمینه ی ساخت این گونه فیلم هاست). اما به همین دلیل، باید منتظر واکنش هایی از هر دو طرف باشد. البته کنایه ها به موضع قدرت محطاطانه تر است و در مورد ضعفای آن طرفی کار به هجو و تمسخر هم می کشد. این طرف وقتی خاوندی می شود ما به ازای فیلمیِ خاوری و آن پرونده ی معروف اختلاس چندهزار میلیاردی که البته در قالب یک اختلاسگر فراری نیز همچنان تصویر جدی اش حفظ می شود اما آن طرف ما به ازاهای فیلمی شان می شوند مشتی آدم خُل و چِل و رقت انگیز. به هر حال قالب و لحن سالادگونه ی فیلم اجازه به هر کاری می دهد. یک رضا عطاران هم هست به عنوان استاد از کار درآوردن این صحنه ها.

❸ جدا از کنایه های سیاسی و اخلاقی به هر دو طرف ماجرا، یکی از جلوه های عبور از خط قرمزها در سالهای اخیر اشاره های اروتیک است که معیارهای اخلاقی رسمی را به چالش می کشد و این قضیه پس از اشباع کردن تئاتر (به خصوص در نمایش های عامه پسند به شکل افراطی) از زمان «توکیو بدون توقف» و «مرد عوضی» وارد سینمای ایران هم شد. اروتیسم یکی از مایه های اصلی «مصادره» است.
❹ آدم برای هر مشکلی راه حلی پیدا می کند. ساختن فیلم در خارج از کشور دو مشکل فیلم های ایرانی را برطرف کرده؛ یکی ایجاد تنوع در لوکیشن و فضا، و دیگری مساله حجاب. این دومی البته اهمیت و تاثیر بیشتری برای فیلمسازان (و تماشاگران) دارد. انتخاب زن بازیگر خارجی (غیرمسلمان) که از نظر قوانین شرعی داخلی الزامی به رعایت حجاب در فیلم های ما ندارد، هم به باورپذیری در روایت برخی داستان ها کمک می کند، و هم به برآورده شدن هدف مندرج در بند 3. مقایسه کنید دو نمای مشابه را در «مصادره» و «نهنگ عنبر». در «نهنگ عنبر» وقتی مهناز افشار با لباس و آرایش دهه ی 1360 از نگاه عطاران به آن سوی دوربین می خرامد، گرچه اروتیسم هم جزو ذات این نما هست اما به دلیل همان پوشش و آرایش، بار کمیکش بسیار غلیظ تر است. اما در «مصادره» هنگامی که دختر موبور خارجی در حاشیه ی تظاهرات، از نگاه هومن سیدی با موهای افشان به سوی دوربین می خرامد، طبیعت این نما حاوی اروتیسم محض است، بدون هیچ گونه بار کمیک. تصور فیلمی مثل «مصادره» با بازیگران ایرانی در آن نقش ها و رعایت همان الزام های همیشگی، فیلم را مضحک و به کلی غیرقابل باور می کرد.
❺ نوستالژی هم یکی از مایه های مورد توجه جامعه و سینمای ایران است و عجیب این است که نسلی نوستالژی چیزهایی را دارد که در واقعیت تجربه نکرده است. اما البته نوستالژی هم یکی از عناصر مرتبط با بندهای 2 و 3 است؛ زیرا ارجاع به چیزهایی دارد که جزو خط قرمزهای رسمی است. «مصادره» پر از عناصر نوستالژیک است و شروع داستان از دهه ی 1350 هم این اجازه را می دهد. کاباره و خواننده خارجی و ابی و بلیت بخت آزمایی و ترانه های قدیمی و قیمت دوران دلار هفت تومانی و... ارجاع به فیلم های قدیمی («کندو»). حتی ساواک که اینجا جنبه ی کمیک پیدا کرده و بیش از آن که مخوف باشد، مضحک و خنده دار است!
❻ بحث های دیگری هم می شود از حاشیه و متن فیلم مطرح کرد. مثل اهمیت تبلیغات (که نوع و تازگی اش یکی از عوامل موفقیت «مصادره» است اما فقدانش در مورد فیلمی مثل «فِراری» داوودنژاد، با آن همه پتانسیل برای جلب توجه، باعث شکستش شد)، قضیه ی انقلاب و ضدانقلاب، فساد و اختلاس، خانواده، مهاجرت، تفاوت های فرهنگی ملت ها، رسانه، طنز و هزل و هجو،... و حاشیه هایی همچون نام سرمایه گذار که با توجه به وجود پرونده ای جنجالی در مورد او و ارتباط دادنش با موضوع حساس فیلم، می تواند منشا بحث هایی فرامتنی شود که در شرایط کنونی جامعه ی ما بر قضاوت درباره ی کیفیت و جهت گیری خودِ فیلم تاثیر می گذارد.

دیدگاه ها
زیادی تکیه کردن هم به توانایی یا ویژگی های فردی یک بازیگر کار کاملا اشتباهی هست. عطاران که براندو یا بهروز یا هر بازیگر کله گنده دیگه ای هم اگر بود باز هم احتیاج به فصه و شحصیت پردازی داره. "مصادره" دقیقا بخاطر نداشتن یک داستان خوب، فیلمنامه خوب و عدم شخصیت پردازی زمین خورده.
چندان فیلم خوبی نبود. دائم منتظر بوديم كه شايد صحنه بعدی خنده دار باشه و بخنديم. اما این اتفاق هرگز نيفتاد که نیفتاد.
«مصادره» داستان شلوغ و بی سروتهی داره و فقط با اتکا بر بازی و حضور عطاران قصد داره تا در گیشه موفق باشه، کاری که با موفقیت انجام شد و یک فیلم دیگه از عطاران به جرگه باشگاه میلیاردی ها و پرفروش های سینمای ایران پیوست.