روایتی غیرمنسجم و آزاردهنده‌ از یک بازی محبوب و پرطرفدار

پنج شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۷


امیدوار بودیم فیلم «کیش آدمکش» خاص باشد. هنگامی که اسامی بازیگران دعوت شده به فیلم اعلام شد، نه تنها اهالی سینما بلکه گیمرهای حرفه‌ای هم به ساخت فیلم خوش‌بین بودند. نام‌هایی چون مایکل فاسبیندر که دو بار نامزد اسکار شده و ماریون کوتیار و جرمی آیرونز برنده‌ی اسکار. براندون گلیسون و شارلوت رمپلینگ را هم به این فهرست اضافه کنید. آیا تیم بازیگری بهتر از این سراغ دارید؟ متاسفانه همانند بسیاری از تولیدات دیگر، پتانسیل بالقوه‌ی داستان نتوانست آن گونه که باید و شاید در ساختار فیلم خود را نشان دهد. «کیش آدمکش» نتوانست تبدیل به اولین فیلم سینمایی بر اساس بازی‌های ویدئویی شود که انتظارات را برآورده می‌کند. روایت غیرمنسجم، بی‌حس و حال، و درنهایت آزاردهنده‌ی فیلم، مهر تاییدی بر این واقعیت است که اقتباس سینمایی شایسته از بازی‌های کامپیوتری معروف بسیار دشوار است.



مشکل اساسی «کیش آدمکش» فیلمنامه‌ی آن است. من در مقامی نیستم که میزان تطابق فیلم با بازی ویدئویی را بسنجم ولی فارغ از میزان موفقیت فیلم در این زمینه، «کیش آدمکش» نمی‌تواند خود را به عنوان یک اثر مستقلِ سرگرم‌کننده ثابت کند. داستان آن مکررا از زمان فعلی به سال 1492 پس و پیش می‌شود که همین بیننده را پس می‌زند و کاراکترها در حدِ تیپ باقی می‌مانند. حتی صحنه‌های مبارزه نیز مخاطب را به حد کافی درگیر نمی‌کند چون متناوبا بین لحظات اکشن مرسوم و نمای مجازی که شاهد افراد مبارز هستیم، تغییر می‌کند. نمی‌توان تقصیر را گردن کارگردان فیلم جاستین کورزِل (که در سال 2015 فیلم «مکبث» را با بازی فاسبندر و کوتیار کارگردانی کرد) انداخت چون ساخت اقتباسی از اثر پرجنب و جوش و به شدت وابسته به تصویرِ «کیش آدمکش» کار هر کسی نیست. دوربین دائما در حرکت است و از موسیقی متن ساخته‌ی برادر کوچکترش، جِد کرزِل، استفاده کرده تا لحظات کلیدی را جانی دوباره ببخشد. انصافا موسیقی فیلم خوب و موثر است اما داستان… حتی فکرش را هم نکنید!



فیلم با نمایی از دهه 1980 آغاز می شود که در آن پسر جوانی به نام کال لینچ را نشان می‌دهد که نظاره‌گر قتل مادرش به دست پدرش در لباس فرقه اساسین یا آدمکش است. تصویر به سال 2016 کات می‌خورد که کال (با بازی مایکل فاسبیندر) تبدیل به مرد بالغی شده و به دلیل جرمی که مرتکب شده در انتظار مجازات اعدام به سر می برد. او از مرگ رهایی یافته و در عوض به مکانی فوق سری در اسپانیا برده می‌شود که توسط دو تن از شوالیه‌های معبد، آلن ریکین (جرمی آیرونز) و دختر دانشمندش سوفیا (ماریون کوتیار)، اداره می‌شود. هدف آنها استفاده از کال برای بازسازی خاطرات جدش آگیلار (عضو فرقه اساسین) توسط ماشینی به نام آنیموس است تا به وسیله‌ی او محل دقیق شیئی گران‌بها موسوم به سیب عدن را شناسایی کنند.



هنگام تماشای «کیش آدمکش» به این نتیجه رسیدم که فیلم برای کسانی که بازی ویدئویی آن را انجام داده‌اند معقول‌تر به نظر می‌رسد تا دیگر افراد. اگرچه مجموعه‌ بازی «کیش آدمکش» فوق‌العاده مشهور است، اما ساخت یک فیلم سینمایی پرهزینه برای این تعداد مخاطب کم اشتباهی بیش نیست. نتیجه به چیزی شبیه تلفیقی از «ماتریکس» و رمان درجه دوم دن براون (نویسنده آثاری چون «کد داوینچی») تبدیل شده. مسلما می‌توان فیلم را تا آخر دنبال کرد اما انتقال از سکانسی به سکانس دیگر ناشیانه انجام شده و بیشتر اتفاقاتی که رُخ می‌دهد به نقطه‌ی اوج داستان مرتبط نیست. فیلم با نوشته‌ای خاتمه یافته که ابدا بیننده را اقناع نمی‌کند مگر این‌ که فروش موفق در گیشه به داد این فیلم برسد و بتوان دنباله‌هایی برای آن در نظر داشت. نسخه ابتدایی این فیلم 140 دقیقه بوده؛ شاید این سی دقیقه زمان اضافه می‌توانست کمی منطق و انسجامی که فیلم شدیدا به آن نیاز داشته را به این اثر بیفزاید.



حقیقت تلخ این است که آن همه استعداد به هدر رفته. گروهی از بازیگران درجه دو نیز می‌توانستند این عملکرد را به نمایش بگذارند. فاسبیندر با قدرت و هنرمندی به خوبی توانسته از پس دو شخصیت لینچ و آگیلار برآید ولی کوتیار به دلیل پرداخت بد کاراکترش هرگز فرصت درخشش پیدا نکرده. آیرونز عملکردی را به نمایش گذاشته که در سایر فیلم‌های درجه دو از او دیده‌ایم. گلیسون و رمپلینگ آنقدر کم در فیلم حضور دارند که می‌توان حضورشان را نادیده گرفت. نقطه قوت فیلم «کیش آدمکش» نماهای تصویری آن هستند. طراحی صحنه و لباس در بالاترین سطح خود قرار دارد و جلوه‌های ویژه دیدنی است. با این هزینه زیاد که صرف ساخت فیلم شده، نتیجه نسبت به منبع اقتباسی آن ناامیدکننده از آب درآمده. و اما حرف آخری که می‌توانم در مورد این فیلم و دیگر همتایانش بزنم این است: خود را برای تماشای فیلم به زحمت نندازید؛ به جای آن در خانه بمانید و با بازی ویدئویی آن سرگرم شوید!

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

شباهنگ گلپایگانی
  •  1
  • |
  •  5
  • |

    داستان بی ربط و بیخودی داشت اما جلوه های ویژه فیلم خوب بودن.

    ناصر علیزاده
    •  2
    • |
    •  4
    • |

      جلوه های ویژه خیلی خوبی داره. من که خیلی دوست داشتم.