احساس ترسی خزنده و خوفناک در طبیعت خاموش و آرام

پنج شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۱۷

  • نویسنده : اریک کوهن
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : ایندی وایر

«مکانی خاموش» فرضیه‌های خود را با ترفندهای عالی سینمایی پرورش می‌دهد. در حومه‌ی شهری در یک دنیای آخرالزمانی، هیولاها جذب صدای دعا کردن افراد می‌شوند بنابراین انسان‌هایی که باقی ‌مانده‌ اند راهی جز زمزمه کردن حرف‌هایشان ندارند. این عنوان که با تصاویر سطح اول توسط جان کرازینسکی (چه کسی می‌توانست تصورش را بکند) ساخته شده است، دنیای آخرالزمانیِ تقریباً ساکت و خاموشی را به تصویر می‌کشد که ناامیدی تقریبا بزرگ‌ترین عنصر زنده در آن است. این اثر از یکی از رمان‌های آقای کورمک مک کارتی (نویسنده‌ی آثاری چون «جایی برای پیرمردها نیست») اقتباس شده است و به خوبی ظاهر یک بی-مووی را به خود گرفته است. استفاده‌ی کامل از حضور بازیگرانی که می‌توانید به آنها اعتماد کنید باعث شده که با یک فیلم کاملاً مینیمال در سرتاسر آن مواجه باشیم که هر حرکت ناگهانی در فیلم باعث می‌شود که انتظار مرگ ناگهانی را داشته باشیم.



«مکانی خاموش» از همان دقایق ابتدایی و زمانی که خانواده‌ای به امید یافتن مواد غذایی در مغازه‌ای ویران شده قدم می‌گذارند ترس بالای خود را به بیننده غالب می‌کند. دو بچه به دنبال پدر خود می‌روند (کرازنیسکی به همراه حجم زیادی از ریش) در حالی که مادرشان (امیلی بلانت که نگاه‌ خیره‌ اش مرتبا از آرامش به ترس تغییر می‌کند) در همان حوالی منتظر است. در مسیر، صدای ناگهانی که خبر از رسیدن مخلوقی شکل یافته از جلوه‌های ویژه را می‌دهد سکوت محیط را می شکند و باعث می‌شود که چرخشی تراژیک در مسیر داستان ایجاد شود. فضا برای ساخت فیلمی فراهم شده است که تقریباً تمام مدت زمان خود را در سکوت به سر می‌برد و تنها با علامت‌ها معنا و منظور را دریافت می‌کنیم و گاه و بی گاه، سکوت صرفاً توسط طوفانی از ناامنی و عدم آرامش بر هم می‌خورد. از منظری دیگر، می‌توان فیلم را یک فیلم سبک بقایِ علمی-تخیلی دانست که رویکردی کم و بیش متفاوت دارد که با صحنه‌های ترسناک زیادی همراه شده است که مخصمه‌هایی را برای شخصیت‌هایش به همراه دارد. اما به عنوان یک فیلم استودیویی قطعا این اثر را می‌توان جایگزین مناسبی برای فیلم‌های تکراری این ژانر به حساب آورد.



پس از گذشت مدت زمانی از فیلم، خانواده‌ی داستان ما در مزرعه‌ای مستقر می‌شوند که توسط خوشه‌های بزرگ ذرت پوشیده شده است و نور تمام آن را روشن کرده است. این محل جایی است که ستاره‌ی اصلی فیلم پدیدار می‌شود؛ میلیسِنت سیموندز که پس از حضور درخشان خود در فیلم «شگفت زده»، در این اثر هم بازی درخشان خود را در نقش دختر بزرگ‌تر خانواده ایفا می‌کند. در اینجا او مدام در حال کشمکش با پدر خود است؛ پدر اصرار دارد که او در منزل و در کنار برادر کوچک‌ترش بماند و به جای او برادر کوچک تر (با بازی بسیار خوب نوآ ژوپ که در فیلم «سابربیکن» نقش پسر مت دیمون را بازی کرده بود) را با خود به داخل جنگل ببرد تا مهارت‌های بقا و زنده ماندن را تمرین بکند. سیموندز اما با این مسئله مخالف است و علاقه‌ی او برای تحت کنترل گرفتن موقعیتی که خانواده در آن قرار دارد باعث روی‌ دادن یک سری از اختلافات شدید بین آنها می‌شود.



پس از گذشت مدت زمان کوتاهی از شروع فیلم متوجه‌ می‌شویم که هر چیزی ممکن است که رو به اشتباه و پس از آن نابودی بروند. زمانی که فیلم دنیای خود را ساخت - جیغ، تلو تلو خوردن یا افتادن چیزی از دست باعث دردسر بسیار بسیار بزرگی برای شما خواهد شد - هر صحنه شما را خواهد ترساند. سو سو زدن‌های هیولاها برای این فیلم کم بودجه بسیار ارزشمند هستند اما در نهایت زمانی که شکل کامل آنها را می‌بینیم هم ناامید نمی‌شویم چرا که نور و جادویی که در ساخت این موجودات به کار رفته است بسیار رضایت‌بخش عمل کرده است. این موجودات درشت هیکل و صد البته غم‌انگیز را می‌توان هم تراز نمونه‌های مشابه در سری فیلم های «بیگانه» یا فیلم های «پارک ژوراسیک» در نظر گرفت و در کل می‌توان گفت که بسیار عجیب و غریب هستند تا بتوانند حس ترس را در لحظه‌ای خاص القا کنند (در جایی از فیلم، تیتر روزنامه‌ای را می‌بینیم که نوشته «صدای آنها» و این تقریباً تمام چیزی است که شما نیاز دارید بدانید).



برای فیلمی چنین کم دیالوگ، «مکانی خاموش» معمولاً به صورت ناگهانی صداهایی را تولید می‌کند که باعث می‌شود بینندگان از جای خود بپرند به‌گونه‌ای که هیچوقت نمی‌توانند با قاطعیت صحنه‌ی بعدی را پیش‌بینی کنند. خوشبختانه موسیقی‌ که مارکو بلترامی به خوبی با ویژگی‌های شخصیت‌ها و عدم آرامش آنها در طول اثر هماهنگی کامل دارد. در حالی که روابط بین اعضا با سنگدلی به تصویر کشیده اند اما در کلیت اثر کیفیت خوبی گذاشته اند. فیلمبردار دانمارکی یعنی شارلوت بروس کریستنسن («شکار» و «حصارها») به مزرعه‌ی داستان ما فضای عجیبی با فیلمبرداری خاص خود می‌دهد که به کیفیت دنیایی در حال رنج می‌افزاید ( می‌توانید عنوان «نشانه‌ها» را بدون مونولوگ‌های آن در نظر بگیرید).



«مکانی خاموش» بخش بزرگی از موفقیت خود را مرهون بازی خوب بی‌کلام بازیگرانی است که سرمایه‌ی اصلی آن محسوب می‌شوند است. سیموندز را منحصراً می‌توان نام برد که بازیگر احساسی‌ای محسوب‌ می‎‌شود و حالا با دو بازیِ بسیار خوبی که از خود در دو عنوان اخیر نشان داده است می‌توان انتظار پروژه‌های بیشتری که با توانایی‌های او همخوانی داشته باشد را داشت. اما به غیر از او، بلانت، کرازینسکی، و ژوپ نیز هر کدام به گونه‌ای در نقشی که دارند موفق عمل کرده‌ اند بخصوص با سطحی از پیچیدگی خاص که برای همچین اثری غیرقابل‌انتظار بوده است در حالی که تمایل کارگردان برای استخراج‌ صحنه‌های ترسناک از دل سناریوهای خلاقانه (برای مثال، برای ساکت کردن صدای بچه تشک به روی او می‌اندازند) به این معنی است که هر صحنه‌ی فیلم با شگفتی جدیدی همراه خواهد بود.



«مکانی خاموش»، برای آقای کرازینسکی به عنوان قدم بزرگی نسبت به آثار قبلی‌ش محسوب می‌شود، چه به عنوان بازیگر و چه به عنوان فیلمساز. اقتباس او از عنوان «مصاحبه‌های کوتاه با مردان وقیح» و یک درام خانوادگی به نام «هولارها» نشانه‌ای از کارگردانی که امروز می‌بینیم نداشتند. حال او ابزار لازم برای یک شروع دوباره‌ی کامل را دارد آن هم با اثری که تماشاگران را تنها با سکوت تا سر حد مرگ می‌ترساند. در عصری که اطلاعات لحظه به لحظه به سوی شما روانه می‌شوند، لذت بخش است که در فیلمی غرق شوید که صدا در آن شما را خواهد کشت.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اشکان آتشکار
  •  1
  • |
  •  3
  • |

    فیلم خوبی بود منهای پایانش که خیلی کلیشه ای و ضعیف تمام شد.

    شباهنگ گلپایگانی
    •  2
    • |
    •  9
    • |

      یک فیل ترسناک خوب با یک عالمه ایده های تازه و غافلگیرانه. البته من پایان فیلم رو دوست نداشتم و به نظرم ضعیف تمام شد.

      سارا خوش رنگ
      •  3
      • |
      •  13
      • |

        جالب بود. فیلم بدون شلوغ بازی و خون و خونریزی آنچنانی تماشاگر رو تا آخر میحکوب می کنه. به نظرم امتیاز اول فیلم بازی های خیلی خوبش بود.

        ناصر علیزاده
        •  14
        • |
        •  2
        • |

          واقعا فیلم بیخودی بود. یعنی چی که هرچیزی به ذهنشون میرسه رو فیلمش میکنن. نه دیالوگی، نه حرفی، نه صحبتی، نه اتفاق خاصی.... اینها اسمش نوآوری نیست اسمش مسخره بازیه.

          پرنسس گیس بریده
          •  2
          • |
          •  17
          • |

            یک فیلم ترسناک واقعی. یادمه پارسال همچین موقع هایی همه از فیلم Get Out حرف می زدن که یک فیلم کاملا معمولی بود اما "مکانی خاموش" از هر جهت نسبت به اون فیلم بهتره و یک سروگردن بالاتر.