تکرار پایان ناپذیر یک روز لعنتی

شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۱۴

  • نویسنده : مایکل اوردونا
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : سان فرانسیسکو کرانیکل

برای یک منتقد سینما نوشتن درباره تازه‌‌ترین اثر رای روسو-یانگ با عنوان «پیش از آنکه بمیرم» مانند وحشت اجباری است که از انجام تکالیف دبیرستان پشت‌سر گذاشته است. احساسی تلخ از تکرار لحظات و دقایقی که خودِ فیلم نیز به آن اشاره دارد. اما این احساس به احتمال زیاد برای نوجوانانی که به تماشای فیلم نشسته‌اند بسیار متفاوت است. کلیت اثر برای این نوجوانان بد به نظر نمی‌‌رسد و حتی برای آنها سرگرم‌کننده است.


مخصوصا زمانی که نقش‌آفرین‌های شخصیت‌های اصلی اثر بازیگرانی بسیار خوش چهره و محبوب هستند. در نگاهی دیگر «پیش از آنکه بمیرم» ویترینی بسیار درخشان و خوش نقش دارد و فکر می‌کنم این ویژگی در‌حال‌ حاضر برای نوجوانان مهم‌تر از محتویات داخل مغازه باشد. رای روسو-یانگ اثری کاملا زنانه را روانه اکران سینماها کرده است، اثری که توسط یک زن کارگردانی می‌شود و توسط یک زن یعنی ماریا ماگنتی بر اساس رمان محبوب یک زن یعنی لورن الیویه اقتباس شده است و در نهایت تمام نقش‌آفرین‌های مهم و کلیدی اثر دخترانی جوان هستند. فیلم به‌ سادگی هرچه تمام مخاطبان قدیمی‌تر سینما را به یاد اثری چون «روز موش خرما» (هارولد رامیس - 1993) می‌اندازد، روزی از زندگی زیباترین دختر مدرسه که در پایان به مرگ وی منجر می‌شود و فردای آن روز بار دیگر تکرار می‌شود.

نکته‌ای که باید به آن اشاره شود این است که حتی فیلم «روز موش خرما» نیز مثال تقریبا جدیدی برای این قبیل داستان‌ها محسوب می‌شود ولی مخاطبان جوان‌تر بهتر است «پیش از آنکه بمیرم» را با این اثر مقایسه کنند. اما این‌بار با ستاره فیلم «آکادمی خون آشام» زویی دویچ همراه می‌شویم که در این اثر نقش سامانتا کینگستون را ایفا می‌کند. سامانتا که از محبوبیت بسیار زیادی در دبیرستان برخوردار است در یک حلقه زمانی تکرار شونده گرفتار می‌شود و باید رمز و راز شکستن این حلقه را کشف کند. داستان فیلم در حقیقت به‌ دنبال بیدار کردن حس انسان دوستی در میان جوان‌هاست و برای رسیدن به این هدف سعی دارد بی‌رحم‌تر و متفاوت‌تر از انبوه آثار نوجوان پسند ظاهر شود؛ اتفاقی که به هیچ عنوان رُخ نمی‌‌دهد و اثر روسو-یانگ دقیقا مسیر دیگر فیلم‌های نوجوان پسند این سالیان اخیر را تکرار می‌کند.



مشکل ابتدایی به فیلمنامه اثر بازمی‌گردد، زیرا با توجه به این‌ که فیلم اقتباسی از یک رمان است باز هم نتوانسته منطق نسبی روایت خود را حفظ کند و سوراخ‌های فیلمنامه‌ای زیادی را مقابل چشم‌های مخاطبان نمایان می‌کند. «پیش از آنکه بمیرم» چه در قالب رمان و چه در مدیوم تصویر قدرت به تفکر انداختن مخاطب را ندارد. نمی‌‌توان جنبه‌های مختلف فاجعه‌ای که تنها با چند تغییر کوچک حل می‌شود تمام و کمال درک کرد. برای مثال اگر تمام شخصیت‌های داستان به‌ صورت عادی پس از اتمام مهمانی با ماشین به خانه بازمی گشتند هیچگاه اتفاقی که نویسنده قصد دارد آن را بسیار بزرگ و مهیب جلوه دهد رُخ نمی‌‌داد، این برخورد نمی‌‌تواند تاثیری که خالقان اثر مدنظرشان است را به روی مخاطب نوجوان و عمدتا دختران 14 تا 20 سال بگذارد. این سوراخ‌های فیلمنامه‌ای به اندازه‌ای پیش می‌رود که شما به‌ راحتی می‌توانید عنوان فیلم را به «هیچ‌گاه تنهایی در جنگل پیاده‌روی نکنید!» تغییر دهید، به همین دلیل به‌ وجود آوردن شرایط خاص در چنین داستان‌هایی نمی‌‌تواند به اندازه کافی تاثیرگذار باشد.

ماجراهای فیلم از یک صبح زود آغاز می‌شود، سامانتا کینگستون (دویچ) از خواب بیدار شده و با بهترین دوستانش راهی دبیرستان می‌شود. این گروه که جزو بچه‌های به اصطلاح باحال دبیرستان محسوب می‌شوند دارای شهرت زیادی در منطقه هستند. اعضای این گروه عبارتند از رئیس بی‌احساس گروه با نام لینزی (هالستون سیج)، دختر کوچک اندام و عاشق پیشه گروه با نام آلی (سینتی وو) و دختر شکست خورده و حساس گروه با نام الودی (مدالیون رحیمی) که به‌ همراه سامانتا تقریبا به هیچکس در دبیرستان رحم نکرده و همه را مورد تمسخر قرار می‌دهند. سامانتا که زمانی دختری ساده بوده است در‌ حال‌ حاضر با تمام دوستان دوران کودکی‌‌اش سر جنگ دارد و حتی با مادرش بیش از چند کلمه صحبت نمی‌‌کند؛ این وضعیت به جایی رسیده است که سامانتا خط قرمزی جلوی در اتاق خوابش کشیده است و مادرش حق رد شدن از این خط را ندارد. ماجرای این گروه در روز کیوبید (روز عاشقان) به گونه‌ای پیش می‌رود که سر از یک مهمانی شبانگاهی در می‌آورند، جایی که دختر ساده و پریشانی با نام جولیت (النا کامپوریس) را تا سر حد مرگ تحقیر می‌کنند و باعث برخورد تند و ناشایست تمام افراد مهمانی با وی می‌شوند. دقایقی بعد سامانتا و دوستانش مهمانی را به مقصد خانه ترک می‌کنند و در ساعت 12:30 دقیقه تصادف کرده و کشته می‌شوند. مشکل اصلی زمانی رُخ می‌دهد که سامانتا چند دقیقه بعد از خواب بیدار شده و خود را دوباره در صبح روز مرگ‌‌اش می‌بیند. این اتفاق بارها تا لحظه مرگ وی تکرار می‌شود و حال باید دید دلیل گیر افتادن او در این حلقه زمانی چیست!



بی‌شک کم هوش‌‌ترین مخاطب نیز با خواندن خلاصه داستان پیام کلی اثر را دریافت می‌کند. سامانتا مبدل به دختری بی‌ادب و کم‌توجه به زیبایی‌های زندگی شده است و این حلقه زمانی تکرار شونده در حقیقت ارزش‌های زندگی را به او یادآوری می‌کند. این در حالی است که خالقین اثر سعی داشته‌اند با پایانی کوبنده و غیرمتعارف پیام خود را در ذهن مخاطبان نوجوان خود نهادینه کنند که این اتفاق اگر طبق اصول صحیح داستان‌گویی رُخ می‌داد به احتمال زیاد بازخورد بسیار متفاوتی داشت. فیلم به اصطلاح عامیانه بسیار سطحی با مسئله‌ای مهم برخورد می‌کند و می‌توانست با انتقال پیام غیرمستقیم بسیاری از این ضعف‌ها را برطرف کند. نویسندگان محترم اثر حتی منبع الهام گیری خود را در قالب مطالب کلاس درس تحویل مخاطبان می‌دهند و دانش‌آموزان را در حال مطالعه سیزیف در کلاس ادبیات و یادگیری مقوله دژاوو (آشنا پنداری) نشان می‌دهند.



سامانتا بار اصلی تمام پیام‌های فیلم را به دوش می‌کشد، او دچار از خود بیگانگی دوره نوجوانی شده است و این مسئله با مثال‌ها و داستان‌هایی بسیار ساده‌تر قابل برطرف شدن است. در حقیقت نیمی از مشکلات روایتی که در مقابل داریم به تقدیر و سرنوشت شوم سامانتا بازمی‌گردد. آیا این تنبیه برای نوجوانی که تنها در فرهنگی غلط در حال گام برداشتن در مسیر موجی که رسانه‌ها به راه انداخته‌اند بیش از حد سختگیرانه و بی رحمانه نیست!؟ فیلم سعی دارد تمام مشکلات برآمده از نقص‌های فرهنگی را بر گردن افراد بگذارد و آنها را به فجیع‌‌ترین شکل ممکن تنبیه کند. بازگشت نوجوانان به مسیر ارزش‌های حقیقی زندگی شاید با چند اشتباه بزرگ و کوچک همراه شود و با مرور زمان (پا گذاشتن در دوره بزرگسالی) برطرف شود ولی حرف اصلی فیلم که به مغتنم شمردن وقت (روزهای عمر) باز می‌گردد در کلیت اثر جا نمی‌‌ افتد و شعاری به نظر می‌رسد.

همان‌گونه که در ابتدای نقد ذکر شد تماشای «پیش از آنکه بمیرم» شاید برای مخاطبان نوجوان واجد جذابیت‌های زیادی باشد و از این منظر می‌توان کار خالقان اثر مخصوصا فیلمنامه‌نویسی چون ماریا ماگنتی را قابل توجه در نظر گرفت. شخصیت سامانتا با هر بار طی کردن چرخه زمانی تکرار شونده متوجه خصایص بیشتری از اطرافیان خود می‌شود و در حقیقت دنیا و جایگاه خود را بهتر درک می‌کند. متاسفانه اگر مبحث کلی اثر بر سر همین شناخت بهتر دنیای پیرامون نوجوانان می‌ماند شاهد نتیجه‌ای به مراتب بهتر از چیزی که اکنون در مقابل داریم، بودیم.



«پیش از آنکه بمیرم» جزو آثار نوجوان پسندی است که با حربه بازیگران خوش‌سیما، کارگردانی پر طمطراق و موسیقی انتخابی نوجوانانه واجد چند ویژگی برای دیده شدن است. اما این دلایل تنها برای مخاطبانی که خالقان هدف قرار داده‌اند صِدق می‌کند و بی‌شک ساده‌انگاری سازندگان اثر برای ذائقه مخاطبان سنین بالاتر و پایین‌تر مناسب نیست. در نهایت باید گفت فیلم به‌ علت اقتباسی بودنش در رساندن پیام‌های کوچک و جزئی خود موفق است، برای مثال مبحث قلدری نوین در دبیرستان‌ها را بسیار خوب پیش می‌کشد و دلایل به وقوع پیوستن چنین پدیده‌ای را مورد بررسی قرار می‌دهد اما در رساندن پیام کلی ناتوان و پیچیده عمل می‌کند و حتی می‌تواند نوجوانان علاقه‌مند به این قبیل آثار را نیز گیج کند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

سارا خوش رنگ
  •  3
  • |
  •  8
  • |

    فیلم عجیب و غریبی هست. من که اصلا نفهمیدم چرا همچین بلایی باید سر سامانتا و دوستاش بیاد. اونا تو سن و سالی هستن که باید شیطنت و بازیگوشی کنن ولی نویسنده و فیلمساز انگاری که با یک مشت آدمکش طرفن چه بلایی که سرشون نمیارن. اصلا منطقی نیست.

    پرنسس گیس بریده
    •  3
    • |
    •  16
    • |

      حالا باید حتما یک دختر جوون رو بخاطر اخلاق و رفتار اشتباهش زد پدرش رو درآورد؟ به نظر من که خیلی نامردیه. داستان فیلم می تونست کمی مهربانانه تر باشه.