آنچه زیادی خوب است، واقعیت ندارد

جمعه ۲۴ فروردین ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۰


در فیلم «رگ خواب»، مینا زنی است که از همسر معتادش جدا شده است. ما همسرش را نمی‌بینیم. زنی که چون به‌ اصرار خودش با شوهر سابقش ازدواج کرده و حالا آن ازدواج به طلاق کشیده شده است، نمی‌خواهد به خانۀ پدری‌اش برگردد. او نمی‌خواهد ناچار شود سرافکنده پیش پدر بگوید که: "تو درست گفتی، من اشتباه کردم." در محل کارش با مردی آشنا می‌شود. مردی که مجرد است و ظاهراً شیفتۀ او می‌شود. مثل مردان نجیب با او رفتار می‌کند. به او احترام می‌گذارد و برایش شخصیت قائل است. پیوسته و بی‌شرط به او محبت و از او مراقبت می‌کند. خانه‌ای را که از آن به‌عنوان انباری استفاده می‌کند، تحویل مینا می‌دهد تا در آن زندگی کند. بعد از فریب‌دادن مینا با او می‌خوابد و بعد کم‌رنگ می‌شود.


🔸کامران حصیبی با توجه‌ به فرهنگ مردسالار جامعه‌ای که در آن بزرگ شده است، درست رفتار می‌کند. زن مطلقه میوۀ درخت است؛ اما روی شاخه و در کوچه می‌شود به آن دست‌درازی کرد. او محترم نیست. می‌توان فریبش داد و با او خوابید و باردارش کرد و رهایش کرد.

🔸چرا مینا بعد از طلاق جز چند چک با مبالغی نه‌چندان هنگفت چیزی ندارد؟ نه خانه، نه کار، نه پس‌انداز… در نظام حقوقی ازدواج در ایران، زن در مقابل همسر بودن نفقه و مهریه دریافت می‌کند. کار خانگی او ارزش‌گذاری نمی‌شود. اگر سرمایه‌ای در زندگی مشترک به‌دست بیاید، ثمرۀ کار مرد است و لذا تماماً متعلق به اوست. زن وقتی سهمی دارد که کار کند و همان کار را هم با رضایت شوهر است که می‌تواند داشته باشد. این چارچوب زن را فرودست و دست خالی و وابسته نگه می‌دارد. هر زمان زندگی مشترک تمام شود، اوست که باید از صفر شروع کند؛ چون رسالتش خانه‌داری و همسرداری و فرزندآوری است.


🔸مینا زنی است مطلقه، با حقوق مالی‌ای که نداشته، با درسی که نیمه‌کاره رها کرده، با شکستی که در زندگی مشترک با مردی معتاد خورده است؛ مردی که به‌رغم مخالفت خانواده و با اصرار به همسری انتخاب کرده بود. او در کودکی هم نه حمایت و محبت که اقتدار و قضاوت از پدر گرفته و به‌جای اعتماد به نفس، ترس عمیق و همیشگی از تأیید نشدن و کافی‌ نبودن و اشتباه‌ بودن در درونش ریشه دوانده است.

🔸مینا می‌گوید ترکیب "آرامش تو" را یک بار از پدرش شنیده است و باورش هم نمی‌شود که آنقدر ارزشمند باشد که به احترام‌ گذاشتن بیارزد، به دوست‌ داشته‌ شدن بیارزد. زنی که برای جلب توجه و محبت مردی که بی‌مهری می‌کند، لباس تازه می‌خرد، غذا می‌پزد، خانۀ انباری‌مانند را می‌سابد، به هم‌زیستی با مردی در آن انباری تن می‌دهد. او حاضر است همه چیزش را بدهد تا دیده شود؛ تا دوباره محبت و احترام ببیند؛ تا دوباره حس کند انسان است و ارزش دارد.

🔸دوست مینا می‌داند آنچه زیادی خوب است، واقعی نیست. او می‌داند استفاده‌ کردن از راه‌پلۀ پشتی به‌جای آسانسور مشکوک است. او می‌داند باید مراقب باشد. می‌داند داستان‌های عاشقانه با زندگی واقعی فرق دارد.


🔸اما دختران ما تربیت می‌شوند که منتظر مردی باشند، آن‌ هم نه مردی معمولی بلکه شاهزاده‌ای که سوار بر اسبی سپید بیاید و آنها را از مشکلات و رنج‌هایشان برهاند و خوشبخت کند. دختری که خودش را از این باور نجات ندهد، زندگی‌اش تباه می‌شود. وابستگی مطلق، استیصال و ترس و درماندگی در پی دارد. دختری که به‌آسانی نوعی مینا می‌شود و رگ خوابش عطش توجه و محبت خواهد بود.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...