یک مرد آمریکایی و یک لشکر تبهکار روس

دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۹

  • نویسنده : تاد مک کارتی
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : هالیوود ریپورتر

تقریباََ می‌توان گفت روزهای خوب و بد دوران جنگ سرد دوباره در «اکولایزر» تکرار شده‌اند، جایی که دنزل واشنگتن در نقش یک مامور ویژ‌ه سابق و بسیار باهوش، در میان شخصیت‌های سینمایی پس از جیمزباند؛ بیش از هرکسی روس‌های کثیف را ادب کرده است. شباهت این فیلم به برنامه‌های تلوزیونی دهه 80 نقطه‌ی ضعفی برای فیلم نیست، و این فیلم، مهیج‌ترین، خشن‌ترین و در عین حال، بهترین فیلمی است که با توجه به سریال‌ها و برنامه‌های تلوزیونی آن دوران ساخته شده است. خوشبختانه، به عنوان مهم‌ترین ویژگی فیلم، همراه شدن دوباره‌ی واشنگتن با آنتوان فوکوا کارگردان فیلم «روز آموزش» (2001) در نگاه اول تنها یک همکاری برای ساخت اثری تجاری است، خصوصاََ با توجه به اشتهای زیاد کمپانی سونی برای سود بیشتر، اما اینطور نیست. نکته‌ی جدید و خاصی در همکاری فوکوا و نویسنده‌ی فیلم، ریچارد وِنک (که با یکدیگر آثار اکشنی چون «متخصص» و «بی‌مصرف‌ها 2» را روانه‌ی بازار کرده اند) دیده نمی‌شود، یک مامور باهوش دولتی به دلایل شخصی بازنشسته شده، ویژگی‌های شخصیتش از فیلم‌های آسیایی الگو گرفته، با حضور گنگسترهای آدمکش روسی که مقدار زیادی از وقت شان را در کلوب‌های شبانه می‌گذرانند و سپس، مرتب شدن اوضاع که این بخش به سریال «شرلوک» با بازی بندیکت کامبربچ شبیه است.



موفقیت یعنی استفاده‌ی خوب از المان‌ها و ویژگی‌های یک فیلم، و اینجا واشنگتن و فوکوا با استفاده‌ی ساده اما موثر از ویژگی‌های شخصیت مک‌کال، توانسته‌اند در خلق شخصیتی مرموز اما در عین‌حال پرابهت، موفق عمل کنند. این مرد میانسال و بی مو، به‌ آرامی و به شکل بسیار خوبی در مغازه‌ی بزرگی به نام «هوم مارت» در بوستون کار می کند و در یک آپارتمان ساده، زندگی می کند. او که نسبت به سلامتش وسواسی است، عادت دارد که شب‌ها به یک رستوران کوچک و محلی که از دهه ی 30 تا به امروز سالم مانده است و سازندگان در طراحی‌اش از آثار ادوارد هوپر [نقاش آمریکایی] الگو گرفته‌اند، برود، او در آنجا میز مخصوص خودش را دارد و در کنار صرف چای، مشغول به خواندن کتاب‌های معروف می‌شود. او که رایحه‌ی عطرش سپری نامرئی به دورش ایجاد کرده، با کسی رابطه ندارد، اما روزی با یک روسپی نوجوان به نام تری (کلوئی گریس مورتز) آشنا می‌شود، کسی که توسط یک تبهکار روسی، به این وضع دچار شده است.



او که بسیار متین و خویشتن‌دار است، فردی درون‌گراست که ترجیح می‌دهد با کسی معاشرت نکند، اما وقتی تری را به‌خاطر صدمه دیدن توسط تبهکاران روسی در بیمارستان می‌بیند، به شکل منظمی برخی از آن تبهکاران که گروهشان موسوم به «شب‌های روسی» است را از پا در می‌آورد، سپس بسیار خونسردانه در یک کلوب شبانه به مذاکره با سران خبیث آن گروه بر سر آزادیِ تری می‌پردازد. اتفاقات بعدی به شکل جسورانه‌ای از نظر مدت زمان شبیه به آن سبک خاص تارانتینو در طولانی کردن سکانس‌ها و رویدادها است، و در آن یک مذاکره‌ی مودبانه به یک درگیری خونین تبدیل می‌شود که البته به علت خوش‌ساخت بودن، بسیار هم چشمگیر است. اگرچه تا آن موقع، ما هنوز درباره‌ی پس‌زمینه‌ی زندگی و شخصیت مک‌کال چیزی نمی‌دانیم، مهارت بالای او در سر و سامان دادن به اوضاع و ادامه دادن آن مذاکره با استفاده از مهارت‌های جسمانی او، اما باز هم تماشاگران با دیدن این مقدار هیجان و سکانس درگیری، در جای خود میخکوب خواهند شد.



بر هم خوردن تجارت آن گروه، روس‌ها را آشفته می‌کند، به همین علت آنها یک مامور زبده را برای سر و سامان دادن به اوضاع به میدان می‌فرستند. کاملاََ مشخص است که این فرد، با نام فریب‌انگیزش یعنی تدی، یک دشمن سرسخت خواهد بود، او یک جیمز باند بدذات و خبیث است، یک فرد باهوش، سنگدل و در نهایت، یک جامعه‌ستیز روانی. مارتون کسوکاس در این نقش عالی است و توانسته بسیار خوب در این نقش ظاهر شود، نقشی که با داشتن برخی جزئیات، توانسته تصوری خوب از آدولف هیتلر باشد. چندان دیده نمی‌شود که یک بازیگر با نقشی که متکی بر آمادگی جسمانی و انجام اعمال فیزیکی است پیشرفت کند، اما شاید برخی نویسندگان به این فکر بیفتند که فیلمنامه‌ای را بنویسند که بتواند از این اتفاق نادر، بهره‌ی بیشتری ببرند. تدی برای سرنگون کردن مک‌کال بسیار مصمم است و اعتقاد دارد که این‌ کار را به‌ سادگی انجام خواهد داد که البته انجام دادن آن‌ کار چندان ساده نیست و او مجبور می‌شود هر بار راه تازه‌ای را برای از پا درآوردن مک‌کال امتحان کند که همین امر به جذابیت فیلم افزوده است. روس ها پلیس‌های بوستون را با رشوه خریده‌اند، دقیقاََ مثل ایرلندی‌ها، سپس مک‌کال پس از این‌که آنها سعی می‌کنند تا اطرافیان او را از میان بردارند، به آنها فرصت می‌دهد تا پای خود را از این ماجرا بیرون بکشند. به‌خاطر کمبود اطلاعات کافی از مک‌کال، او را به سختی می‌توان یافت، و وقتی تدی و همکارانش او را می‌یابند تا کار او را یک‌سره کنند، مک‌کال یک قدم از آنها جلوتر است.



وقتی که پس‌زمینه‌های شخصیت مک‌کال برای مخاطب طی سکانسی در یک روستا که فرماندهان پلیس زمان جورج بوش آن را احاطه کرده‌اند و مک‌کال به سمت مکانی که پرنفوذترین گنگسترهای مافیای روسیه قرار ملاقات دارند روانه می‌شوند به نمایش در می‌آیند، هنوز به اواسط فیلم هم نرسیده‌ایم. رازهای مک‌کال به تدریج برای مخاطب آشکار می‌شود که البته، برای آنهایی که سریال «اکولایزر» را دیده‌اند، جذابیتی نخواهد داشت، سریالی که دارای 88 قسمت بود و طی سالهای 1985 تا 1989 از تلوزیون پخش می‌شد و بازیگر نقش اول آن سریال، ادوارد وودوارد بود. این نفوذی که روس‌ها در میان پلیس‌ها و تجارت آمریکا دارند در سکانس مهم دیگری نیز به نمایش در می‌آید، جایی که مک‌کال به یکی از نگهبانان منطقه‌ی تحت نفوذ روس‌ها حمله می‌کند، سپس کارگران آن منطقه را بیرون می‌کند و شروع به مبارزه با پلیس‌های فاسد می‌کند. راهی که قهرمان فیلم برای وفق دادن اوضاع به نفع خود و قلع و قمع کردن دشمنان به کار می‌برد، مشخصاََ ساختگی و غیرواقعی ست. اما دختر جوان هنوز هم کارهای مک‌کال و استفاده‌ی او از خشونت را زیر سوال می‌برد، واشنگتن هم با شوخ‌طبعی ایفای نقش می‌کند اما این گونه ایفای نقش هرچند به کاریزماتیک‌تر کردن نقش کمک می‌کند، اما بیشتر به درد شخصیت‌هایی چون جیمزباند می‌خورد.



آخرین سکانس هیجانی و اکشن فیلم هم در هوم مارت رقم می‌خورد، جایی که تعدادی گروگان در آنجا گرفتار شده‌اند و همان گونه که تنوع سلاح‌های مورد استفاده نیز بالا می‌رود، خشونت نیز در آن سکانس به شکل هولناکی بالاتر می‌رود. آخرین نتیجه‌ای هم که مخاطب می‌گیرد، این است که برای از بین بردن فرد زرنگی چون رابرت مک‌کال، کل ارتش روسیه باید دست به‌کار شود، مک‌کالی که برای این نوع فیلم‌ها، شخصیتی مطلوب و دلنشین است. فوکوا برای این که بتواند دستاورد جدیدی نسبت به قبل داشته باشد، اکشن و تعلیق را با هم مخلوط کرده اما برخی اوقات، او به قهرمانش استراحت می‌دهد تا باز هم بر آرام و درون‌گرا بودن شخصیت اصلی فیلمش تاکید کند. فیلمبرداری مائورو فیوره هم بسیار عالی ست و تمامی افرادی که در ساخت این اثر سهیم بوده‌اند، برای هرچه بهتر شدن این فیلم زحمت کشیده‌اند، فیلمی که کاملاََ دلچسب و سرگرم کننده است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اویتسا افشارطوس
  •  0
  • |
  •  1
  • |

    یک زمانی تاد مک کارتی منتقد بزرگی بود اما مطلب رو هر شخص دیگه ای هم به اسم نقد می تونست بنویسه.