مشکل بزرگتر از همیشه برای پوآرو

یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۱۵

  • نویسنده : مایکل اس. پالمر
  • |
  • ترجمه : راضیه خضری
  • |
  • منبع : فیلم دیجسِت

کارنامه کنت برانای بریتانیایی متنوع تر از آن است که بتوان آن را به درستی توصیف کرد. او که 58 سال سن دارد، طی 30 سال پرداختن به کارگردانی دست به ساختن هر گونه فیلمی زده از جمله اقتباس های ادبی سنگین («هنری چهارم» بر اساس نوشته ای از ویلیام شکسپیر) و اقتباس های کامیک بوکی («ثور») و در نتیجه وقت آن رسیده بود که وی به ژانر جنایی- پلیسی هم روی بیاورد و به سراغ داستان های آگاتا کریستی برود و نسخه تازه ای از «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» را رو کند و از این راه هرکول پوآروی افسانه ای را یک بار دیگر بر پرده سینما متجلی سازد. برانا از پشت آن سیبیل تاب داده معروف و از زبان پوارو می گوید: "من احتمالاً بهترین کارآگاه جهان هستم". سیبیل بسیار پرپشتی که برانا بر پشت لبش دارد، البته به موازات نشانه های شناسایی است که از پوارو در دست داریم و بخصوص وقتی او جمله کوتاه بسیار معروفش با مضمون؛ "سلول های خاکستری مغز من" را می آورد، تضاد سنن و باورهای پوارو با عملکرد برانا در مقام یک بازیگر آشکارتر می شود.



فرصت تغییر
حقیقت امر این است که آگاتا کریستی سیبیل پشت لب پوارو را از نشانه های مسلم شخصیت و وسیله سنجش او می دانست و حتی بدش نمی آمد که دیگر کاراکترهای قصه های او به خاطر همین سیبیل سر به سر پوارو بگذارند و این در 33 کتاب او که با محویت هرکول پوآرو نوشته شده اند، محسوس است و روایت می کنند او از سیبیل مصنوعی که آلبرت فینی بریتانیایی در نسخه اورژینال «قتل در قطار سریع السیر شرق» مورد استفاده قرار داده بود، دلِ خوشی نداشت ولی اگر زنده می ماند، لابد از دیدن سیبیل بیش از حد بزرگ برانا در این فیلم تازه لذت می برد! آن فیلم به رغم کارگردانی سیدنی لومت مشهور و فقید و داشتن بازیگران توانای دیگری مثل شان کانری و اینگرید برگمن طی سالها نزول تدریجی اندکی در نزد سینماروها و دوستداران آثار آگاتا کریستی داشته و در نتیجه برانا فرصتی یافته تا در یک اقتباس سینمایی تازه چیزی را بیافریند که فاقد آن نقایص باشد. او البته در ایفای نقش پوآرو کاملاً موفق است و حتی با این که دیوید سشی ایفاگر این نق در سریال تلویزیونی دیرپای شبکه دولتی بریتانیا به گونه ای این نقش را کاملاً به خود متعلق ساخته است پوآرویی را می آفریند که می تواند در ذهن ها بماند و نمایش برخی هنرپیشه های نامدار دیگر حاضر در این پروژه را هم تحت الشعاع خود قرار بدهد و از این دست بازیگران می توان به جانی دپ و میشل فایفر اشاره کرد. آنچه در این نخ تازه سینمایی از روی داستان کریستی ایراد دارد، تعدد بیش از حد کاراکترها و روشن نکردن تکلیف برخی از آنها و مبهم ماندن سکانس بسیار مهم آخر فیلم برای بینندگان است، مگر این که آنها قبلا کتاب را خوانده و از فرجام کار مطلع باشند.



مثل یک اوورکت ساده
این به معنای نفی محسنات فیلم نیست و شروع کار، بسیار شیک و حساب شده است و سناریوی مایکل گرین البته بر اساس داستان کریستی، پوآرو را یک جنتلمن تمام عیار معرفی می کند و با بازی برانا در این نقش، وی طوری راحت به زبان فرانسوی تکلم می کند که انگار این یک اوورکت سبک و ساده است که بر تن دارد. پوآرو در اندیشه آن است که آیا میزبانان وی توانسته اند تخم مرغ وی را همانقدر "شُل و عسلی" بپزند که وی می خواهد که ناغافل به او خبر می دهند یک شیئی ارزشمند به سرقت رفته است. پوآرو شواهد موجود را بررسی می کند و به نتیجه مشخصی می رسد و به نکته ای که حتی راه فرار فرد متخلف را خواهد بست.



سقوط بهمن بعد از قتل
تفاوتی که فیلم کنت برانا با کتاب داستان کریستی دارد، سرعت به نتیجه رسیدن پوآرو در این پروژه است و ظاهراً برانا بیم آن را داشته است که تعقیب قدم به قدم داستان کریستی و جاذبه ها و موضوعات جانبی این کتاب تماشاگران را در مسیری قرار ندهد که مورد نظر اوست. در همه حال اصل ماجرا و کلیدی ترین اتفاق داستان «قتل در قطار سریع السیر شرق» محفوظ می ماند و آن به قتل رسیدن ساموئل راچت (با بازی جانی دپ) بر اثر ضربات چاقوی تبهکاری است که به نظر می رسد هنوز در قطار باشد زیرا ایستگاه های بین راه اندک و امکان پیاده شدن فرد قاتل در آن مکان ها نزدیک به صفر نشان می دهد. وقتی سقوط بهمن در مسیر صعب العبور و کوهستانی قطار سبب توقف آن می شود، پوآرو وقت لازم را برای این که با تک تک سرنشینان و به ویژه مظنون های این قتل گفت و گو و بر اساس آن مسائل را ردگیری کند، می یابد. البته عمده گفت و گوهای او با 12 مظمون اصلی و کسانی است که در کابین های درجه یک و دو قطار ساکن بوده و به اتاق راچت دسترسی داشته اند. پوآرو همچنان از فرضیه "ما فقط راست و کج را داریم ولاغیر" بهره می گیرد و با این وجود این بار با پرونده ای مواجه است که از اکثر کارهای قبلی او دشوارتر است زیرا هر یک از این مسافران برای قتل راچت انگیزه هایی داشته و می توانسته اند انجام دهنده این کار باشند. او به واقع با کلکسیون و جشنواره ای تیره از ضریب و ابهام طرف است و فقط می تواند در سبک و سنگین کردن موضوع به این نتیجه برسد که از بینِ تمامی این قاتلان بالقوه کدام یک ز آنه احتمال و امکان بیشتری را برای انجام این کار داشته اند.



رازهای فیلم
در میان تمامی این قاتلان بالقوه یک پرنسس روسی نچسب و مشکوک (با بازی جودی دنچ) و یک کارآگاه مبدل به لباس عادی (ویلم دافو) که اصرار بر تکلم به لهجه اتریشی دارد، نیز مشاهده می شوند و همین طور یک میسیونر اسپانیایی (پنه لوپه کروز) و یک بیوه فرصت طلب (میشل فایفر) و مشتی جوان بی خط و ربط و در عین حال وابسته به سایرین (جاش گاد، دیزی ریدلی و لزلی ادوم جونیور) و شاید دلیل انتخاب آنها اعتقاد سازندگان فیلم به قدرت آنها در جذب تماشاگر و بالا بردن فروش فیلم بوده باشد. به واقع ترکیب آنها با آنچه الکساندرا بایرن در مقام طراح صحنه فیلم دور و بر آنها خلق کرده، از جمله رازهای این فیلم و مسئله ای سوال برانگیز است.



زندگی مشکوک و ناآرام
در چنین فضایی تصمیم برانا در خصوص فیلمبرداری با روش 65 میلی متری در عین کلاسیک کردن نماها از بیان حق مطلب در پاره ای موارد جلوگیری کرده است. او در برخی صحنه های ترکینگ شات تصاویر فوق العاده جالبی از قطار مورد بحث می گیرد ولی در تمامی صحنه ها این سایه بلند این کارآگاه کوتاه قد تقریباً خپله است که بر سایر کاراکترها سنگینی می کند و حتی یک ماجرای عاطفی نیز برای او خلق می شود. مهم نیست که قاتل واقعی کیست (که البته اهمیت ویژه خود را برای بینندگان دارد) و پر اهمیت تر از آن تجسم و تعریفی است که پوآرو از واقعه قتل و نوع نگاه خود به این رویداد ارائه می دهد. برای هر داستان پوارو مهمتر از کشف راز یک یا چند قتل حفظ اعتبار این کارآگاه بلژیکی نکته سنج است که هر جا می رود قتل و جنایت مثل یک فاکتور همیشگی و اجباری و یک کابوس جدا نشدنی و البته یک زندگی مشکوک و ناآرام وی را تعقیب می کند.

منبع : فیلم نگاه
  • راضیه خضری
  • |
  • دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۸:۲۳
  • |
  • ۰
  • |
  • ۱۵۰
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...