سفر از هیچ به هیچ

دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۸:۲


❶ آیا بازیگران می توانند هزارچهره باشند؟ در گذشته آوازه گران پاسخ می دادند که آری، پاره ای از بازیگران می توانند. بعد برای اثبات ادعای خود عکس های بازیگر مورد مظر خود را با لباس ها و گریم های متفاوت چاپ می کردند و می نوشتند: این است بازیگر هزارچهره ی ما. هر بار از منِ واقعیِ خود می گذرد و نقش های متنوع و متفاوتی را می پروراند. آن بازیگر در یک تصویر ریش داشت و در تصویر دیگر نداشت، در یک تصویر لباس امروزی پوشیده بود و در تصویر دیگر لباس تاریخی به تن داشت، در یک تصویر جوان بود و در تصویر دیگر به کمک چهره آرایی پیر شده بود. آیا همین کفایت می کرد که آن بازیگر هزارچهره باشد؟ تفاوت ها فقط در ظاهر بود و آن بازیگر همواره همان پرسونای معمول و مرسوم و آشنای خود را بازتولید می کرد. در واقع هر بازیگر صدا، فیزیک، آن و شخصیت درونی ویژه ای دارد که هرگز نمی تواند از آن فراتر برود. یا لااقل در هر نقشی نمی تواند پذیرفتنی و باورپذیر باشد. از این نظر خلاق ترین و توانمندنرین بازیگران نیز در نهایت نمی توانند دو یا سه نقش بیافرینند و هیچ بازیگری نمی تواند هزارچهره باشد. یا این که بازیگر هزارچهره تا امروز متولد نشده است. به عبارت دیگر باید بین نقش و ویژگی های جسمی و روانی هر بازیگر نوعی تجانس وجود داشته باشد. از یک بازیگر لاغر و شکننده نمی شود انتظار داشت به قالب رستم درآید، و رستم نمی تواند در قالب فردی ضغیف باورپذیر شود. مهدی فخیم زاده در جایی گفته بود که نخست می خواستم در «همسر» نقش مرد خانواده را خودم بازی کنم. کارگردان فیلم خودم بودم و بدیهی است که کسی با من مخالفت نمی کرد. اما بعد دیدم که نقش مرد خانواده از من برنمی آید و نقش را به مهدی هاشمی دادم. در واقع صحیح تر این است که بگوییم: بازیگر نباید در دیگری غرق شود، بلکه می باید دیگری را به قالب خود در بیاورد و با امکان های فیزیکی و روانی خاص خود بیامیزد و بباوراند.



❷ در نخستین صحنه ی فیلم «من»، لیلا حاتمی را می بینیم که جلوی دوربین نشسته و با مردی که خارج از قاب است صحبت می کند. این مرد کیست؟ پلیس؟ بازجو؟ قاضی؟ نمی دانیم و فقط می دانیم که از زاویه ی قانون زن را بازخواست می کند. زن خلافکار است و مرد نیز به این مساله واقف است. اما با این همه نمی تواند زن را جلب کند. چون زن زرنگ تر از آن است که رد و نشانی از خود به جا بگذارد. لیلا حاتمی از نظر چهره آرایی با آنچه که از او می شناختیم کمی متفاوت است. موهایش قرمز است و پوست صورتش تیره تر از معمول است. نوع نگاه و طرز سخن گفتنش نیز با همیشه فرق می کند. به این ترتیب فیلمساز می خواهد به ما بگوید که در این فیلم، با لیلای متفاوتی مواجه خواهید شد. لیلایی که شکننده نیست و ستیزنده است و اعتنایی به قانون و آداب معمول جامعه ندارد. اما آیا لیلا می تواند چنین باشد؟

لیلا حاتمی از نخستین فیلم خود «لیلا» (داریوش مهرجویی-1375) اغلب نقش زن های آسیب پذیری را بازمی آفرید که حق انتخاب نداشتند و زیر سیطره ی سنت های استبدادی و مردسالارانه دچار بحران می شدند. لیلا حتی در «جدایی نادر از سیمین» (اصغر فرهادی) نیز چندان متفاوت از چهره ی معمول خود نبود. در فیلم هایی نیز که به ظاهر مستقل بود و حق انتخاب داشت، از جمله «در دنیای تو ساعت چند است؟» (صفی یزدانیان) باز هم همان لیلای آشنا بود. زنی که بیشتر زن است و با وجود آزاداندیشی و گرایش های مدرن، همچنان لطافت های زنانه اش را حفظ کرده است. در فیلم های «آب و آتش» و «سالاد فصل» (هر دو فریدون جیرانی) به ظاهر اندکی خرق عادت می کند و در نقش زن های خلافکار ظاهر می شود. اما در این فیلم ها نیز شرارت هایش به سرعت زیر سیطره ی همان چهره ی شکننده رنگ می بازند. آیا لیلا در «من» می تواند از چهره ی معمول خود عبور کند؟



فیلم به ظاهر می خواهد بگوید که بله، می تواند. لیلا حاتمی نیز به سختی می کوشد که متفاوت باشد. کمی رساتر از معمول حرف می زند و صحبت هایش دیگر شبیه نجوا و پچپجه نیست. گردن کج نمی کند و سر را استوار و محکم نگه می دارد و محکم و چابک راه می رود. آیا با همین ظواهر می شود نقش متفاوتی آفرید؟ پاره ای از منتقدان به وجد می آیند و می گویند که: یکی از نقاط قوت این فیلم بازی متفاوت لیلا حاتمی است. اما آیا لیلا واقعاً متفاوت است؟ و آیا هر تفاوتی می تواند نوعی امتیاز محسوب شود؟ «من» به ظاهر فیلمِ داستان نیست و فیلمِ شخصیت است. لیلا در نقش آذر در کانون فیلم قرار دارد و فیلم به صیغه ی اول شخص مفرد روایت می شود. خرده داستان هایی برای این زن رُخ می دهد که هیچکدام به سرانجامی مشخصی نمی رسند، یا این که فیلم را از نقطه ای به نقطه ای نمی برند و بحران و کشمکش موثری به وجود نمی آورند. فیلمساز فقط می خواهد از طریق این داستانک ها شخصیت کانونی خود را به مخاطب بشناساند. زن از جعل اسناد تا قاچاق نوشابه های الکلی و گسیل مهاجران غیرقانونی به خارج و... در هر کار خلافی دست دارد. قانون را به راحتی دور می زند و با خلافکاران به آسانی رویاروی می شود و در مقابل هیچکس کم نمی آورد و سر خم نمی کند. فیلمساز می خواهد او را به شکل شخصیت کنشمندی نشان دهد که به آسانی می تواند موانع را از سر راه بردارد. شخصیتِ کنشمند برای رسیدن به هدف خود تلاش می کند و با موانع رویاروی می شود. اما بر سر لیلای فیلم هیچ مانع جدی وجود ندارد و او همچون جنگجویی است که بدون آن که بنجنگد همواره به پیروزی می رسد. خیلی راحت مردهای قوی هیکل فیلم را کتک می زند. مردها نیز زبونانه نگاهش می کنند و هیچ واکنشی نشان نمی دهند. مردهایی را که می خواهند او را به همکاری و شراکت وادارند، به آسانی سرِ کار می گذارد و سنگ روی یخ می کند. به زنی که پرزورتر از او به نظر می رسد حمله می کند و کتکش می زند، و زن نیز کوچک ترین دفاعی از خود نمی کند. آذر این همه قدرت و اعتماد به نفس را از کجا آورده است؟ آیا از تبار رویین تن هایی همچون آرنولد است؟ آیا نسبتی با زن های اساطیری همچون مده آ و فدورا و دیگران دارد؟ آیا پشتش به کانون های قدرت گرم است؟ آیا با باندهای مخوف و خلافکار همکاری می کند؟ آیا جودوکار و کاراته باز و رزمی کار است؟ یا انتقام جو و خشونت ورز است و به همین دلیل همه از او حساب می برند؟



لیلای فیلم هیچکدام از اینها را ندارد و فیلمساز چه از نظر فیزیکی، چه به لحاظ شخصیتی و چه از نظر اقتدار اجتماعی، هیچ نوع زمینه چینی منطقی در این مورد ایجاد نمی کند. ما فقط همین طوری و به شکل تحمیلی و مصنوعی باید بپذیریم که با زن قدرتمندی طرف شده ایم. لیلا حاتمی با وجود پرهیز از اغراق گویی و درشت نمایی، به خاطر آن که شخصیتش در فیلم به درستی طراحی نشده و به دلیل آن که بین رفتارهای قلدرمآبانه ی نقش و خواص جسمانی بازیگر تجانسی وجود ندارد، در نهایت تصویری مضحک و کاریکاتوری از خود می آفریند. البته می شود خارج از متن و با ارجاع به واقعیت و تاکید بر نمونه های واقعی، قدرت این زن را توجیه کرد، اما واقعیت مهم نیست و مهم این است که فیلم بر اساس تناسب های درونیِ خود نمی تواند تصویر منطقی و قانع کننده ای از این زن ارائه دهد. بنابراین ما نمی توانیم در چارچوب خودِ فیلم، لیلا حاتمی را در نقش متفاوتش باور کنیم.

خرده داستان های مکرر و مشابه فیلم نیز فاقد کشاکش و رویارویی و جذابیت لازم است. چرا که یک سوی معادله لیلا است که هر کاری که دلش می خواهد انجام می دهد، و سوی دیگر معادله که می باید پلیس یا همگنان خلافکارش باشند، یا اصلاً حضور ندارند یا این که به آسانی تسلیم می شوند. در نتیجه فیلم به بازیِ تک نفره و بی رقیبی بدل شده که چندان نمی تواند اعتنای کسی را جلب کند. به همین دلیل لیلا به مثابه بازیگر کانونیِ فیلم به شخصیت خنثی و بی جاذبه ای بدل می شود که هیچ تاثیری بر مخاطب نمی گذارد.

در جایی شنیدم که از قول فیلمساز نقل کرده اند که «من» فیلمی پلیسی است که پلیس هیچ نقشی در آن ندارد. آیا این یک امتیاز است؟ پلیس در این فیلم نه تنها حضور فیزیکی ندارد، از نظر روانی و حفظ امنیت اجتماعی نیز کاملاً غایب است. به این ترتیب فیلمِ بی پلیسِ فیلمساز به شکل فیلم بی جاذبه ای درمی آید که فاقد کشاکش و معارضه ی ضدین است. نه تنها پلیس که همتاهای خلافکار لبلا نیز در این فیلم کاملاً منفعل و بی عملند. شخصیت کنشمند موقعی می تواند تاثیر بگذارد که با شخصیت های پرقدرتی هماورد شود. بنابراین غیبت فیزیکی و روانی پلیس در این فیلم نه یک ویژگی مثبت که یکی از کاستی های مهم این فیلم محسوب می شود.



❸ چندی پیش فیلم آماتوری پسر جوانی را در یک آموزشگاه سینمایی نمایش می دادند. پس از نمایش فیلم از جوان ایراد گرفتند که فیلمنامه خوب نیست. جوان همچون عاقل اندر سفیه نگاه کرد و لبخند زد. گفتند فیلمبرداری پر از اشکال است. جوان لبخند پررنگ تری تحویل داد. گفتند بازیگرها بد انتخاب شده اند و بازی های خوبی نیز ارائه نداده اند. جوان دهانش باز و لبخندش به خنده بدل شد. گفتند تدوین فیلم درست نیست و فیلم نماهای زائدی دارد که می تواند به کلی حذف شود. جوان خنده ی بلندی سر داد و بعد گفت: "ممنونم، واقعاً سپاسگذارم. شما چه خوب فیلم مرا درک کردید. هدف من هم دقیقاً همین بود! می خواستم از تمام قواعد و مرزهای قراردادیِ فرم و تکنیک عبور کنم و فیلمی رها به شیوه ی پست مدرنیستی بسازم. خُب، سینمای من همین است؛ آزاد و رها از کلیشه های عادت شده." البته آن مجلس به شوخی برگزار شد و همه با فیلمساز نوآمده شوخی کردند و از حرف هایش خندیدند و به همه خوش گذشت. اما این نوع نگاه و این نوع توجیه گری فقط مختص آن جوان نیست و از دیرباز در میان بسیاری از فیلمسازان قدیمی و نورسیده ی ایرانی رایج شده است. فیلمسازانی که خود را پشت وجاهت پست مدرنیسم  و آوانگاردیسم و شالوده شکنی و چه و چه پنهان می کنند تا ضعف هایشان توجیه شود.

«من» کشاکش ندارد، شخصیت خلافکار فیلم بی هیچ مشکلی قانون را دور می زند و از موانع عبور می کند. چون اساساً هیچکس نیست که رویارویش قرار بگیرد. به همین دلیل فیلم سرد و یکنواخت پیش می رود و مخاطب را دچار ملال می کند. اما فیلمساز این نابلدی ها را به حساب متفاوت بودن می گذارد و می گوید فیلمی پلیسی ساخته است که پلیس ندارد! مانند این که بگوید ورزشکاری را به میدان آورده است که حریف ندارد. خُب که چه؟ این بازی شروع نشده به پایان می رسد. بله، باید عادت کنیم که عادت نکنیم، باید از عادت های کلیشه ای عبور کنیم، اما به چه قیمتی؟ به قیمت عادت کردن به خام دستی و نابلدی و ابتدایی بودن و آماتوریسم؟ به قیمت خسته کردن مخاطب و تعریف کردن داستانی که قبل از شروع به پایان می رسد؟



❹ در پایانِ فیلم دوباره به اول بازمی گردیم. لیلا باز هم جلوی مخاطبی غایب نشسته و به ظاهر ما از موقعیت ثابت اولیه به وضعیت ثابت ثانویه رسیده ایم. اما در اینجا شروع و پایانِ هیچ چیز تغییری نکرده و مخاطب با تجربه ی جدیدی مواجه نشده است. لیلا باز هم نشسته و با خونسردی به مرد رو به رویش نگاه می کند. مرد باز هم حضوری منفعلانه دارد و خطاب به لیلا می گوید: "ببخشین خانم میرزایی، جای شما اینجا نیست." مگر زن خلافکار نیست؟ مگر در طول فیلم همواره قانون را دور نمی زده است؟ پس جای چنین زنی کجا می تواند باشد؟ یا اصلاً اینجا کجاست؟ یا مردی که عایب است کیست؟ مجری قانون؟ روانشناس؟ معلم اخلاق؟ کی؟ لیلا در طول فیلم فقط خلافکار بوده و ما بالقوه ظرفیت متفاوتی از او ندیده ایم، پس چرا از دید مرد نمی باید جای او اینجا باشد؟ چای چنین زنی کجا می باید باشد؟ در میان مادران؟ بین زنانی که در جامعه نقش زاینده ای دارند؟ ما کدام مادرانگی و زایندگی را از زن دیده ایم که حرف مرد را باور کنیم؟ زن هم در جواب می گوید: "دیگر خسته شده بودم." یعنی شما مرا جلب نکردید، خودم خسته شده بودم و دیگر نمی توانستم ادامه بدهم. اما زن از چه خسته شده بود؟ او که هیچ مانعی بر سر راهش نبود. مردها هم که همه دلداده اش بودند، شب ها هم که در خلوت آب میوه اش را می نوشید و پیتزایش را میل می کرد. پس خسته از چه بود؟

در پایان تماشاگر از خود می پرسد که داستان چه بود؟ ما از کجا به کجا رسیدیم؟ لیلا در پرسه زنی های خود چه تجربیاتی پشت سر گذاشته و چه تحولی پذیرفته است؟ آیا فیلمساز نیتی داشته که از چشم ظاهربین ما پنهان بوده است؟ چنین نیست و ظاهر و باطن فیلم همین است که می بینیم. رفتن از هیچ به هیچ. یعنی فیلمساز داستانی را می خواسته به ما بگوید که یا مصلحت ندیده که بگوید، یا این که الکن و نیمه کاره نقل کرده است.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

پیمان طهماسبی
  •  2
  • |
  •  6
  • |

    چرا بازیگران نمی توانند هزار چهره باشد. اگر توانایی اش را داشته باشند حتما می توانند. آقای عشقی مگر خودِ شما مطلبی بر بازی های اکبر عبدی تحت عنوان "مرد هزار چهره سینمای ایران" ننوشتید؟ پس لیلا حاتمی هم می تواند چون بازیگر قدر و توانمندی ست. در این فیلم خیلی خوب بازی کرده. ظاهر گول زنکی دارد اما در پشت آن نقاب به ظاهر معصومانه گرگی کمین کرده. به هر حال لیلا حاتمی تلاش خودش برای ارائه یک بازی متفاوت انجام داده و موفق هم بوده. خود من نمی توانم پس از تماشای فیلم "من" بازیگر دیگری را غیر از لیلا حاتمی به جای او تصور کنم. خودِ فیلم هم فیلم خوبی ست و فضاسازی مناسبی برای ارائه داستان فیلم نوآری دارد. قاب بندی های مناسبی دارد و ریتم فیلم مناسب و است و خسته کننده و کسالت آور نیست. منتهی کمی ضعف فیلمنامه دارد که می توانست برطرف شود.

    پرنسس گیس بریده
    •  3
    • |
    •  7
    • |

      لیلا حاتمی رو از فیلم بگیرن فیلم هیچی نداره. بعد آقای عشقی چقدر راحت زیرآب لیلا حاتمی رو زده. من که بازی لیلا حاتمی رو خیلی دوست داشتم.

      حامد ستاری
      •  3
      • |
      •  17
      • |

        به نظر من که لیلا حاتمی عالیه تو این فیلم. اصلا بدون لیلا حاتمی میشد یک فیلم دیگه ای.