وطن پرست یا وطن فروش؟

شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۸

  • نویسنده : اوون گیلبرمن
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : ورایتی

بیایید روراست باشیم: الیور استون بیش از 20 سال است که فیلمی الیور استونی که اثری بااهمیت باشد نساخته است. آن شور و هیجانِ آتش افروزی که روزگاری مترادفِ نام او بود – شیوه ی کارگردانی فیلم هایی که که روح زمانه را به تصویر می کشیدند، بحث و جدل به راه می انداختند و با رویکرد موشکافانه شان در روایت تاریخ، جنجال می آفریدند – سالهای سال است که به خاطره ای در گذشته تبدیل سده است. این به آن معنا نیست که که تلاش نکرده است. او فیلم هایی ساخته که نگاهی به گذشته داشته اند، مثل مرثیه ی صمیمانه و عاطفی 11 سپتامبری «مرکز تجارت جهانی» (2006)، کارتون سیاسی غیرقابل قبول و پراشتباه «دبلیو» (2008) یا تریلر اقتصادی پشت پرده ای و در عین حال محافظه کارانه ی «وال استریت: پول هرگز نمی خوابد» (2010). یکی یا دو تا از این فیلم ها "مخاطبانشان را پیدا کردند" اما هیچکدام نتوانستند به هدف مشخصی برسند؛ حتی با این که توانستند در گیشه موفق عمل کنند اما مثل حلقه های دود از ذهن عامه ی مردم پاک شدند. اما تبعید استون به وادیِ دور از اقبال عمومی بودن حالا دیگر به پایان رسیده است.



«اسنودن» نه تنها هیجان انگیزترین فیلم استون از «نیکسون» (1995) به بعد است، بلکه مهم ترین و تکان دهند ترین درام سیاسی است که فیلمسازی آمریکایی طی سالهای اخیر ساخته است. استون در فیلم «اسنودن» با روایت داستان افشاگری های ادوارد اسنودن، پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی آمریکا درباره ی جاسوسی های گسترده ی این سازمان، فیلمی ساخته که تقریباً از تماشاگر می خواهد که به معنای واقعی این افشاکری و شمایل واقعی ادوارد اسنودن توجه کند. شاید تصور کنید که داستان را از قبل می دانید. شاید کمی قبل تر هم به این نتیجه رسیده باشید که اسنودن یک خائن و وطن فروش است یا با انتشار اسرار آژانس امنیت ملی آمریکا زیاده روی کرده است. یا شاید مستند «شهروند شماره ی چهار» (لورا پویترایس-2014) را دیده اید که در آن اولین مصاحبه ی اسنودن در آغاز دوران سرکشی اش به تصویر کشیده می شود و پیش خودتان به این نتیجه رسیده اید که او یکی از قهرمانان عصر ماست. اما چه طرفدار اسنودن باشید، چه ضد اسنودن باشید و یا در محدوده ای در میانه ی این دو قطب قرار داشته باشید، فیلم «اسنودن» باعث می شود واکنش شما به کاری که او انجام داده و تحول جامعه ی اطلاعاتی آمریکا در عصر فرا-فناوری عمیق تر از قبل شود. «اسنودن» تبلیغات چپگرا-توهم توطئه ای نیست (اگرچه شاید کسانی پیدا شوند که فیلم را به داشتن چنین رویکردی متهم کنند). این فیلم درامی مستندوار است که مفهوم امروزی عملیات های نظارت و کنترل را به تصویر می کشد. و فیلم با این کار باعث می شود دوباره نام الیور استون به نام مهمی تبدیل شود.



«اسنودن» زرق و برق متنوع فیلم های بزرگ دهه ی نود استون (مثل «جی اف کی» و «قاتلین بالفطره») را ندارد اما آن هیجان پیش برنده ی همیشگی سینمای استون را دارد. در این فیلمِ مصاحبه ای که مبنای آن ساخت مستند «شهروند شماره ی چهار» است توسط استون به صورت قطعه ای از تعلیق-حقیقت بازسازی شده است. جوزف گوردون لویت در نقش ادوارد اسنودن، جذابیت انعطاف ناپذیری را از خود به نمایش می گذارد. ملیسا لئو شخصیت پویتراس را به صورت زنی مادرگونه، پا به سن گذاشته و سرسخت به تصویر می کشد و زاخاری کوئینتو در نقش گلن گرین والدِ یکپارچه آتشین مزاجِ روان پریش ظاهر شده است (حتی موهای صاف او هم بر تنش ماجرا می افزاید). در مقایسه با گفت و گوی واقعی گرین والد و پویتراس با اسنودن که در مستند «شهروند شماره ی چهار» دیدیم، استون در ایجاد هول و هراس جاری در پس کارهای که این چند نفر در اتاق هتلی در هنگ کنگ انجام می دهند، موفق تر عمل می کند. فیلم در ادامه طی فلاش بک هایی به گذشته برمی گردد تا این که به نقطه ی شروع فیلم برسد. در یکی از فلاش بک ها و در مرکز آموزش سیا در ویرجینیا، اسنودن را می بینیم که با یکی از افراد کهنه کار سیا (نیکلاس کیج در یک نقش آفرینی خیره کننده که کمتر در این سالها از او دیده ایم) دوست می شود که در میان وسایلی که در اتاق کار اوست، اولین کامپیوتر ساخته شده در تاریخ هم دیده می شود و فیلمساز این ایده را به تماشاگر منتقل می کند که سراسر تاریخ کامپیوترها به نوعی تاریخ جاسوسی است.



گوردون لویت در بازآفرینی شمایل اسنودن دست به هر تلاشی زده است: از شیوه ی رفتار اسنودن گرفته تا تقلید صدای او و این کارها را انجام داده تا بتواند به حرف ها و کارهای اسنودن رنگی از واقعیت ببخشد. اسنودنی که گوردون لویت به ما نشان می دهد بدون شک یکی از آن آدم های اجتماع گریز است اما یک ویژگی متمایزکننده ی مهم هم دارد: او بی نهایت خونسرد است و هیچ نشانه ای از اضطراب (یا خشم) در وجودش دیده نمی شود. شایلین وودلی در نقش لینزی میلز هم بازی درخشانی از خود ارائه کرده که جنبه های متفاوتی دارد: همینطور که فیلم پیش می رود، او لینزی را در حالت های مختلفی مثل حمایت کننده، خودخواه، دلباخته و شوکه شده به تصویر می کشد.



«اسنودن» به مرور لایه های فرآیند چشم چرانی سایبری را کنار می زند تا به جایی می رسد که کاربرانی افراد را با استفاده از اطلاعات گوشی همراهشان مورد حمله قرار می دهند. آیا ادوارد اسنودن با افشاگری هایش درباره ی فعالیت هایی از این دست می خواهد بگوید توطئه ای در کار است؟ اگر قصد او این باشد، فیلم به این نکته اشاره می کند که این توطئه ای است که ما همگی با اعتیاد به فناوری در کمال سادگی در آن قدم گذاشته ایم. البته این نکته اصلاً به آن معنا نیست که خودمان از دولت خواسته باشیم تمام اطلاعات موجود درباره ی ما را بی وقفه جمع آوری کند. «اسنودن» طوری به این موضوع می پردازد که ما هم بتوانیم از زاویه ی دید خودمان به آن نگاه کنیم. فیلم با سکانسی از حضور ادوارد اسنودنِ واقعی و مصاحبه او در روسیه به پایان می رسد. او در هاله ای از قهرمان گرایی به تصویر کشیده شده است و در ادامه سرخط خبرهای رسانه ای دنیا نشان داده می شود تا مشخص شود او چه تاثیری بر جهان گذاشته است. با وجود این حضور اسنودن فقط این نکته را به ما گوشزد می کند که داستان او هنوز تمام نشده است. پیام واقعی «اسنودن» این است که نظارت و مراقبت دولتی، جعبه ی پاندورا است. شاید وقتی سالن سینما را ترک می کنید به خاطر تمام افشاگری های ادوارد اسنودن از او سپاسگذار باشید اما از خودتان هم بپرسید آیا می شود روزی در این جعبه را بست؟

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

سپنتا امیری
  •  1
  • |
  •  3
  • |

    صددرصد یک وطن فروش و خائن.... توی ایران بود چی بهش میگفتن؟!

    اشکان آتشکار
    •  1
    • |
    •  3
    • |

      سینمای الیور استون رو هیچوقت دوست نداشتم.

      پرنسس گیس بریده
      •  1
      • |
      •  5
      • |

        یکی از بهترین های الیور استون اما همچنان شعاری و فریبکارانه.