چهار فصل یک آواز قدیمی

پنج شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۱۰


ابتدا انتظار می رفت کارگردانی فیلم «پسران جرسی» که برگردانی از یک تئاتر موزیکال برادوی است، بر عهده جان فاورو باشد. وقتی فاورو از ساخت فیلم کناره گیری کرد، راه باز شد تا کارگردان کهنه کاری مثل کلینت ایستوود سکان را به دست گیرد. روش ایستوود برای بازگویی داستان فرانکی والی و گروه موسیقی «چهار فصل» / Four Seasons نسبت به آنچه مخاطب از کارگردان های دیگر مثلاً راب مارشال انتظار دارد کمتر متظاهرانه است. اگر قطعه های موزیکال فیلم گاهی کم جنب و جوش و کم انرژی هستند به دلیل شیوه ی فیلمبرداری آنهاست. این فیلم زندگینامه ای از زندگی والی آشکار می کند که زندگیِ او چقدر عادی و پیش پاافتاده بود. شاید این اتفاقات واقعی باشند اما به راستی چیزی در «پسران جرسی» وجود ندارد که پیش از این در داستان های مربوط به رسیدن از فقر به ثروت و سپس از ثروت به فقر ندیده باشیم. ویژگی برجسته ی فیلم موسیقی آن است و به محض این که یک ترانه تمام می شود آماده ایم تا ترانه ی بعدی را بشنویم. متأسفانه اغلب اوقات برای رسیدن به آنها باید از مسیرهای طولانی گفتگوها و داستان پردازی گذشت. شاید این روش به تصویر کشیدن یک فیلم موزیکال نسبت به فیلم هایی مانند «ماما میا» (2008) سطح بالاتر باشد اما مشخصاً به همان نسبت کمتر سرگرم کننده است.



«پسران جرسی» از نقطه نظر سه نفر از چهار عضو اولیه ی گروه Four Seasons روایت می شود: تامی دِویتو (با بازی وینسنت پیازا)، نیک ماسی (با بازی مایکل لومندا) و باب گادیو (با بازی اریش برگن) که همه آنها گهگاهی مستقیماً رو به دوربین صحبت می کنند. تنها کسی که دیوار چهارم را نمی شکند والی (جان لوید یانگ) است. با وجودی که داستان اصلی همان داستان نمایشنامه است اما روی ساختار آن کار شده است تا خطی تر شود و کمتر حول نقطه نظر های راویان بگردد.

داستان از سال 1951 در نیوجرزی آغاز می شود که فرانکی به عنوان خواننده ی اصلی یک گروه موسیقی انتخاب می شود که شامل دوست صمیمی اش که بعدها یکی از اعضای Four Seasons می شود، انتخاب شده است. آنها به این نتیجه می رسند که به یک نوازنده ی چهارم هم احتیاج دارند و با باب قرارداد می بندند که علاوه بر نواختن ساز، ترانه هم می نویسد. بعد از مدتی اجرا در مکان های دست پایین آنها موفق می شوند یک قرارداد ضبط ببندند و سه ترانه بعد از آن ساخته می شود: Sherry، Big Girls Don't Cry و Walk Like a Man. اما همینطور که آنها در بالای نمودارها جا می گیرند و در برنامه های American Bandstand و Ed Sullivan Show حضور پیدا می کنند،‌ شکاف هایی به ویژه در مورد نقش تامی در گروه ایجاد می شود. بدهی های او به یک رباخوار او را تهدید به سقوط و غرق شدن می کند. این موضوع به تدریج باعث جدا شدن اعضای Four Seasons از هم می شود و فرانکی به تنهایی به راه خود می رود.



سه نفر از چهار بازیگر اصلی فیلم از بین بازیگران حرفه ای نمایش «پسران جرسی» انتخاب شدند که یکی از آنها جان لوید یانگ است که در برادوی نقش فرانکی را بازی می کرد. دو عضو دیگر از گروه بازیگران نمایش برادوی نیز در نسخه ی سینمایی حضور دارند: اریکا پچینیانی در نقش معشوقه ی فرانکی و دانی کِر در نقش نورم واکسمن، رباخوار مورد اشاره. کسی که در این نسخه به یانگ و مایکل لومندا و اریش برگن پیوسته، وینسنت پیازا است که پیش از این هیچ ارتباطی با «پسران جرسی» نداشته اما به خوبی در نقش خود جای می گیرد. مانند نسخه ی تئاتری، طوری که صدای یانگ شبیه به صدای فرانکی والی از آب درآمده یکی از برجسته ترین نقاط فیلم است، به خصوص وقتی در نظر بگیریم که ترانه ها به صورت زنده، و نه دوبله شده در مراحل بعدی، ضبط شده اند. هر چهار بازیگر اصلی اجرای خوبی دارند و به آسانی می توان فهمید چرا ایستوود پیازا را انتخاب کرده است که بین بقیه بیشتر به چشم می آید. تنها بازیگر مطرحی که در فیلم حاضر می شود کریستوفر واکن است و مثل همیشه نقش آفرینی او درجه یک است.



ناامیدکننده ترین جنبه ی «پسران جرسی» شدت بیروحی و سکون دراماتیک و داستانی فیلم است. صحنه های زیادی صرف این شده اند که رابطه ی غم انگیز فرانکی و دخترش فرانسین را به تصویر بکشند. با این حال وقتی کار به نتیجه می رسد بازخورد حسی در حداقل اندازه قرار دارد. ایستوود هرگز موفق نمی شود این رابطه را طوری عرضه کند که ما در آن سرمایه گذاری حسی کنیم. داستان یک خط سیر ساده و پیش پا افتاده را دنبال می کند که بهانه ای ایجاد می کند تا کارهای Four Seasons را بشنویم. با وجودی که روی صحنه بردن ترانه ها غالباً مهار شده و سر راست است، موسیقی خودش به اندازه ی کافی آنقدر قوی است که توجه بیننده را به خود معطوف کند. البته این موضوع ممکن است به سن تماشاگران هم بستگی داشته باشد چون بیشتر این ترانه ها در طول دهه ی 1960 جزو ترانه های بالای نمودار ها بودند و برای تماشاگران کم سن تر جذابیت کمتری خواهند داشت.



از لحاظ بصری ایستوود و فیلمبردارش تام استرن ترجیح داده اند فیلم را با رنگ بندی دیسچوره شده و متمایل به خاکستری به تصویر بکشند. این روش نمایش تصاویر که به هیچ وجه کاملاً سیاه و سفید نمی شود، نوعی محو شدگی در خود دارد که برای گروهی که روزهای بالای نمودار بودنشان مدت زیادی است سپری شده و حالا در ایستگاه های رادیویی موسیقی های قدیمی پخش می شوند، مناسب به نظر می رسد. جزئیات مربوط به دوره ی زمانی بی عیب و نقص است. این فیلم طوری است که به نظر می رسد گروه بازیگران و سازندگان سوار یک ماشین زمان شده اند و به دهه های 50 و 60 سفر کرده اند و فیلم را آن موقع ساخته اند.



«پسران جرسی» تنها در نزدیکی های پایانِ خود است که جان می گیرد. وقتی که فرانکی ترانه ی Can't Take My Eyes Off You یک انرژی و جنبش آشکار و قابل لمس در فیلم به وجود می آید. بعدتر، ابتدای عنوان بندی پایانی فیلم ایستوود بالأخره یک مورد رقص و آواز برای ما به نمایش می گذارد که با ترانه ی December 1963 و (Oh, What a Night) همراه است. گرچه فیلم اقتباسی تکراری از نمایشنامه نیست (روی آن کار شده است تا فرمی سینمایی تر و معمول تر داشته باشد) بایستی موجب رضایت طرفداران نسخه ی زنده ی آن شود. طبیعی است که کسانی که نسبت به Four Seasons احساس نزدیکی می کنند فیلم را ستایش خواهند کرد. اما فیلم از آن جذابیت ذاتی که اجازه بدهد گروه تماشاگران گسترده تری را به هیجان بیاورد بی بهره است. با توجه به چیزهایی که گفته شد «پسران جرسی» بیشتر یک فیلم مناسب ذائقه های خاص است تا این که متعلق به جریان اصلی سینما باشد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

پرنسس گیس بریده
  •  5
  • |
  •  10
  • |

    توی کارنامه ایستوود شاید فیلم متوسطی باشه اما در قیاس با دیگر فیلم های موزیکال در این سبک فیلم خوب و باکیفیتی هست.