جلو زدن از تخیل تماشاگر

یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۲

  • نویسنده : هنری کی. میلر
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : سایت اند ساوند

فیلم های جاسوسی مدرن با چند بحران دست و پنجه نرم می کنند. از یک طرف از دور خارج شدن هوشِ انسانی و مامورهای مخفی، و از سوی دیگر از دست دادن گستره ی مخاطبان. "اتاق کنترل" که نخستین بار در «بازی های میهن پرستان» (1992) در این ژانر دیده شد و یکی از مکان های محوری در سری فیلم های «بورن» است، هرروز بیش از پیش از کنترل اپراتورها خارج می شود و به دست تکنولوژی می افتد. اولین سکانس محوری از فیلم «جیسون بورن» سکانسی است که در آن سازمان سیا افرادش را به آتن اعزام کرده تا جیسون بورن (مت دیمون) و همکار قدیمی اش نیکی پارسونز (جولیا استایلز) را که از اتفاقات «اولتیماتوم بورن» (2007) به بعد ردِ هردویشان گم شده بود، سر به نیست کنند. در این سکانس اتاق کنترل نقشی شبیه به هوش مصنوعی بازی می کند و داده هایی بی شمار را برای جست و جو و در نهایت پیش بینی حرکات فرد مورد نظر با چنان سرعتی پردازش می کند که از هیچ انسانی برنمی آید. ماموران و افراد سازمان در واقع بردارهایی روی صفحه اند، و بورن که این را فهمیده، از مدت ها پیش تصمیم گرفته دیگر یکی از آنها نباشد.



یکی از مشکلاتی که این موضوع برای فیلم ایجاد می کند به ادراک انسانی برمی گردد. در دوران فریتس لانک و آلفرد هیچکاک، زمانی که سینما و ابزارآلاتش جزو آخرین و به به روزترین تکنولوژی ها به حساب می آمدند، بخشی از لذت فیلم های جاسوسی در تشدید دریافت ها و ادراک های بصری معمول بود. بیننده ی دقیق و آگاه و نکته سنج که حس می کرد خودش یک پا جاسوس است، اگر به نشانه هایی که کارگردانِ باتجربه با ظرافت تدوین در فیلم می گنجاند توجه می کرد، دست خالی برنمی گشت. به ویژه در مورد روند پیشروی شخصیت ها که از تخصص های هیچکاک بود. اینها سازوکاری برای تعلیق بودند. حالا نه تنها بیننده مثل اپراتورهای اتاق کنترل باید به این سبل اطلاعات واکنش نشان دهد – آن هم اطلاعاتی که از طریق اسکال انتزاعی تری از سینما منتقل می شوند – بلکه باید تفسیرشان هم بکند.



همه می دانند که واکنش پل گرین گراس در مقابل چنین الگوی تازه ی جاسوسی ای این بوده که سراغ وضوح سینمایی امثال لانگ و هیچکاک نرود و تفسیر و پیش بینی را برای بیننده دشوار کند. دوازده سال – همان فاصله ای که «دکتر مابوزه»ی لانک (1922) از «مردی که زیاد می دانست» هیچکاک (1934) دارد – از اولین همکاری گرین گراس با این مجموعه فیلم ها، «برتری بورن» (2004) می گذرد، و فیلمبرداری روی دست و تدوین ناپیوسته ی فیلم دیگر تاثیرش را گذاشته و آدم انتظار دارد در این مسیر تغییری ایجاد شود. همان طور که تونی گیلروی در «میراث بورن» (2012) این کار را کرد. اما اینجا هیچ خبری نیست. دنبال کردن «جیسون بورن»، که گرین گراس فیلمنامه ی آن را همراه با تدوینگر همیشگی اش کریستوفر رُز نوشته، حتی از قسمت های پیشین هم سخت تر است. نه که طرح داستان یا موضوع هر سکانس را نشود فهمید، بیشتر در صحنه به صحنه ی اتفاقات و درگیری هاست که درست نمی فهمی چه خبر است. دوباره بورن مشغول رمزگشایی از فلاش بک هایی است و دوباره از شهری به شهر دیگر می رود. دوباره کم و بیش زنی را که مسئول اتاق کنترل است (و این بار نقشش را آلیسیا ویکاندر بازی می کند) به زمین خودش می کشاند، اما با مرد داستان (که این بار تامی لی جونز است) دشمن می ماند. حتی تکنولوژی و تکنیک هایشان در جاسوسی هم کم و بیش شبیه قبلی هاست. در «اولتیماتوم بورن»، جیسون علاقه ی کم و بیشی به برملا کردن مشکلات سازمان سیا نشان داده بود. اما حالا دیگر تمام تلاشش این است که که از شبکه بیرون بماند، و اتفاقی است که درگیر داستان دوم فیلم می شود؛ داستانی درباره بودجه رسانی و بهره کشی سازمان از یک شبکه اجتماعی به اسم دریپ دیم. داستانی که انگار از تیتر روزنامه برداشته شده است.



«جیسون بورن» از برخی جنبه ها شبیه به پله ای برای گذار است. فیلم در جایی تمام می شود که شخصیت ویکاندر، هیتر لی، سعی می کند توجه روسای سازمان سیا را به خود جلب کند؛ آن هم تا حدی با تکیه بر این موضوع که او بر خلاف شخصیت تامی لی جونز، زبان آدم های تکنیکی را می فهمد و با مدیرعامل دیپ دریم، آرون کالور (ریز احمد) هم در استنفورد هم دانشگاهی بوده و می تواند آنها را وارد بازی خودشان کند. البته که خط داستانی مشکلی ندارد اما دورانش به نظر گذشته است. کالور بیش از آن که شخصیتی درست و حسابی باشد، حضوری صرفا کاربردی به همان رویه دارد، کریستین داسو (وینزنز کیفر)، که شخصیتی شبیه به ژولین آسانژ داد اصلا اجازه ی حرف زدن پیدا نمی کند و نهایتش جمله ی بی خاصیتی مثل این به زبانش می آید: هر دویمان می خواهیم نهادهای فاسدی را که جامعه را تحت کنترل گرفته اند از پا بیندازیم". از آن طرف فیلمنامه ی «بورن» که گیلروی نوشته بود، چیزی در خود داشت که تیم رابی، منتقد «تلگراف» آن را "مواجهه ی بیانگرانه با تک هجاها" خوانده بود. اما جونز و ویکاندر آدم های سرگرم کننده ای نیستند و این باعث می شود تنها آدم بده ی فیلم قاتل کم حرف و تقریبا لالی باشد که ونسان کسل نقشش را بازی می کند.



چهره ی عمومی گرین گراس به عنوان کارگردان جدی پروژه های جدیِ دیگر، باعث می شود آدم این بار به خاطر فقدان دیالوگ های سرزنده و آدم بدهای به یادماندنی غر نزند؛ خصوصا که به نظر «جیسون بورن» از این ژانر به عنوان پوششی برای مطرح کردن مسائل جدی استفاده می کند مثلا به شکل کنایه آمیزی وجه منطقی سکانس میدان سینتاگمای آتن را دور می زند. در داستان، تظاهرات سیاسی، تعقیب کننده ها را پریشان و گیج می کند، اما اگر جور دیگری به این سکانس نگاه کنیم در واقع تعقیب و گریز راهی برای راحت نشان دادن تظاهرات سیاسی است. اما ما با دیدن یک تظاهرات از میدان سینتاگما یا مشکلات یونان چیزی نمی فهمیم. به همین دلیل در کل می شود گفت که درک سیاسی فیلم قابل مقایسه با مثلا سریال «میهن» نیست.



هرقدر هم که تکنولوژی های اتاق کنترل پیچیده شده باشد، آخرش باز هم «جیسون بورن» می رسد به صحنه های تعقیب و گریز دو مرد در کوچه و خیابان، و بعد درگیری شان در بولواری شلوغ در لاس وگاس سوار بر ماشین هایی که آخ نمی گویند. این فیلم هم مثل قبلی ها در حالی که بورن از تعقیب کننده هایش جلو زده با جیغ های موبی در آهنگ «Extreme Ways» تمام می شود. به همین دلیل با همه ی این حرف ها راستش دروغ گفته ام اگر بگویم که از تماشای فیلم لذت نبرده ام.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ناصر علیزاده
  •  3
  • |
  •  3
  • |

    هرچند که آقای بورن پیر شده و مثل قسمت های قبلیش زیاد درگیر نمیشه و کتک کاری و تعقیب و گریز راه نمی اندازه اما باز هم خوبه. یک فیلم جاسوسی خوب 2بار دیدمش.

    پیمان طهماسبی
    •  2
    • |
    •  5
    • |

      "جیسون بورن" برای طرفداران بورن و اونهایی که سری فیلم های "بورن" رو تعقیب کردن راضی کننده نیست. روی هم رفته توی این ژانر فیلم متوسطی محسوب میشه. داستان معمولی داره و مت دیمون هم خسته کننده و بدون انگیزه ست.

      حامد ستاری
      •  2
      • |
      •  18
      • |

        به نظر من هنوز هم بورن عالی هست. بعد از جیمزباند که اصلا دوستش ندارم بورن بهترین مامور مخفی تاریخ سینماست.