هیولاهای خوش لباس

یکشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۳


این روزها فانتزی انگلستان عهد ویکتوریا به یکی از پر کاربردترین الگوهای قصه پردازی در سینما و تلویزیون تبدیل شده و فیلم ها و سریال های زیادی با این تم و با فضاسازی هم سویش ساخته شده و می شوند. دپارتمان محصولات دراماتیک شبکه بی بی سی به تازگی سریال های پربیننده و جذابی مثل «دیکنزی» و «تفنگداران» را در سطحی گسترده پخش کرده است و «جزوه ی دوپولی/ماجراهای وحشتناک» هم در ردیف سریال های تحسین شده ی سال قرار دارد. شبکه ای بی سی با تبلیغات گسترده مشغول پخش سریال «انتقام» است که تم کنت مونت کریستویی اش تقریباً با تمام الگوهای ادبیِ ویکتوریایی مطابقت دارد و «گمشده در دنیای جین آستین» هنوز در بسیاری کشورها تجدید پخش می شود. اقتباس پرهزینه و مجلل «جنگ و صلح» (با بازی یکی از جدیدترین سیندرلاهای تاریخ سینما که ضمناً نقش اصلی فیلم مورد بحث این یادداشت را هم بازی کرده) را فراموش نکنیم و این تازه جدا از انبوه فیلم های سینمایی مطرح است از که «عشق و رفاقت» و «آواز طلوع» تا «دور از اجتماع خشمگین» و «ساحره»، از جین آستین تا تامس هاردی و حتی کانن دویل، غول های خفته ی قرن نوزدهمی را دوباره به حضور در مرکز میدان سرگرمی سازی و داستان سرایی فرا می خواند. ایرج کریمی نازنین اگر میان ما بود از شنیدن این خبر خوشحال نمی شد، اما باید پذیرفت که عصر فیلم ها و سریال های "لباسی" تجدید شده و با توجه به عرض و طول این منبع عظیم قصه و ماجرا و سرگرمی، احتمالاً این بازار حالا حالاها گرم خواهد ماند.



طبیعی ست که این موج بازگشت به عصر طلایی ادبیات رمانتیک، در انگلستان و آمریکا که مهد بسیاری از این آثار بوده اند پردامنه تر باشد. گذشته از سریال های قرن نوزدهمی مثل «آرزوهای بزرگ» و «معماهای مرداک» (که شخصیت ها و داستان شان به ترتیب از رمان هایی از چارلز دیکنز و مورین جنینگز اقتباس شده)، یا حتی دو سریال «سِلیم» و «تفنگداران» (که داستان شان در دوره هایی قدیمی تر اتفاق می افتد)، فیلمنامه نویسان به قصه های ترکیبی روی آورده اند و شخصیت ها و قصه ی فیلم یا سریال را از چند منبع اقتباس می کنند. درهم آمیزی تقریباً تمام شخصیت های آثار دیکنز، از فاگینِ پیر تا اسکروج و خانم هاویشام و غیره، به سریال جذاب و نوآورانه ی «دیکنزی» منجر شده و ترکیب کنت دراکولا با فرانکشتاین و دوریان گری و سایر شخصیت های سرشناس ادبیات علمی/تخیلی، «جزوه ی دوپولی» را شکل داده است. این گونه است که نام های آشنای سینمای انگلستان، و شاید بهتر بگوییم سینمای "بریتانیایی"، چون سام مندز و جان لوگان و تونی جوردن، در ساخت این سریال ها و فیلم ها همکاری دارند و روح و جان مایه ی بریتانیایی محصولات نهایی را تضمین می کنند.



«غرور و تعصب و زامبی ها» نیز در واقع یکی از متعلقات این الگوست و از نمونه های متاخر ..... محسوب می شود؛ قصه ای که با اضافه کردن عناصری تازه (معمولاً یکی از مولفه های ژانر وحشت) به یک داستان آشنای قدیمی، روایتی تازه از آن ارائه می دهد، با لحن و فضا و ژانر جدید و گاه افزودن شخصیت ها یا موقعیت هایی یک سره متفاوت. گراهام اسمیت رمان مشهور «غرور و تعصب» جین آستین را با مولفه های ادبی ژانر وحشت درهم آمیخته و ترکیبی از رمانس و هارور ساخته که از لحاظ روایی کاملاً خلاقانه و نو است. تصور درگیر شدن شخصیت های ملموس و آشنایی چون الیزابت بنت و آقای دارسی با موضوع مدرن و پیچیده ای مثل زامبی ها، همان قدر جذاب است که تصور عشق ناکام و به وصل نرسیده ی فاگین و خانم هاویشام در «دیکنزی». او پیش تر همین الگو را در رمان موفق دیگرش «آبراهام لینکلن: شکارچی خون آشام ها» به کار برده است که این داستان هم به فیلم درآمده و جزو نمونه های مطرح .... است. به این ترتیب قالب های جدید در حقیقت به کارِ غنی تر کردن و دامنه دادن به محدوده ی قصه های قدیمی می آیند و قلمرو داستان را با تلفیق عناصری جدید و بکر، گسترش می دهند. نظیر همین اتفاق به شکلی دیگر درباره ی شرلوک هولمز افتاده؛ یعنی قصه نویسان و اقتباس کننده های امروزی، شرلوکِ کان دویل را در سرزمین ها و فرهنگ ها و دوره های مختلف تصویر می کنند و هربار بُعد تازه ای به شخصیت او می افزایند و ضمناً داستان ها و ماجراهای جدیدی خلق می کنند. به همین دلیل است که شرلوک هولمز هنوز زنده است و طرفدارانی از نسل های جدید دارد که احتمالاً با هیچ مشوقی حاضر نبودند ادبیات ثقیل قرن نوزدهم و شخصیت های سنگین و رنگین داستان های آن زمان را تحمل کنند و مثلاً «اتود در قرمز لاکی» را بخوانند. اما همین مخاطبان جوان، تماشاگران پیگیر اقتباس های مدرن و گسترش یافته ی قصه های هولمز و الیزابت بنت و فاگین و دیوید کاپرفیلد هستند و به نوعی این شخصیت های قرن نوزدهمی را از مسیرهای معاصر و مدرن بازیابی و بازشناسی می کنند.



فیلم نوعاً به داستان منبع اقتباسش وفادار است و در معادل سازی بصری برای مولفه های روایی درام، سنگ تمام گذاشته است. از لحاظ فضاسازی، شخصیت پردازی، و حتی دکور و لباس و نوع پردازش بصری و استفاده از نور و سایه، «غرور و تعصب و زامبی ها» عمیقاً از همان الگویی پیروی می کند که در سریال های بی بی سی دیده ایم: استفاده از ستاره های خوش سیما و جوان در قالب نقش های اصلی (در اینجا داگلاس بوث، بلا هیث کوت و لیلی جیمز)، گنجاندن بازیگران باتجربه ی تئاتری و تلویزیونی (شکسپیرین های کارکشته ای مثل چارلز دانس که بیشتر با بازی درخشانش در نقش تایوین لنیستِر رییس خاندان فدرت طلب «بازی تاج و تخت» به یاد آورده می شود) در کنار آنها، خلق فضاهایی شیک و فانتزی و طراحی یک داستان تودرتوی جذاب که تا پایان تماشاگر را همراه نگه می دارد. حضور داگلاس بوث که در اقتباس بی بی سی از «آرزوهای بزرگ» نقش اصلی را بر عهده داشت و این روزها جوان اول بی بی سی است محتمل ترین گزینه برای بازی در چنین فیلمی بود و لیلی جیمز («سیندرلا»ی کنت برانا) با وجود چهره ی تین ایجری اش نقش الیزابت بنت را بازی کرده که حتی در تعریف جین آستینی اش هم برای این که نخبه ی رزمی و سالار جنگ باشد کم سن و سال به نظر می رسد. در واقع رومئو و ژولیتِ بی بی سی رو به روی هم قرار داده شده اند و در چنین چینشی جنبه های ستاره ای و جوان پسند بازیگران بسیار مهم تر از تناسب و هماهنگی با خصوصیات نقش بوده است.



از همین جا می توان متوجه رویکرد مخاطب گرایانه ی سازندگان فیلم شد و انتظار یک اقتباس جدی و پژوهش محور و متناسب با روح اثر را در نطفه خاموش کرد. جالب است که رمان اصلی، «غرور و تعصب» آستین، بیشتر از نسخه ی ترکیبی گراهام اسمیت قابلیت جلوه گری بازیگران جوان و خوش سیمای تحت قرارداد با شبکه را فراهم می کرد و مایه های رمانتیک و کشمکش های مینیاتوری و نفس گیر داستان هم به کار جنگ و گریز عاشقانه ی زوج بوث-جیمز می آمد، اما این دو در قواره ی جدیدشان و در قالب شخصیت هایی که باید در دنیای تیره و تار طاعون و زامبی و سلاح های کشتار جمعی، با انگیزه های میهن پرستانه پیش بروند، اصلاً باورپذیر نیستند و صرفاً تلالو سانتی مانتال شان مناسب دلبری از مخاطب نوجوان و احیاناً دوستداران مجموعه فیلم های «گرگ و میش» است (می توان تجسم کرد که اگر ناتالی پورتمن نقش الیزابت بنت را قبول می کرد چه انقلابی در فیلم حاصل می شد و نتیجه ی نهایی چقدر متفاوت می بود. مقایسه کنید با حضور قوی و اثرگذار اوا گرین در نقش اصلی «جزوه ی دوپولی» که منبع اصلی صلابت سریال است و کاملاً از سوی مخاطب جدی گرفته می شود). شاید قرار دادن بازیگر مقتدر و سرشناسی مثل سام رایلی در مرکز درام، به نیت تعدیل ترکیب تین ایجر پسندِ بازیگران باشد.



فیلم در شکل کنونی اش از دوپارگی جهان و رویکرد مضمونی اش ضربه خورده است. در مقایسه با نمونه های برتری که با اقتباس از رمان های جین آستین (و حتی نویسنده های هم وزن او مثل جورج الیوت و تامس هاردی) ساخته شده اند «غرور و تعصب و زامبی ها» به زحمت نمره ی متوسط می گیرد، ولی در قیاس با عمده ی فیلم های زامبی و ارواح سرگردان، لااقل از لحاظ استواری روایت و غنای ساختار و ریتم و مولفه های تکنیکی، یک سر و گردن بالاتر می ایستد. طنز دیکنزی فیلم هم مستقیم از مغز نویسندگان شاغل در استودیوهای بی بی سی و لاینزگِیت ترواش کرده و نشانی از طنز گزنده و ظریف و زنانه ی بانو آستین ندارد، اما لااقل برای مخاطب بی حوصله ی امروزی این فایده را دارد که افتتاحیه ی فیلم را سر حال نگه می دارد و در ادامه هم با طراحی چند شخصیت کاریکاتوری و صحنه های لاییِ کل کل و کشمکش، برای تماشاگر مفری فراهم می کند که در گریز از فضای تیره و آخرالزمانی قرن نوزدهم انگلستان گاه به گاه نفسی تازه کند. انتخاب لوکیشن های اصیل بریتانیایی، و عمارت های اشرافی و قدیمی در مناطق باستانی و تا بیخ انگلیسی مثل باکینگهام شایر و هرتفوردشایر، باعث شده حال و هوای فیلم اصیل باشد و حسی بریتانیایی و ویکتوریایی به مخاطب منتقل کند که با مفهوم آمریکایی زامبی تضادی کنترل شده و دلپذیر دارد و اصلاً هویت فیلم را همین تلفیق مایه های متضاد می سازد.



تاکید روی مایه های اکشن و عناصر وحشت و بخصوص خشونت عریان و تحرک بالای صحنه ها، باعث شده فضا برای پردازش و رشد و تکامل شخصیت ها محدود باشد، در حالی که اصلی ترین دارایی داستان «غرور و تعصب» چه با افزودن زامبی ها و چه بدون آن، قظعاً شخصیت های جذاب و درگیرکننده و موقعیت های پیاپی و برخوردها و مناسبات آدم های داستان است. اگر این مناسبات انسانی و جزییات مربوط به شخصیت پردازی را از رمان های آستین حذف کنیم آنچه می ماند پوسته ای پوچ و توخالی است که به زحمت می تواند بار یک روایت دوخطی را به دوش بکشد، چه برسد به درامی چنین پرماجرا و پرفراز و فرود. شاید اگر نوول گراهام اسمیت هم مثل «آرزوهای بزرگ» یا «دیکنزی» به یک سریال یا حتی مینی سریال برگردانده می شد فضا و فرصت بیشتری فراهم می شد که شخصیت ها همه ی ابعادشان را نمایش دهند و ابعاد درگیرکننده ی روابط و کشمکش ها آشکار شود. در فرم کنونی تاکید روی اکشن و مایه های هارور است، در حالی که فیلم نه می ترساند و نه چندان جدی گرفته می شود. صحنه های اکشن و مبارزه های پی در پی جنگجویان مونث و در راس آنها خواهران بنت با زمبی های بدهیبت برای دوستداران سینمای اکشن جذاب خواهد بود، اما طرفداران سرسخت زیرژانر مردگان متحرک چندان فیلم را جدی نخواهند گرفت. اشاره های هجو آمیز فیلم هم در انبوه نماهای اکشن گم و گور می ماند و تاثیر یک کمدی روان و بامزه را بر تماشاگر نمی گذارد. تنها نکته در سکانس های اکشن، فیلمبرداری خیره کننده و تدوین ماهرانه ی فیلم است که بخصوص صحنه های درگیری را با ریتم سریع و نماهای شلاقی و کوتاه برگزار کرده و از این جهت می تواند نمونه ای قابل اشاره برای درک گستره ی امکان های تدوین باشد.



کسانی که ادبیات اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم برایشان جذاب یا نوستالژیک است، با دیدن مفاهیم و مولفه های مندرج در فیلم کیف شان کوک می شود. بحث اختراع یک ماده یا داروی جدید، الگوی دلبستگی مرد مغرور اشرافی به دختر زیبای خانواده ی فقیر اما آبرومند، نام بردن از آفریقا و آمریکای جنوبی به عنوان سرزمین های عجایب و شگفتی های نویافته، درهم آمیزی ابتکارهای مکانیکی با دستگاه های بخاری و دیزلی، مردانی که فراک به تن دارند و دستکش و کلاه شان نشان دهنده ی طبقه و جایگاه اجتماعی شان است، قلعه های تاریک قرون وسطایی که به طرز متناقضی هنوز مسکونی هستند و همین ویژگی ته رنگی از نوعی رئالیسم جادوی به زندگی ساکنانش می دهد، و در نهایت انگلستان عهد ویکتوریا را بگذارید کنار معجونی درهم جوش از شمشیر سامورایی تا اسب و تبرزین و تفنگ های سرپُر و مواد منفجره ی اولیه و البته زامبی های نخراشیده ای که از زیر زمین سبز می شوند و خانم های زیبا و آراسته ی انگلیسی چاره ای جز ترکاندن جمجمه شان با تبر و شمشیر ندارند. این معجون عجیب و غریب که الگوهایی از جین آستین را به قواعد و فرمول های محبوب و کمیک بوک ها پیوند زده، «غرور و تعصب و زامبی ها» است، یک کمدی – رمانتیک – هارور – اسلشرِ تاریخی و آخرالزمانی.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

سارا خوش رنگ
  •  2
  • |
  •  19
  • |

    من به شدت کتاب های جین آستین رو دوست دارم. سریال "غرور و تعصب" بی بی سی رو هم چندبار دیدم خیلی دوست دارم. اما "غرور و تعصب و زامبی ها" رو هم دوست داشتم و از تماشای اون لذت بردم. شوخی جالبی بود و البته خیلی خوش ساخت و سرگرم کننده.