تصویری راستین از همه ی جنگ های دیروز و امروز

یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۲:۲

  • نویسنده : مانولا دارجیس
  • |
  • ترجمه : پیمان جوادی
  • |
  • منبع : نیویورک تایمز

یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های فیلم درخشان اخیر نولان، تصویر هواپیمای انگلیسی در میان شعله های آتش است. در این داستان نبرد دلخراش جنگ جهانی دوم که ماه ها پس از حمله ی آلمان به لهستان و هفته ها پس از فرمان یورش ارتش نازی به هلند، بلژیک، لوکزامبورگ و فرانسه روی داد، خلبانی با هواپیمایش در حالی که موتور را خاموش کرده، می کوشد به دست آلمان ها نیفتد. این هرچند تصویر شفاف یک شکست تمام عیار است اما در عین حال نشانی ست از ایستادگی و آتش بزرگ خوفناکی که در راه است: تصویری پیچیده و فشرده از جنگ در فیلمی که با وجود تاریخی بودنش، مکرر بر جنبه های انسانی تاکید می کند. توازنی که به همان اندازه که یک انتخاب سیاسی است، به زیبایی شناسی هم توجه دارد.



«دانکرک» از جنبه ی دستمایه، توان برقراری ارتباط، عواطف و تصویرسازی، نمونه ای از یک فیلم بزرگ است. نولان این فیلم را در فرمت بزرگ (که اتفاقی نادر در دنیای دیجیتال امروز ماست) فیلمبرداری کرد و با این شیوه، جزییات را هم در اندازه و قطعِ بزرگ پدیدار کرد. نماهای هِلی شات و از بالا، از سربازهایی که در ساحل پخش و پلا شده اند، به شکلی مخوف و رعب آور از قرنطینه شدن و انزوای آنها نشان می دهد؛ گویی اینها آخرین آدم های روی زمین اند، به غایت تنها و جداافتاده (از صفحه ی تلویزیون، شبیه مورچه ها هستند). این عملیات که «داینامو» نام داشت و از اسطوره های تاریخ بریتانیاست، بارها و بارها در کتاب ها و فیلم ها یاد شده؛ مثلا در «خانم مینیور» نمایش حزن انگیزی درباره رنج و استقامت بریتانیا در جنگ برای ترغیب حمایت آمریکا از نیروهای متفقین ساخته اند.

فیلم های جنگی برخی خطوط آشنا مثل داستان های اشک برانگیز پشت جبهه ای را دارند. «دانکرک» هم با این که در دوران جنگ اتفاق می افتد اما در عین حال داستان رنج و محنت و بقاست. نولان از یک واقعیت بزرگ تر تاریخی (دلیل نبرد این مردان) و تدابیر جنگی در جبهه و استراتژی نخست وزیر جدید، وینستون چرچیل، که با امکان کاهش نفرات در ارتش مواجه شده بود، طفره می رود. تا حدی درباره چرچیل حرف هایی را می شنویم اما هرگز او را نمی بینیم. در عوض نولان خود را به تعدادی مرد محدود کرده که در حال تقلا و باز کردن راه خود به سمت و سوی تاریخ، بر روی دریا و آسمان و زمین اند.



فیلم با این سکانس آغاز می شود: شش سرباز در خیابانی که به شکلی هراس انگیز و مرموز متروک و خالی است، قدم زنان از دوربین دور می شوند. اندام شان از سر تا پا در قاب دوربین جای گرفته و در کنارشان ساختمان های کوتاه و جمع و جوری قرار دارد؛ از آن نوع تصاویری که امروزه برای جاذبه های گردشگری، استفاده می شود. برگه های کاغذ از آسمان فرو می افتند و دور و برشان مثل برگ های پاییزی می چرخند و چند نفرشان چندتا از کاغذها را در هوا می قاپند. یکی تلاش می کند از شلنگ باغی جرعه ای آب بنوشد، دیگری دستش را در سوراخ پنجره ای می کند تا سیگاری بردارد. دیگری نگاهی به یگی از کاغذها می اندازد؛ روی آن نقشه ی منطقه ای است که با فلش و کلمه هایی شوم به زبان انگلیسی دایره ای روی آن رسم شده. او ورق را مچاله و کمربندش را شل می کند و چمپاتمه می زند. این لحظه ای است تا حدی گیج کننده و به شکل ناشیانه ای مضحک و خنده دار؛ هرچند در عین حال موقعیت به شکل بارزی جدی و مخاطره آمیز است؛ نمی دانید حالا باید بخندید یا نه اما قبل از این که تصمیم بگیرید، صدای شلیک چند گلوله بلند می شود و سربازها شروع به دویدن با تمام قوا می کنند و دوربین هم بلافاصله آنها را تعقیب می کند. آن فضای خالیِ سوت و کور و جن زده ناگهان با فرار سراسیمه و صدای صفیر گلوله ها پر می شود و سربازها یکی یکی بر اثر اصابت گلوله به زمین می افتند؛ یکی، دوتا، سه تا، تا این که تنها آن که کمربندش را شل کرده باقی می ماند، و چهار دست و پا و شتابان از در قفل شده ی باغ یک خانه بالا می رود و به هر شکل و زحمتی که هست خود را به ساحل می رساند؛ مکانی که هزاران سرباز در آن جمع شده اند و انتظار می کشند. به آرامی وارد این صحنه ی غیرمعمول شده و کشان کشان خود را به یک تپه ی شنی می رساند و دوباره کمربندش را باز می کند. هرچند تا این لحظه به سختی چند کلمه حرف ردوبدل شده اما خیلی چیزها بیان شده است: تنهایی و دورافتادگی، خطر، ناامیدی و یاس، ترس، آسودگی و نیاز و تلاش جسمانیِ صِرف و مطلق.



نولان در این پیش درآمد بالفعل و موجود، بر جزییات معینی تاکید می کند و تماشاگر را با زیرکی از بافت ریز و ظریف فیلم، زخم و خاکی که روی دستان مرد جوان قرار دارد و صدای طنین دار چکیدن آب، رقص برگه های کاغذ در آسمان و پرپر زدن شان در گوشه و کنار خیابان و صدای تیز ترق و تروق مسلسل ها و وزوز و صدای صفیر شلیک گلوله ها که با ورود به بدن سربازها به صدای تپ تپ خفه ای بدل می شود، به صحنه ی دیگری در بندری کوچک هدایت می کند؛ جایی که در آن یک نوجوان بریتانیایی در حال کمک به یک پدر و پسر است.

روایت حیرت انگیز بعدی در آسمان آغاز می شود؛ جایی که در آن سه هواپیمای اسپیت فایر با هواپیماهای آلمانی که راهی دانکرک هستند، درگیر می شوند. این سه بخش، هر کدام در یک مکان مجزا و قاب زمانی متفاوت اتفاق می افتند. نولان برای روایت داستان، شیوه ای انعطاف پذیر و متغیر به کار می گیرد که به زیبایی میان این سه قسمت در نوسان است. اتفاق های ساحل و خشکی یک هفته به طول می انجامند، در حالی که این مدت زمان برای حوادث بخش دریایی و هوایی به ترتیب یک روز و یک ساعت اند.



لوکیشن ها و زمان ها روی صحنه اعلام می شوند. در ابتدا با قطع از صحنه های روز روی خشکی به صحنه های روز در دریا و آسمان، و ادغام فضا و بخصوص زمان برای تاکید بر بزرگی و عظمت جنگی ظاهرا بی پایان. خطوط کلی پرش های نولان خیلی واضح و مشخص نیست اما به محض این که تغییر بین روز و شب را آغاز می کند، خطوط جداکننده ی سه بخش روایی اثر، قابل تشخیص تر می شوند. همچنان که هر بخش – با درام ها و مخاطره های خاص خود – از نزدیک بهتر دیده می شود، نولان پویایی لازم برای نمایش را حفظ می کند. گاهی این کار را با بازتاب های بصری ناخوشایند انجام می دهد؛ مثلا آب با فشار به درون اسپیت فایری که در دریا سقوط کرده هجوم می آورد و در جایی دیگر یک سرباز تقریبا غرق می شود.

«دانکرک» روایت سربازهایی است که در جنگ جهانی دوم، مرگ را از نزدیک لمس می کنند. اسم ها اهمیتی ندارند، روی خشکی و دریا و در آسمان، مهم در نهایت بقاست. نولان درباره ی واقعیت های ماجرای دانکرک چیز زیادی نمی گوید؛ حتی در بعضی از متن های توضیحی، دشمن، آلمان نازی معرفی نمی شود. سربازها می دانند با چه کسی و چرا در حال جنگند اما در میدان، دشمن در نهایت غریبه ای است گمنام که در پی کشتار و نابودی آنهاست. تاکید مصرانه ی نولان بر سربازها، و تجربه ی خودِ جنگ و نه استراتژی مشخص آن، تاریخ را محو کرده، زمان حال و نبردهای خام بدوی اش را پررنگ تر می کند.



«دانکرک» یک نمایش هنری است که در آن تکنیک و مهارت در خدمت داستانی است موقر، صمیمی و به لحاظ اخلاقی عمیق که می کوشد فاصله ی بین جنگ های دیروز و امروز را از میان بردارد. نولان گذشته و حال را با فضای صمیمانه ی عاطفی، تصاویر جنگ و انبوه نجات یافتگان وحشت زده، همراه با موسیقی هانس زیمر که در جسم و جان تماشاگر طنین انداز می شود، به هم نزدیک می کند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ناصر علیزاده
  •  11
  • |
  •  2
  • |

    تا حالا فیلم جنگی به این خسته کنندگی ندیده بودم. فقط موسیقی خیلی خوبی داره.

    پیمان طهماسبی
    •  3
    • |
    •  19
    • |

      "دانکرک" و "تاریک ترین ساعت" مکمل همدیگه هستن و در کنار هم دیدنشون لذت تماشای فیلم ها رو چندبرابر میکنه. یکی در ساحل دانکرک و تلاش برای بقا و دیگری تصمیمات چرچیل و سیاستمداران انگلیسی و.... برای نجات سربازهای گیر افتاده در محاصره آلمانی ها. به نظرم هر دو فیلم فوق العاده هستن و تماشای هردوی اونها نون شب هم واجب تره.

      پرنسس گیس بریده
      •  2
      • |
      •  20
      • |

        "دانکرک" فیلم درخشانی بود. هم به لحاظ داستانگویی و هم تکنیک و ساختار. یک فیلم متفاوت جنگی درباره یک واقعه ی مبهم تاریخی.

        حامد ستاری
        •  13
        • |
        •  14
        • |

          به لحاظ تکنیک عالی، موسیقی شاهکار اما خود داستان فیلم چیز خاصی نداشت حداقل در حد و اندازه نولان نبود.

          بردیا زمانی
          •  2
          • |
          •  33
          • |

            فوق العاده ست این فیلم. بهترین فیلم جنگی یک دهه ی اخیر. قاب بندی ها فوق العاده و موسیقی معرکه و در حد شاهکار.