بلاتکلیف

یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۰


در اغلب آموزه های فیلمنامه نویسی، این نکته درباره ی شخصیت پردازی تکرار شده که پرورش درست یک کاراکتر، منوط به رعایت عناصری کلیدی همچون انگیزه سازی، تبیین منش، چگونگی برخورد با موانع و نهایتا کیفیت تغییر موضع است. این اصل مهمی است که در فیلم «من همسرش هستم» به کل نادیده گرفته شده و همین ضربه ی اساسی را به ساختار اثر در جهات مختلف زده است.



داستان فیلم درباره ی زوجی است که در آستانه میانسالی به بحران رابطه رسیده اند و عملا نوعی طلاق عاطفی بین شان جاری است و زن خانواده با الهام از یک واقعه ی تصادف اتوموبیل با محبوب دوران جوانی اش، تصمیم می گیرد با تحریک احساسات غیرتی شوهرش در زمینه ی خائن معرفی کردن خودش به شکل غیرمستیقیم، توجه او را به خود و زندگی خانوادگی اش احیا کند؛ غافل از این که این اقدام متهورانه به نابودی همین زندگی کج دار و مریز کنونی اش منتهی می شود. این ماجرای عجیب و غریب، نیاز به فراهم بودن بستری متقاعدکننده دارد تا بتوان رفتار نامتعارف زن (شهلا) را درک کرد. اما این بستر وجود ندارد و ایده ی غریب زن هیچوقت به باور مخاطب نمی نشیند. فیلمنامه نویس اطلاعات مشخصی از شخصیت این زوج در اختیار مخاطب قرار نمی دهد تا بتوان به استناد بدان، انگیزه ها و منش ها را تشخیص داد و به تبع آن، نحوه ی مواجهه شان با عناصر پیرامونی و تغییر عقیده ی احتمالی شان را باور کرد. شهلا در همان فصل اول مدعی است که امیرحسین هیچ حس خوشایندی از ازدواج شان، حتی از همان روز جشن عروسی نداشته است. سئوال اینجاست: چرا؟ اولا چرا امیرحسین این قدر بی حس و حال است و ثانیا چرا شهلا حاضر شده با این آدم عنق ازدواج کند؟ رفتار کاراکتر معطوف به موقعیت های پیشین اوست و در این فیلم، هیچ موقعیت قبلی طرح نمی شود تا نقطه ی اتکای انگیزشی رفتارهای کنونی کاراکترها باشد و برای همین نه علت سردی و کج خلقی امیرحسین را درمی یابیم و نه دلیلی برای فاصله گرفتن شهلا از شوهرش پیدا می کنیم. طبیعی است در این خلاء، ماجرای خیانت زوج به یکدیگر، یا دست کم توهم خیانت، امکان شکل گیری درست نمی یابد. قرار است مراوده ی امیرحسین با منشی اش، مرجان، از یک طرف و ایهام در رابطه ی شهلا با پیمان (مردی که با اتوموبیلش تصادف کرده)، این فضای خیانت را به عنوان شالکله ی اصلی پرده ی دوم فیلمنامه پرورش دهد، اما آن هم ابتر باقی می ماند؛ چرا که چارچوب مشخص و شفافی در تعامل امیرحسین و مرجان وجود ندارد (مرجان صیغه ی اوست؟ رابطه شان در حد یک دوستی ساده است؟ فضای عشقی در میان است؟ هوی و هوس جریان دارد؟) و قایم باشک های شهلا هم در ارتباط با شوهرش، چنان گل درشت و اغراق شده است که تا توهم خیانت او می آید از جانب مخاطب باور شود، ایهام مزبور نقش بر آب می شود و نجابت زن برای مخاطب ثابت بای می ماند و امکان شکل گیری چالش دراماتیکی که مد نظر سازندگان فیلم بوده در همان لحظه های نخستین از بین می رود.



در روندی که نه مقدمه چینی قانع کننده ای دارد (نامشخص بودن علت سردی روابط زوج داستان) و نه در ورود به متن، تمهیدهای چالشی اش جواب می دهد (سست بودن فضای تبیینی خیانت)، قاعدتا نتیجه گیری اش هم لنگ می زند؛ اما موخره ای که در فیلم شکل می گیرد، حتی سست تر از حد همین انتظارِ پایین است. وقتی شهلا از امیرحسین کتک می خورد، به حالت قهر چند روز در خانه ی مادرش می ماند (راستی چرا هیچوقت شمایل و حضوری از خانواده ی نسبی شهلا نمی بینیم؟) و بعد با خرید یک کمد بزرگ عتیقه، راهی خانه می شود و امیرحسین به کارگران کمک فکری می کند که چگونه کمد را بالا ببرند. وسط این ماجرا ناگهان به فصل قبلی می گردیم که مکالمه ی شهلا و دوستش زری در پارک است و معلوم می شود بر خلاف عقیده ی شهلا، عامل تلفن های مشکوک، مهناز (خدمتکار منزل) نبوده و شخص نامعلومی این عمل را مرتکب می شده. تا می آییم ببینیم که این آدم مرموز و ناشناس چه کسی بوده، ناگهان به فصل کمد برمی گردیم که شهلا، در حالی که امیرحسین و بچه ها سرخوشانه دارند تلویزیون تماشا می کنند، مشغول پاک کردن آینه ی کمد می شود. فضای این صحنه دلالت دارد بر پیان دعواها و امید به آشتی زن و شوهر؛ اما ناگهان با کات به رانندگی زندر بزرگراه (ادامه ی همان سکانس نخست فیلم) می فهمیم امیرحسین با منشی اش مرجان ازدواج کرده و شهلا و بچه ها را ترک گفته و بعد هم شهلا مقداری در مذمت انتقام و پیامدهای منفی آن می گوید! این پایان بندی مشتت و از هم گسیخته، که نه تکلیف تلفن های مشکوک را روشن می کند (لابد باید حدس بزنیم آن زن نگران که در شرکت پیمان پشت میز قرار گرفته عامل این تماس های تلفنی است) و تناسبی با یک نتیجه گیری مشخص و موزون دراماتیک دارد و نه حتی به لحاظ تداوم و پیوستگی ریتمیک روند مناسبی را طی می کند (طرح بی ربط و بی مقدمه موضوع مهناز در وسط فصل کمد)، ضربه ی آخر را به فیلمی می زند که نه شخصیت هایش تکلیف شان روشن است و نه درامش سر و ته موزون و منطقی دارد.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...