- نویسنده : اوون گلیبرمن
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
- |
- منبع : ورایتی
مواجه شدن با یک فیلم جاهطلبانه در ماه ژانویه بد نیست. سادهترین راه برای توصیف «لانه دزدان» این است که بگوییم یک تریلر با موضوع سرقت است، که البته نسبتا با دقت بالایی هم ساخته شده، یک اکشن درام زیرزمینی که شلوغ هم هست و تا حدودی انگار حرفی هم برای گفتن دارد. داستان فیلم در لوسآنجلس رُخ میدهد، شهری که فیلم آن را به عنوان پایتخت سرقت از بانک در جهان غرب معرفی میکند، و کارگردان کریستین گودِگاست هم مرتبا هزارتوی بزرگراههای شهر را با سبک پاپ مصنوعی نشان میدهد که آشکارا الهام گرفته از مایکل مان است.

مشخص میشود که اتمسفر و حال و هوای رانندگی «لانه دزدان» تنها الهامی نیست که از مایکل مان گرفتهاند. این فیلم روایتهایی موازی را پیش میبرد، به گروهی از پلیسهای سرکش به رهبری جرارد باتلر نزدیک میشود، همینطور گروهی از دزدان که نقشه میکشند برای ورود به بانک ذخیره فدرال لوسآنجلس: قلعهای مستحکم و غیرقابل نفوذِ پر از پول. خط داستانی موازی پیچیده و دقیق فیلم، تقلیدی آشکار از «مخمصه» (1995) و بازتابی ضعیف از «ارتباط فرانسوی» (ویلیام فریدکین - 1971) است، و برای 45 دقیقه از زمان 2 ساعت و 20 دقیقهای فیلم، «لانه دزدان» آنقدری روی پای خود میایستد که لایق این قیاس باشد.
گودِگاست، فیلمنامهنویس «لندن سقوط کرده» (2016) [این فیلم اولین کارگردانی او است]، پوستهی جنایی نوآر خوبی به فیلم میدهد. اما فیلم دیگری هست که اثرش روی این فیلم مشخص است: «مظنونین همیشگی» (1995) ساخته برایان سینگر. و تلاش برای کپی کردن جلوهی آن فیلم، گودِگاست را به دردسر میاندازد. ساده بگوییم: نباید فیلمی در مورد سرقتی به شدت هنرمندانه بسازید که در آن داستان تان مرتب تلاش میکند تقلب کند.

اثرگذارترین کاری که «لانه دزدان» کرده این است که یک بازی کاریزماتیک از جرارد باتلر گرفته. او بازیگری است که معمولا با ترشرویی و اخم کار میکند، و معمولا چیز بیشتری برای عرضه ندارد، اما در «لانه دزدان» او آن وجه خونریز خشن خود را کمرنگ میکند و با جلوهای بازی میکند که به یاد راسل کرو در اوج بازیگریاش میافتیم. در یکی از اولین صحنهها، شخصیت نیک اوبرایان با بازی باتلر و تیم او یک مهمانی خانگی برگزار میکنند که طی آن دانی (اوشِی جکسون جونیور)، رانندهی تحت امر مغز متفکر جنایتکاران یعنی مریمن (پابلو شرایبر)، را به یک صندلی میبندند و آنقدر او را میزنند تا هرچه میداند را به آنها بگوید. شروعی که به شدت غیرقانونی است، اما فیلم فلسفهی استفاده از هر ابزاری برای رسیدن به هدف شخصیت اوبرایان را مانند پاپی دویل در «ارتباط فرانسوی» به نمایش میگذارد. باتلر که با ژاکت چرمی خود یک سر و گردن بالاتر از دیگر بازیگران ظاهر میشود، فلاناگان را از آن شخصیتهای تند و تیز و شوخی میکند که لذت میبریم قانون را دور میزنند.

اوبرایان در ازدواجی که در آستانه فروپاشی هم هست، و صحنهای که همسرش دبی (داون اولیوری)، او را ترک میکند، و دو دخترشان را نیز همراه خود میبرد، شبیه به صحنههای خانوادگی هردو فصل سریال «کارآگاه حقیقی» است. به نظر میرسد فیلم میگوید وقتی اعمال قانون مبدل به یک عقده بشود، هزینهاش همین است. «لانه دزدان» توجه ما را به نگرش متمرکز اوبرایان جلب میکند، و همزمان مطابق ذات این ژانر، ما طرفدار دزدان باهوشی هستیم که پنج قدم جلوتر از پلیساند. در دوئل اینها، انگار هردو نیرو بر فراز شهر بتنی معلق هستند.
سپس اتفاقی عجیب رُخ میدهد. صحنهای در یک رستوران ژاپنی به وقوع میپیوندد که در آن اوبرایان وارد میشود و جلوی مریمن و گروه او معرکهای به راه میاندازد. او دانی را هدف قرار میدهد، رانندهای که اکنون او را میشناسد، و افشا میکند که قبلا با هم در ارتباط بودهاند. صحنهی نفسگیر و پر ابهتی است، در نوع خود خیلی هم سرگرم کننده است، اما استراتژی اوبرایان دقیقا چیست؟ فیلم قبلا توضیح داده که مریمن، رهبر این دار و دسته، یک قاتل بیرحم است، لذا وقتی مشخص میشود که دانی این پلیس پر سر و صدا را میشناسد، فکر میکنید کارش به عنوان راننده تمام است؛ فکر میکنید در چالهای در ناکجا آباد پیدایش خواهند کرد. اما نه: مریمن از او پرسش میکند، و ظاهرا متقاعد میشود که دانی دستگیر شده و از اوبرایان کتک خورده اما چیزی به او نگفته.

این از آن پیچیدگیهای محتملی است که فیلمی مانند «لانه دزدان» هرگز از آن جان سالم به درد نمیبرد. بازی میکند، اما همهی قوانینی که فیلم تصویب کرده را زیر پا میگذارد. و همانطور که اوبرایان عمدا دست خود را رو میکند، رهبر جنایتکاران نیز همین کار را انجام میدهد، خبر مربوط به یک سرقت برنامهریزی شده را درز میدهد تا اوبرایان و تیمش در آن پارکینگ به خصوص باشند، درست در کنار ماجرا، اما در مقیاسی بزرگتر، غافل از ماجرای اصلی. در یک حالت انتزاعی درست از آب درمیآید اما منطقش کمی گنگ است، و لذا، از اینجا به بعد، تعلیق فیلم همین است.

سکانسی جالب در فیلم هست که روی پاشنهی رساندن غذای چینی به چند کارگر در بانک توسط دانی میچرخد. اما دزدی اصلی ارضاکننده نیست، چون جزئیات نحوهی پیادهسازی (و بعد خراب شدن) آن، بیش از حد گنگ است. ترک خانوادهی اوبرایان با صداقت بالایی مورد بهرهبرداری قرار میگیرد و سپس به کلی رها میشود. برای فیلمی که تا این حد ماجرا دارد، «لانه دزدان» در چیدن زمینه خیلی بهتر عمل میکند تا نتیجهگیری. فیلم به اندازهی کافی زیرکانه است، اما تقلب میکند. تلاش میکند کاراکترهایش را پر کند، اما آنها را مبدل به ابزاری برای جلو بردن داستان میکند. نهایتا، یک بار دیگر به یاد میآورید که چرا مقلدان مایکل مان اینقدر زیادند اما تعداد بسیار کمی از آنها موفق به الهام گرفتن از سبک او برای خلق اثری به یاد ماندنی میشوند.
دیدگاه ها
جرارد باتلر عالیه. فیلم هم خیلی خوبه. یک فیلم پلیسی خوب با صجنه های تیراندازی و تعقیب و گریز معرکه.
فقط صحنه های درگیری پلیس ها و سارقین. بقیه فیلم رو دوست نداشتم.