- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی
همانند بیشتر داستانهای آگاتا کریستی، «قتل در قطار سریعالسیر شرق» نیز در پی یافتن مجرم است. این معما یک بار حل شده است و دلیل زیادی برای مطرح کردن دوباره آن وجود ندارد. آگاتا کریستی هیچوقت به فکر توسعه دادن شخصیتهایش نبود؛ هرکول پوآرو یک شخصیت دو بُعدی برگرفته از عقل و عرف قرن بیستم بود (کریستی با گذشت زمان، واقعا از شخصیتهایی که ساخت متنفر شد. «پوآرو»، کند و خسته کننده، و غیرقابلتحمل خطاب می شد، اما با این وجود او هرگز از نوشتن در مورد «پوآرو» دست برنداشت). بنابراین تفسیر متفاوت و ماهرانه کنت برانا از این قصه، موجب غافلگیری هر کسی که، چه پایان داستان را بداند و چه نداند، می شود. و این یک تفاوت بزرگ است.

این، چهارمین بازسازی برجسته از «قتل در قطار سریعالسیر شرق» است. اولین فیلم، سال 1974 با بازی آلبرت فینی در نقش پوآرو ساخته شد، که مورد توجه و استقبال زیادی قرار گرفت. در سال 2001 یک نسخه ضعیف از آن در شبکه تلویزیونی CBS پخش شد، که آلفرد مولینا در راس امور قرار داشت. ساخت سریال دور و دراز «پوآرو» از ITV با بازی درخشان دیوید سوشی سال 2010 دوباره از سرگرفته شد. جالب است بدانید که مشهورترین پواروی قبل از دیوید سوشی، پیتر یوستینوف بود که هرگز در هیچ نسخهای از «قتل در قطار سریعالسیر شرق» ظاهر نشده بود (البته، در عوض با شش بار ایفای نقش به عنوان کارآگاه، این خلاء را جبران کرده بود). برانا این بار کفشهای ورنی به پا نمی کند و بازیگری و ایفای نقش از سوی وی هیچ شباهتی به یوستینوف و سوشی ندارد، اما بازی وی نیز مانند آنها ماندگار خواهد بود.
ستارههای زیادی در فیلم حضور دارند، اما هیچکس بجز برانا بیشتر از چند دیالوگ یا صحنه مجال عرض اندام پیدا نمی کند. فیلم هم، مانند کتاب تماما حول طرحها و نقشهها می چرخد، به همین دلیل تلاش زیادی برای بسط و گسترش شخصیتها انجام نگرفته است. و بیشتر از آن که بازیگرها شبیه شخصیتهایشان باشند، شبیه خودشان هستند. فهرست مظنونین شامل: جودی دنچ، درک جاکوبی، میشل فایفر، دیزی ریدلی، اولیویا کلمن، ویلیام دافو، جاش گاد و پنه لوپه کروز است. البته چند بازیگر سرشناس دیگر هم وجود دارند تا جمع رندها تکمیل شود. جانی دپ بازی در نقش ساموئل راتچت بر عهده دارد، قربانی نگونبختی که در همان نیمساعت ابتدایی فیلم کشته می شود.

هریس زامبارولوکس طبق خواسته ی برانا، برای فیلمبرداری از دوربین 65 میلیمتری استفاده کرده، که نتیجه درخشان و قابل توجهی داشته است (او اولین بار این کار را در «هملت» - 1996 - انجام داد و پس از آن، این راه را ادامه داد). این کار باعث می شود که فیلم، اگرچه در یک تئاتر ساده با پروژکشن دیجیتالی هم نمایش داده شود، حماسیتر به نظر بیاید. او معمولا از برداشتهای طولانی استفاده می کند. مخصوصا در اوایل فیلم، زمانی که می خواهد شخصیتها را معرفی و سازماندهی کند، برداشتهای طولانی می گیرد (هم برای نمایش ایستگاه و هم برای نمایش فضای خارج از پنجره قطار نیز از این ترفند کمک می گیرد). جزئیات فیلم فوقالعاده است و لحظاتی وجود دارد که تصور می کنیم با یک قطار لوکس که از میان کوهستان های سرد بین استانبول و پاریس راهش را باز می کند، همراه شدهایم. پاتریک دایل بهترین عملکردش را ارائه داده است، آهنگسازیِ او با کارگردانیِ برانا برابری می کند. او به ناگاه با موسیقی قاطعش وارد می شود و یک اثر درخشان میآفریند.

فیلم در دیوار ندبه در اورشلیم آغاز می شود، جایی که پوآرو با حل یک جنایتِ پیچیده هنرش را به نمایش می گذارد. سپس درخواستی به دستش می رسد، مبنی بر این که برای حل مشکلی به حضور وی در لندن احتیاج است. پوآرو مانند یک تعطیلاتِ کوچک، به زمان حضورش در قطار می نگرد. اما وقتی که یکی از مسافرین به قتل می رسد، او به تمامی افراد حاضر در قطار مظنون می شود و این سفر به یکی سختترین پروندههایش تبدیل می گردد. وقتی که قطار به خاطر وقوع بهمن متوقف می شود، او هم تحقیقات خود را آغاز می کند.
تعبیر متفاوت برانا روی بسیاری از آثار گذشته اش متمرکز شده است. همینطور شکوه ابتدایی کارکتر وی در ابتدای فیلم یک فضای نیمه کمدی را فراهم کرده است. و با فاش شدن جزئیات، فضا جدیتر می شود. نوشتن این داستان پس از «کودکربایی لیندبرگ» به فکر آگاتا کریستی خطور کرد. نگارش داستان «قتل در قطار سریعالسیر شرق» یک سال پس از جنایت شنیع سال 1932 اتفاقی نیست. پایان فیلم با این که به کتاب وفادار مانده است، اما از مطرح کردن آن معمای اخلاقی که در سریال «پوآرو» بوجود می آید، پرهیز می کند.

برای کسانی که از پایان فیلم اطلاعی ندارند: «قتل در قطار سریعالسیر شرق» یک روایت رمزآلود کلاسیک را نمایش می دهد، به طوری که تماشاگر را هم با خودش همراه کند تا همراه با کارآگاه حدس بزند که گناهکار چه کسی است. تهدید به وفور در فیلم وجود دارد؛ بعضی مواقع شاید بیش از اندازه است. همین موجب می شود که شخصیتها در داستان مبهم باشند؛ سرراست کردن داستان و تکمیل قطعههای پخش و پلای آن تلاش بیشتری می طلبد. با این وجود نیز جرقه بزرگ فیلم، تاثیرگذار است. کسانی که از هویت قاتل خبر دارند، کمتر درگیر فیلم می شوند. اما بازهم دیدن بازی برانا، طراحی صحنه، سحر دوربین و روایت سریع فیلم، خالی از لطف نیست.
ساخت این فیلم توسط کنت برانا، شاید عجیب بنظر بیاید. نثر ساده و سرراست آگاتا کریستی، با شاعرانگی برانا در تضاد است. چند دهه از وقتی که برانا، شکسپیر را بر روی صحنه برد گذشته است. در این فاصله چندین سبک را امتحان کرده است؛ او پس از کارگردانی «ثور» (2011) و «جک رایان»، اخیرا ساخت یک نسخه زنده سینمایی از «سیندرلا» را هم در مقام کارگردان در کارنامه خود به ثبت رسانده است. «قتل در قطار سریعالسیر شرق» موجب شد که برانا و دوستانش، جودی دنچ، درک جاکوبی و جرارد هوران، یک بار دیگر به هم برسند.

شاید خوشایندترین نکته در مورد فیلم، این باشد: تخصیص یک بودجه کلان برای ساخت فیلمی در این ژانر از یاد رفته. یعنی ژانر فیلمهای جنایی و رمزآلودِ کلاسیک. فیلم آنقدر طولانی نیست که خستهکننده شود. چیزی که واقعا قابل تحسین است، جزئیات بی عیب و نقص، و حضور چهرههای آشنای زیاد در فیلم است. کسانی که نخستین بار است با داستان آشنا می شوند، خیلی بیشتر با فیلم انس می گیرند، اما آنقدر محاسن در فیلم وجود دارد که کهنهکارها را هم مجذوب خود کند. اگرچه برانا، دیوید سوشی نیست، اما آنقدر خوب عمل می کند که برای دو ساعت هم که شده او را به عنوان یکی از دو کارآگاه محبوب و تحسین شده آگاتا کریستی بپذیریم.
دیدگاه ها
از هر لحاظ فیلم خوش ساخت و خوبی هست. انتخاب بازیگرهای فیلم خیلی خوب و حساب شده هست و کنت برانا هم در نقش پوآورو خیلی خوبه. منتهی وقتی یک فیلم خوب و تماشایی مثل فیلم سیدنی لومت با اون بازیگرای معرکه هست. سریال "پوآرو"ی بی بی سی هم که شاهکار با بازی شاهکار و بی عیب و نقص دیوید ساچت، دیگه ساختن این فیلم غیرضروری و اتلاف وقت و انرژی بوده؛ چون به هرحال بهتر از فیلم کلاسیکش و سریال نشده و نمی تونسته ساخته بشه.
آنقدر "پورآرو"ی BBC خوب هست و آنقدر دیوید سوشی یا همان ساچتِ خودمون خوب و بی عیب و نقص هست که به سختی تونستم به تماشای این فیلم بنشینم. هرجند فیلم خوبیه اما بعدش یادم امد که شاهکار سیدنی لومت هم هست...