- نویسنده : جیمز براردینلی
- |
- ترجمه : پیمان جوادی

«دانکرک» همچون «تایتانیک» - اما بی هیچ داستان عاشقانه و با ملودرامی دقیق تر – حادثه ای تاریخی را با دقت و وسواس بررسی می کند و این چارچوب را به مثابه پس زمینه ای برای شخصیت های ساختگی داستانش به کار می گیرد. نولان حوادث روزهای پایانی ماه مه 1940 را از سه دیدگاه بررسی می کند: خاک (پیاده نظامی که در ساحل منتظر است تا از مهلکه بیرون برده شود)، دریا (یک قایق غیرنظامی که از کانال عبور می کند) و هوا (خلبان بمب افکنی با ماموریت ممانعت از بمباران کشتی های نجات و انبوه سربازان بی دفاع).
هرچند برای فیلمسازان غیرمستندساز به تصویر کشیدن جنگ دشوار است اما نولان تنها با معرفی تعداد انگشت شماری از شخصیت ها و تغییر نقش ها و مشارکت هایشان، بستر وسیعی را ترسیم می کند. تعداد نماهای هوایی و نگاه های گذرا به نقشه، آنقدر زیاد است که حتی آنها جغرافی شان خوب نیست هم هرگز سردرگم نمی شوند. به گفته ی خودِ نولان، او پیش از ساخت «دانکرک» دو فیلم «مزد ترس» و «سرعت» را به دقت بررسی کرده، دو فیلمی که به خوبی و آرام آرام، تنش داستان را شدت می بخشند؛ و تاثیرهای آن اینجا کاملاً مشهود است. «دانکرک» از این جنبه کارش را بی وقفه و بی امان پیش می برد و برای نیل به آن، همچون لحظه ی پرتنشی در هواپیما که به صحنه ای با همان میزان تنش در ساحل قطع می شود ،از تدوین نیز کمک فراوان می گیرد. و در همین مسیر است که نولان می کوشد با رفت و برگشت هایی در زمان، همه چیز را به هم پیوند بزند.

موسیقی هانس زیمر که بر پایه ی تیک تاک ساعت ساخته شده، بر حس تعلیق و هیجان فیلم می افزاید و گروه بازیگران فیلم با وجود مدت زمان حضور و اهمیت یکسان، همگی روسفید بیرون می آیند. در واقع «دانکرک» فیلمی شخصیت محور نیست. بازیگر گمنامی به نام فیون وایت هِد در نقش تامی، یک سرباز معمولی که در ساحل گیر افتاده و امیدی به به بازگشت به خانه ندارد، در صحنه های بیشتری نسبت به دیگران حضور دارد. مارک رایلنس نقش میهن پرست پرشوری را بازی می کند که قصد دارد با قایق بادبانی اش به عملیات نجات و عبور از کانال یاری برساند و خلبان بمب افکن اسپیت فایر، فاریر (تام هاردی) برای عقب راندن نیروی هوایی نازی ها از آسمان غربی فرانسه، مشغول جنگ و تعقیب و گریز با هواپیماهای آلمانی است. در بین بازیگران مکمل، ستاره پاپ، هری استایلز (در قالب یکی از هموطنان تامی)، سیلیان مورفی (به نقش یک خلبان دچار موج گرفتگی) و کنت برانا (فرمانده بولتون) که بالاترین مقام در بین افسران بریتانیایی است، شاخص ترین ها هستند.

اما آیا به «دانکرک» انتقادی هم وارد است؟ بله، هرچند ناچیز. ساختار و گستره ی فیلم امکان شناخت شخصیت ها را سلب کرده و هیچکس آنقدر که باید و لازم است در صحنه حضور ندارد. به جایش، این "لحظه ها"ی پرشور و تراژیک اند که در طیفی گسترده، واکنش مخاطب را برمی انگیزند. در قسمت هایی از فیلم، دیالوگ ها به سختی شنیده می شوند، صدا محدود است و موسیقی کلمه ها را در خود محو می کند (نمی دانم این مشکل تدوین صدا بوده یا ایراد از سالن سینمایی ست که در آن فیلم را تماشا می کردم. با توجه به شهرت نولان در توجه به جزییات، شاید مشکل دومی بوده!).

با «نجات سرباز رایان»، تحولی در نمایش کشتار در فیلم های مربوط به جنگ جهانی دوم رُخ داد. تا پیش از 1999، چنین نبود و اسپیلبرگ معادله ها را بر هم زد. یکی از دلایل تاثیرگذاری فوق العاده ی سی دقیقه ی آغازینِ «نجات سرباز رایان» آن بود که تا آن زمان تماشاگران به چنان نمایش های بی پرده و خامی از جنگ جهانی دوم عادت نداشتند؛ و این روند همچنان ادامه دارد. با این حال، نولان در «دانکرک» چنان رغبتی به نمایش نماهای نزدیک اجساد و اینسرت های کش دار دل و روده ی بیرون ریخته ی سربازها ندارد. استدلال او صریح و بی پرده است: در این فیلم، تنش محور روایت است و تمرکز بر جنبه های ژانر وحشت می توانست حواس ها را پرت کند. این در حالی ست که چشم پوشی از خون و خون ریزی از واقع نمایی فیلم نکاسته است.

«دانکرک» لحن حماسی آثاری چون «بین ستاره ای» و «شوالیه تاریکی» را ندارد و همچون گوشتی به چربی روی استخوان، متمرکزتر است؛ و هرچند در مجموع تجربه ای ست خام و ابتدایی اما به لحاظ فکری و عاطفی موفق به جلب رضایت مخاطب می شود. «دانکرک» بر پیش بینی کسانی که آن را مقتدرترین فیلم اکران 2017 می دانستند، مهر تایید کوبید و نشان داد نولان همان طور که پیش می رود، با هر فیلمش نشان می دهد هیچ ابایی از خطر کردن ندارد.
دیدگاه ها
اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...