یک تقلید نه چندان ماهرانه از یک شاهکار سینمایی

چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۸

  • نویسنده : اوون گلیبرمن
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : ورایتی

مواجه شدن با یک فیلم جاه‎طلبانه در ماه ژانویه بد نیست. ساده‎ترین راه برای توصیف «لانه دزدان» این است که بگوییم یک تریلر با موضوع سرقت است، که البته نسبتا با دقت بالایی هم ساخته شده، یک اکشن درام زیرزمینی که شلوغ هم هست و تا حدودی انگار حرفی هم برای گفتن دارد. داستان فیلم در لوس‎آنجلس رُخ می‎دهد، شهری که فیلم آن را به عنوان پایتخت سرقت از بانک در جهان غرب معرفی می‎کند، و کارگردان کریستین گودِگاست هم مرتبا هزارتوی بزرگ‎راه‎های شهر را با سبک پاپ مصنوعی نشان می‎دهد که آشکارا الهام گرفته از مایکل مان است.



مشخص می‎شود که اتمسفر و حال و هوای رانندگی «لانه دزدان» تنها الهامی نیست که از مایکل مان گرفته‎اند. این فیلم روایت‎هایی موازی را پیش می‎برد، به گروهی از پلیس‎های سرکش به رهبری جرارد باتلر نزدیک می‎شود، همینطور گروهی از دزدان که نقشه می‎کشند برای ورود به بانک ذخیره فدرال لوس‎آنجلس: قلعه‎ای مستحکم و غیرقابل نفوذِ پر از پول. خط داستانی موازی پیچیده و دقیق فیلم، تقلیدی آشکار از «مخمصه» (1995) و بازتابی ضعیف از «ارتباط فرانسوی» (ویلیام فریدکین - 1971) است، و برای 45 دقیقه از زمان 2 ساعت و 20 دقیقه‎ای فیلم، «لانه دزدان» آنقدری روی پای خود می‎ایستد که لایق این قیاس باشد.

گودِگاست، فیلمنامه‎نویس «لندن سقوط کرده» (2016) [این فیلم اولین کارگردانی او است]، پوسته‎ی جنایی نوآر خوبی به فیلم می‎دهد. اما فیلم دیگری هست که اثرش روی این فیلم مشخص است: «مظنونین همیشگی» (1995) ساخته برایان سینگر. و تلاش برای کپی کردن جلوه‎ی آن فیلم، گودِگاست را به دردسر می‎اندازد. ساده بگوییم: نباید فیلمی در مورد سرقتی به شدت هنرمندانه بسازید که در آن داستان تان مرتب تلاش می‎کند تقلب کند.



اثرگذارترین کاری که «لانه دزدان» کرده این است که یک بازی کاریزماتیک از جرارد باتلر گرفته. او بازیگری است که معمولا با ترش‎رویی و اخم کار می‎کند، و معمولا چیز بیشتری برای عرضه ندارد، اما در «لانه دزدان» او آن وجه خونریز خشن خود را کمرنگ می‎کند و با جلوه‎ای بازی می‎کند که به یاد راسل کرو در اوج بازیگری‎اش می‎افتیم. در یکی از اولین صحنه‎ها، شخصیت نیک اوبرایان با بازی باتلر و تیم او یک مهمانی خانگی برگزار می‎کنند که طی آن دانی (اوشِی جکسون جونیور)، راننده‎ی تحت امر مغز متفکر جنایتکاران یعنی مریمن (پابلو شرایبر)، را به یک صندلی می‎بندند و آنقدر او را می‎زنند تا هرچه می‎داند را به آنها بگوید. شروعی که به شدت غیرقانونی است، اما فیلم فلسفه‎ی استفاده از هر ابزاری برای رسیدن به هدف شخصیت اوبرایان را مانند پاپی دویل در «ارتباط فرانسوی» به نمایش می‎گذارد. باتلر که با ژاکت چرمی خود یک سر و گردن بالاتر از دیگر بازیگران ظاهر می‎شود، فلاناگان را از آن شخصیت‎های تند و تیز و شوخی می‎کند که لذت می‎بریم قانون را دور می‎زنند.



اوبرایان در ازدواجی که در آستانه فروپاشی هم هست، و صحنه‎ای که همسرش دبی (داون اولیوری)، او را ترک می‎کند، و دو دخترشان را نیز همراه خود می‎برد، شبیه به صحنه‎های خانوادگی هردو فصل سریال «کارآگاه حقیقی» است. به نظر می‎رسد فیلم می‎گوید وقتی اعمال قانون مبدل به یک عقده بشود، هزینه‎اش همین است. «لانه دزدان» توجه ما را به نگرش متمرکز اوبرایان جلب می‎کند، و همزمان مطابق ذات این ژانر، ما طرفدار دزدان باهوشی هستیم که پنج قدم جلوتر از پلیس‎اند. در دوئل اینها، انگار هردو نیرو بر فراز شهر بتنی معلق هستند.

سپس اتفاقی عجیب رُخ می‎دهد. صحنه‎ای در یک رستوران ژاپنی به وقوع می‎پیوندد که در آن اوبرایان وارد می‎شود و جلوی مریمن و گروه او معرکه‎ای به راه می‎اندازد. او دانی را هدف قرار می‎دهد، راننده‎ای که اکنون او را می‎شناسد، و افشا می‎کند که قبلا با هم در ارتباط بوده‎اند. صحنه‎ی نفسگیر و پر ابهتی است، در نوع خود خیلی هم سرگرم کننده است، اما استراتژی اوبرایان دقیقا چیست؟ فیلم قبلا توضیح داده که مریمن، رهبر این دار و دسته، یک قاتل بی‎رحم است، لذا وقتی مشخص می‎شود که دانی این پلیس پر سر و صدا را می‎شناسد، فکر می‎کنید کارش به عنوان راننده تمام است؛ فکر می‎کنید در چاله‎ای در ناکجا آباد پیدایش خواهند کرد. اما نه: مریمن از او پرسش می‎کند، و ظاهرا متقاعد می‎شود که دانی دستگیر شده و از اوبرایان کتک خورده اما چیزی به او نگفته.



این از آن پیچیدگی‎های محتملی است که فیلمی مانند «لانه دزدان» هرگز از آن جان سالم به درد نمی‎برد. بازی می‎کند، اما همه‎ی قوانینی که فیلم تصویب کرده را زیر پا می‎گذارد. و همانطور که اوبرایان عمدا دست خود را رو می‎کند، رهبر جنایتکاران نیز همین کار را انجام می‎دهد، خبر مربوط به یک سرقت برنامه‎ریزی شده را درز می‎دهد تا اوبرایان و تیمش در آن پارکینگ به خصوص باشند، درست در کنار ماجرا، اما در مقیاسی بزرگ‎تر، غافل از ماجرای اصلی. در یک حالت انتزاعی درست از آب درمی‎آید اما منطقش کمی گنگ است، و لذا، از اینجا به بعد، تعلیق فیلم همین است.



سکانسی جالب در فیلم هست که روی پاشنه‎ی رساندن غذای چینی به چند کارگر در بانک توسط دانی می‎چرخد. اما دزدی اصلی ارضاکننده نیست، چون جزئیات نحوه‎ی پیاده‎سازی (و بعد خراب شدن) آن، بیش از حد گنگ است. ترک خانواده‎ی اوبرایان با صداقت بالایی مورد بهره‎برداری قرار می‎گیرد و سپس به کلی رها می‎شود. برای فیلمی که تا این حد ماجرا دارد، «لانه دزدان» در چیدن زمینه خیلی بهتر عمل می‎کند تا نتیجه‎گیری. فیلم به اندازه‎ی کافی زیرکانه است، اما تقلب می‎کند. تلاش می‎کند کاراکترهایش را پر کند، اما آنها را مبدل به ابزاری برای جلو بردن داستان می‎کند. نهایتا، یک بار دیگر به یاد می‎آورید که چرا مقلدان مایکل مان اینقدر زیادند اما تعداد بسیار کمی از آنها موفق به الهام گرفتن از سبک او برای خلق اثری به یاد ماندنی می‎شوند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...