پاییز و زمستانم آرزوست...

یکشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۸


یک ملودرام متعارفِ متاثر از «اصغر فرهادیسم» رایج در سینمای این سالها؛ تقابل بین طبقه متوسط و طبقه فرودست؛ نگاه معصومانه ی کودکانِ قربانی یا همان شاهدانِ خاموش این روزهای خاکستری ما هستند؛ فضای پرآشوب کلانشهر تهران که اگر نگوییم یکی از شخصیت های فیلم است، مطمئنا جزء جدایی ناپذیر ملودرام هایی از این دست است؛ تم نسبیت در قضاوت و گریزناپذیری صدور حکم، حتی آنجا که انسان خود را مبرا از آن تصور می کند... به نظر می رسد تمامی مواد لازم برای ساخت فیلمی از نوع فیلم های مُد روز فراهم است. اما قصد نگارنده در این یادداشت سنجش میزان موفقیت یا عدم موفقیت فیلمساز در گونه ای که انتخاب کرده، نیست؛ که باید گفت «تابستان داغ» با گروه بازیگران حرفه ای که دارد، و فیلمبرداری و تدوین و موسیقی خوب، با همه ی تلخی اش می تواند تماشاگر را به دنبال خود بکشد. قصد نگارنده، اما، پرداختن به نگاه سازندگان به زن است. موضع گیری فیلم در قبال شخصیت های زن – که دست بر قضا نقش مهم تری نسبت به مردان دارند – به قدری آشکار و عیان است که جا دارد درباره اش نوشته شود.



این نگرش سوگیرانه به حضور زنان البته در فیلم های اصغر فرهادی نیز دیده می شود. به زبان ساده در عمده فیلم های فرهادی نیز جرقه ی اولیه ی درام با یک خرابکاری زنانه شروع می شود: در «درباره الی» با همراه آوردن دختری غریبه در سفری به شمال که ایده ی زن خانواده است؛ در «جدایی نادر از سیمین» با تصمیم آغازین زن که به قیمت تحقق آرزوی مهاجرت به خارج از کشور، خانواده را ترک می کند؛ در «گذشته» با زنی که با هر حرکتش در زندگی شخصی، اشتباه پشت اشتباه می کند و غیره و غیره. اما در اینجا نمی خواهیم فیلم های فرهادی را تحلیل کنیم و این یادآوری تنها از آن جهت بود که – با وجود علاقه ای که به فیلم های فرهادی و اصولا ژانر سینمای او دارم – اما افسوس که زنان بی تدبیر و غیرمنطقی و گاه زیاده خواه و گاه بلادیده، در فیلم های او نه تنها چرخ درام فیلم ها را به را می اندازند بلکه تا پایان هم از جرکت نمی ایستند.



برمی گردیم به «تابستان داغ». در این فیلم در واقع با دو شخصیت مهم زن روبه روییم: یک معلم مهدکودک (پریناز ایزدیار) که همسرش را ترک کرده و قصد دارد فرزند خردسالش را به تنهایی بزرگ کند؛ و یک خانم دکتر (مینا ساداتی) که بعد از سالها که به پای فرزند سه ساله اش خانه نشین شده اینک تصمیم دارد به سر کار خود برگردد اما با مخالفت همسرش مواجه می شود. در هر دو مورد با زنانی مواجه هستیم که بدون داشتن مشکلات بنیادین و اضطراری، لجوجانه بر حفظ استقلال و تمامیت زنانه ی خود پای می فشارند، حتی تا آنجا که امنیت و سلامت فرزند خردسال شان به خطر بیفتد.



هر چه فیلم جلو می رود، همسر معلم (صابر ابر) به هیچ عنوان هیولایی معرفی نمی شود که در ابتدای فیلم تصورش را می کردیم. او فقط مردی سیگاری است که ثبات شغلی ندارد و مرتبا طلبکار است یا بدهکار! همسر پزشک (علی مصفا) هم با همه ی عبوس بودنش، یک پدر و همسر وظیفه شناس است که تنها گناهش پافشاری به بازگشت به شهر زادگاه شان همدان است. در عوض زنان آنها مادران شایسته ای نیستند: فرزند کوچک شان را به تنهایی در خانه ای که حتی درِ پست بامش قفل نیست از صبح تا شب رها می کنند، به قیمت از دست ندادن شغل خود بچه شان را به نقطه ای دور در شهر می برند و به خانواده ای می سپارند که شناختی از آن ندارند. عدم موفقیت این دو زن البته ربطی به میزان شعور و سوادشان ندارد؛ چرا که خانم دکترِ با کمالات و تحصیلات و چه خانم معلم بخت برگشته و بی پناه، هر دو در نگهداری از فرزندان خود کوتاهی می کنند. در واقع گناه آنها ضعف در تشخیص موقعیت های حساس و خطرناک و جست و جوی بهترین راه حل برای برون رفت از آن شرایط نیست بلکه گناه شان فقط و فقط این است به حرف همسرشان گوش نداده و به نهاد خانواده پشت کرده اند! و نه تنها اخلاق حاکم بر اجتماع ما بلکه قوانین پنهان و آشکار حاکم بر ممیزی وزارت ارشاد، هرگز چنین سرکشی و عصیانی را – فارغ از این که زن حق داشته باشد یا نه – برنمی تابد. و چه گناهی نابخشودنی تر از این که زنِ خانواده، فرزند خود را در سرنوشت شومی که برای خود ساخته، همراه کند. با این وصف جای شگفتی ندارد که مردان فیلم چندان هم هیولا و خشن نیستند و حتی جلوی زنان خود گردن هم خم می کنند، چرا که اساسا ربطی به بد یا خوب بودن آنها ندارد و حتی بهتر است خوب یا خنثی باشند تا حماقت و خودخواهی زنان بیشتر جلوه پیدا کند.



به این ترتیب، فیلمساز در راه بازگرداندن نظم به آشوبی که زنان احساساتی و بی دست و پای فیلم به پا کرده اند، تا آنجا پیش می رود که حتی کودکی را در مسلخ اخلاقیات عوام فریبانه ی مردسالارانه سر می بُرد تا کانون گرم خانواده را احیا کند. اما قربانی، یک فایده ی دیگر نیز دارد و آن این که کسی جرات نکند بپرسد که آقای دکتر گامی در راه حل مشکل همسر خود – که تنها خواسته ی مشروعش بازگشتن بر سر کاری است که سالها برای آن تحصیل کرده و درس خوانده – برمی دارد و همین طور همسر معلم مهدکودک چه تحولی را از خود نشان می دهد که نویدبخش یک زندگی امن تر و باثبات تر برای همسر و فرزندش باشد. در واقع دیگر جایی برای پرسش هایی از این دست باقی نمی ماند: همان که مردی ولو لاابالی و بی کاره، سایه اش بالای سر زن باشد تا او را از تهدیدهای جامعه حفظ کند، کافی ست. و این پیامی است که در پایان «تابستان داغ» صادر می شود: این که تنها ماندن زنان آنها را به تباهی می کشاند و شوهر داشتن آنها هرچه نداشته باشد، جان شان را از خطرهای اجتماعی ایمن نگه می دارد. پیامی به کهنگی چند دهه بلکه به قدمت تاریخ که که چندان مطابقتی با واقعیت های اجتماع ما ندارد و تغییر و تلاش زنان سرپرست خانوار و شاغل جامعه را که با چنگ و دندان از فرزندان خود نگهداری می کنند، زیر سئوال می برد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

سپنتا امیری
  •  0
  • |
  •  0
  • |

    داستان و پرداخت جذابی داره منتهی شخصیت پردازی فیلم مشکل داره و نمیشه زیاد با شخصیت های فیلم همراهی و همذات پنداری کرد.

    اشکان آتشکار
    •  0
    • |
    •  4
    • |

      فیلم شروع خیلی خوبی داره و حتی تا سه ربع ابتدایی خیلی خوب پیش میره اما بعد از اون به دلیل فیلمنامه ضعیف و عدم شخصیت درست فیلم به بیراهه میره و باعث سرخوردگی مخاطب میشه. به نظر من مشکل اصلی "تابستان داغ" فیلمنامه ضعیف اون هست وگرنه کارگردانی خوبی داره.

      پرنسس گیس بریده
      •  1
      • |
      •  6
      • |

        کپی ناقصی از "جدایی نادر از سیمین" با همون ایده و کمی متفاوت تر. فیلمنامه بسیار بسیار ناقص و بد بود. بازی علی مصفا یه پله پایین تر از بازی های دیگش بود. پری ناز ایزدیار همون سمیه "ابد و یک روز" بود. صابر ابر خوب بود. مینا ساداتی از همیشه بهتر بود. کارگردانی خیلی متوسط. تدوین خیلی خوب بود و ریتم فیلم به قدری تند بود که وقتی سکانس پایانی تموم میشه منتظر ادامه هستی ولی تموم میشه. و فیلمبرداری بسیار خوب هومن بهمنش.

        ناصر علیزاده
        •  2
        • |
        •  4
        • |

          اصلا هرچی مشکل هست و گرفتاری بخاطر مردهاست. زبونم لال زن های ایرانی اصلا اشتباه نمی کنند. این چه طرز نقد کردن فیلم هست خانم!

          پیمان طهماسبی
          •  1
          • |
          •  11
          • |

            خانم شرکا اگر در همه فیلم ها زنها رو فرشته نشون بدن دیگه مشکل حله از نظر شما. خب در کنار زنهای مسولیت پذیر و دلسوز اینجور زنها هم وجود دارند. نمونه های زیادی از این زنها یا مردها در اطراف همه ما زندگی می کنند که حرف هیچکس رو قبول ندارند و فقط براشون مرغ یک پا داره. البته شخصیت صابر ابر توی این فیلم حتی با وجود مظلوم نمایی در اواسط فیلم چندان قابل دفاع نیست. کسی برای یک مرد بیکارِ مسولیت گریزِ بهانه گیر نمی تواند دل بسوزاند اما از آن طرف رفتار خانم دکتر فیلم هم اصلا جالب نیست و هیچ منطقی پشتش قرار ندارد.