ماموریت کابوی فضایی برای نجات کهکشان

یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۴

  • نویسنده : اریک کان
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : ایندی وایر

قمار تجاری هوشمندانه‌ی فیلم‌های ابرقهرمانی اخیر مارول این است که گرچه همه داستان‌ها در یک دنیای مشابه رُخ می‌دهند، اما این استودیو اقدام به جذب نویسنده-کارگردان‌هایی نموده که دیدی متمایز نسبت به کار کردن در این محدودیت‌ها دارند. میل شدید جان فاورو به خلق ضدقهرمان های مذکر جذاب کمک بزرگی به ایجاد جلوه اولیه «مرد آهنی» (2008) کرد؛ جاس وِدون، یکی از طرفداران پر و پا قرص این ژانر، زیرکانه تمام رشته‌های فیلم‌های قبلی را کنار هم گذاشت و توانست «انتقام جویان» (2012) را بسازد و به این ابرقهرمانی شوخ و شنگ، با وجود همه ویژگی‌های غیرمنطقیِ یک فیلم ابرقهرمانی، یک بُعد انسانیِ باورپذیر ببخشد.


داستان «نگهبانان کهکشان»، که در سامانه‌های ستاره‌ای دوردست اتفاق می‌افتد و عمدتا با دسته هایی از بیگانگان نادان درگیر است، با این ابعاد غیرمنطقی سرشاخ می‌شود، که جیمز گان – رییس سابق کمپانی فیلمسازی تروما و معتاد B مووی های سینما – را به گزینه‌ای ایده آل برای هدایت این پروژه تا سرمنزل مقصود تبدیل می‌کنند. او محصول خوبی ارائه می‌دهد: گرچه جلوه های ویژه موفق عمل می‌کنند، اما نقطه قوت «نگهبانان کهکشان» شوخ طبعی آن است که فراتر از اجزای تشکیل دهنده آشناتر آن ظاهر می‌شود.

اما اشتباه نکنید، به دلیل بازار گسترده‌ ی جهانی که این نوع فیلمسازی هدف قرار می‌دهد و به دلیل جوانب سرگرم کننده ای که این فیلم ها در بر دارند، «نگهبانان کهکشان» فیلمی است که به سختی می‌شود در داستان گویی آن به تبع میل و خواسته های فردی عمل کرد. همان طور که گرد و خاک اخیر ادگار رایت با این استودیو بر سر فیلمنامه فیلم «مرد مورچه ای»، که گفته می‌شود استودیو به این دلیل که رایت تنها به میل خود فیلم می‌سازد ردش کرد، ثابت کرد که همیشه یک عامل مصالحه در فیلم‌هایی که در این مقیاس ساخته می‌شوند نقش دارد.



به همین منظور، گان نیز گزینه مناسبی برای این پروژه محسوب می‌شود. «نگهبانان کهکشان» تسلط او بر سنت‌های این ژانر را که در اثر قبلی‌اش دیده می‌شدند، ردیابی  می‌کند و از مقیاس بزرگ تری برای به تصویر کشیدن آنها استفاده می‌کند. دو فیلم قبلی او به خوبی شرایط را مهیا کردند. داستان اغراق آمیز و جذاب تهاجم بیگانگان در فیلم «لغزش» (2006) توانایی او در استفاده از هر دو جنبه فرمول وحشت-کمدی در یک فیلم را اثبات نمود. در فیلم «سوپر» (2010)، که در آن شخصیت دیوانه رِین ویلسون لباسی تنگ به تن می‌کند و مجموعه ای از اقدامات نا به جا انجام می‌دهد تا به یک انتقام جو تبدیل شود، گان یک حس شرورانه به فضای ابرقهرمانی تزریق کرد، بدون این که عملا آن را نقد کند. در «نگهبانان کهکشان» این گرایش‌ها مسنجم تر هستند. در عین حال، این فیلم آنها را به تصویر بزرگ تری ارتقا می‌دهد که مانع از دیده شدن اجزای بهتر آن می‌شود.

خوشبختانه این فیلم بر محدودیت‌های روایت جلوه های ویژه محور خود به دلیل مجموعه ای از اجراهای پرداخت شده از سوی بازیگران غلبه می‌کند. گل سرسبد بازیگران این فیلم کریس پرات است که در نقش تنها موجود زمینی داستان یعنی پیتر کوئیل به ایفای نقش می‌پردازد، کسی که در کودکی توسط بیگانگانِ وحشی و غارتگر ربوده می‌شود تا به عنوان یک راهزن سرگردانِ بین سیاره ای رشد کند.



کوئیل در جریان یکی از گشت و گذارهایش به یک گوی قدرتمند و اسرارآمیز برمی خورد که قادر است جهان را نابود کند. در اصل این مک گافین مجموعه ای از ابزارهای داستانی را وارد این فیلم می‌کند: گامورای یتیم کش (با بازی زویی سالدانا) برای پیدا کردن کوییل و پس گرفتن گوی فرستاده می‌شود. در عین حال یاندوی دزد دریایی (با بازی مایکل روکِر بداخلاق) برای سر کوئیل جایزه تعیین می‌کند که این مقدمه ای است برای معرفی ستاره های واقعی فیلم که هر دو انیمیشنی هستند: راکت راکون، یک جایزه بگیر از خودراضی و وراج (با صدای برادلی کوپر) و وردست چُلمَنگش، یک درخت متحرک به نام گروت (با صدای دیجیتالی شده وین دیزل که هر بار روی صحنه می‌آید تنها عبارت "من گروت هستم" را به اشکال مختلف صدها بار تکرار می‌کند). بالاخره کوئیل و جایزه بگیرها پشت میله های زندان به هم می‌رسند و با شک و تردید برای آزاد شدن با هم متحد می‌شوند و در این راه دِراکس (با بازی دِیو باتیستا) مضحک و کله پوک آنها را همراهی می‌کند. بقیه فیلم داستان تلاش‌های آنها برای دور نگه داشتن گوی از چنگال رونان تشنه قدرت و تندرو (با بازی لی پیس) است و در پایان این گروه از شیادان خودشیفته به منجیانی وظیفه شناس تبدیل می‌شوند. اگر فکر می‌کنید داستان را لو داده‌ام، خب، مگر غیر از این انتظار داشتید؟



اما رسیدن به این هدف مشخص، با بده بستان‌های گاه و بیگاه و نکات طنزی همراه است که تنها در یک فیلم رابرت آلتمنی ممکن بود نا به جا و درست به نظر نرسند. «نگهبانان کهکشان» درست زمانی در بهترین حالت خود قرار می‌گیرد که درباره چیزی است که انتظار ندارید چنین فیلمی درباره‌اش باشد: شخصیت‌ها.

کریس پرات، که خود را به عنوان بازیگری ثابت کرده که هر بار به رنگی در می‌آید و نمی‌توان او را در یک نقش ثابت مشاهده کرد، برای هدف این فیلم بسیار مناسب است. او به خوبی از پس نقش کلیشه ای یک قهرمان فیلم‌های اکشن بر می‌آید، حتی وقتی که رفتار افاده آمیز خود را با مانورهای احمقانه و پوزخندی خودآگاهانه تلفیق می‌کند. با وجود این راکت و گروت با چنان کاریزمایی در کانون توجه قرار می‌گیرند، که بعید است مارول قید یک اثر اشتقاقی با آنها را بزند. با یادآوری کششی شبیه به آنچه بین دو شخصیت هان و چیوباکا [در سری فیلم‌های «جنگ ستارگان»] وجود داشت، رویکرد بی پروای این زوج در انجام کارها یکی از بهترین نمونه های فیلم‌های کمدی دو شخصیتِ محوری در یک برهه از زمان است، و نمونه دیگری از امکانات قدرتمندی است که فناوری ایجاد شخصیت‌های کامپیوتری در اختیار قرار می‌دهد.



متأسفانه فیلمنامه گان چندان با زن‌ها مهربان نیست. سالدانا اصولاً زیر لایه‌های سنگینی از گریم سبزرنگ بازی می‌کند و وقتی که پرات باید او را از چنگال تاریکی عمیق نجات دهد (معادل آزاد کردن یک دوشیزه نگران از ریل‌های راه آهن در قرن بیست و یکم،) سالدانا به یک حامی کسل کننده تهدیدهای پرات تنزل می‌یابد. اما وقتی فیلمنامه از او می‌خواهد تا با مردان خشن اطراف خود بجنگد یا به آنها دشنام دهد، او این چنین می‌کند و همین برای فضا دادن به این بازیگر کافی است.

و او قطعاً فضای زیادی دارد. این فقط راکت و گروت نیستند که به فیلم حس و حال «جنگ ستاره‌ای» می‌دهند. با تک تک نماهای «نگهبانان کهکشان» که برای نمایش مؤلفه‌های آن فرازمینی ساخته و پرداخته شده، دنیای مجازی آن بیشتر و بیشتر رنگ واقعیت به خود می گیرد. وقتی که بنیسیو دِل تورو در نقش یک محتکر مرموز معروف به کلکسیونر در یک صحنه طولانی ظاهر می‌شود، بهانه‌ای دیگر به دست کارگردان می‌افتد، تا اتاقی پر از چیزهای زنده و غیرزنده کیهانی، که او از گوشه و کنار کهکشان جمع کرده است نمایش دهد. از آنجا که هر نما بر ما تأثیر می‌گذارد، لذا بی شک دنیای عظیم غیرقابل تصوری در آنجا وجود دارد.



با توجه به این مقیاس، هیجان‌انگیزترین لحظات «نگهبانان کهکشان» وابستگی به فیلمنامه آن ندارند. وقتی که یاندو به استفاده از یکی از پیکان‌های کمربند خود تحریک می‌شود و تمام دشمنان را زمین گیر می کند، این حس به شما دست می‌دهد که این صحنه می‌توانست در هر لحظه ای از فیلم رُخ دهد. سرگرمی به معنای کلمه در جای جای فیلم پراکنده است.

ولی گان همچنان در بهره برداری از یک ابزار جامع موفق است: یک نوار کاسِت مخلوطی از آهنگ‌هایی که مادر کوئیل به هنگام کودکی پسرش قبل از این که خود در اثر سرطان بمیرد درست کرده است. این قهرمان با همراه آوردن این شاهد آنالوگ بر گذشته خود در طول ماجراهای دیجیتالی‌اش، انگار به ریشه‌های داستانی چنگ زده که از حاشیه های جذاب آن بیرون زده‌اند.

به این ترتیب، «نگهبانان کهکشان» به شدت از موسیقی متن پاپِ خود بهره می‌برد؛ از جمله از آهنگ «O-o-h Child» گروه Five Stairsteps به منظور پرت کردن حواس یک تبهکار فضایی استفاده می‌کند و از آهنگ Cherry Bomb برای زنده کردن یک مونتاژ، هنگامی که تیم نقشه‌ پیروزی را توضیح می‌دهد (حتی یک مونولوگ کامل درباره یکی از آهنگ‌های Footloose هم وجود دارد). گان این ابزار شیک را با تصاویر احساسی از ستاره‌هایش تکمیل می‌کند، از جمله یک قدم زدن اسلو موشن در راهرو که ما را به یاد اولین صحنه فیلم «حقه بازی آمریکایی» (2013) می‌اندازد. این ابزار جواب می‌دهد: با کمک ریتم‌های موسیقایی که احساسات را تحریک می‌کنند، گان فانتزی ابرقهرمانی خود را به سمت قلمرو ستارهای راک هدایت می‌کند.



در این راستا، گان به خوبی موضوع عامه پسند خود را به یک زمین بازی پرهیجان تبدیل می‌کند. درست مثل زمانی که «مرد آهنی» حرف می‌زند، تمرکز زیاد بر سبک به این روایت‌های احمقانه اجازه می‌دهد تا به اندازه بودجه‌های تولید سرسام آورشان از یک لحن احساسی به نفع خود بهره برداری کنند.

اما باز هم این جلوه‌ها هستند که حرف اول را می‌زنند. وقتی که «نگهبانان کهکشان» وارد یک نبرد عظیم می‌شوند، به خصوص در طول نبرد در یک فضاپیمای عول پیکر در نیم ساعت پایانی فیلم، کل کار افت می‌کند و تنها زمانی دوباره قد راست می‌کند که درونمایه طنز فیلم باز می‌گردد. با این حال موفقیت این فیلم، حتی زمانی که گان به حاشیه‌ها می‌پردازد تا حد زیادی به یک جلوه ویژه بزرگ مدیون است. بهترین شخصیت‌های فیلم (راکت و گروت) حتی ذره‌ای از گوشت و پوست تشکیل نشده‌اند، اما جذابیت شان ربط چندانی به فناوری، که باعث حیات شان شده است، ندارد.



اگر «نگهبانان کهکشان» داستان اصلی پرخطر خود (یعنی نجات جهان از نابودی قریب‌الوقوع) را کنار می‌گذاشت، باز هم در حد یک فیلم سرگرم کننده و لذت بخش باقی می‌ماند. نقاط قوت آن که اصولا مدیون شخصیت آتشین مزاج راکت هستند، برای اثبات این مدعا کافی ست: او همیشه مشکل ساز است، مدام در نقشه‌هایش مشکل تراشی می‌کند (مثلا نیاز به ربودن پای قلابی یک زندانی) تا سر به سر بقیه بگذارد. در یک صحنه وارد یک میخانه می‌شود و تهدید می‌کند که کل بار را منفجر می‌کند. نوعی هیجان محض در تماشای این لحظات بی زرق و برق وجود دارد؛ به جای این که با جلوه های ویژه حواس تان را پرت کنند، عوامل فیلم از جلوه‌های ویژه برای رضایت بخش تر کردن صحنه‌ها استفاده می‌کنند و اینجا است که فیلم پنجره ای به سوی گونه ی بهتری از فیلم های موفق تجاری باز می‌کند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ناصر علیزاده
  •  2
  • |
  •  8
  • |

    خیلی خوب بود. ما که عاشق راکون راکت شدیم خیلی باحاله اما باتیستا با اون هیکل نخراشیده و اون درخت احمق با اون جمله تکراریش رو اعصاب هستن.