به نامِ زن، به کامِ مرد

دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۲۳:۱


مازیار میری، جزو فیلمسازانی است که هنوز کسانی کارهایش را دنبال می کنند. او با فیلم هایی چون «به آهستگی» و «پاداش سکوت» نظر منتقدان را جلب کرد و در عین حال با فیلم های «سعادت آباد» و «حوض نقاشی» نظرهای متناقضی را برانگیخت. «سارا و آیدا» فیلم تازه ی او پس از چند سال وقفه است که منتظر دیدارش بودیم. در ایران سنت فیلم هایی که نام هایی زنانه را در عنوان خود دارند، سنتی دیرینه و معنادار است: از «نازنین» و «غزل» و «بی تا»ی سالهای دور گرفته تا «لیلا» و «سارا» و «پری» و «ریحانه» و «نرگس» و «شیدا» و «ساقی» و «شیرین» و «نگار» و نام های دیگر در سالهای نزدیک تر. طبیعتاً این عناوین بیانگر خواسته ی فیلمساز برای ورود بلاواسطه به دنیای زنانی است که معمولا شخصیت اصلی فیلم هستند و تماشاگر دعوت می شود به توجه ویژه به شرح ماجرای آنها. البته این اتفاق در فیلم های دنیا هم می افتد اما در ایران که هنوز به زبان آوردن نام زنان در تفکر و فرهنگ بخشی از جامعه پسندیده تلقی نمی شود، این انتخاب ها معنایی فرامتنی هم پیدا می کند. همین که کارگردانی تصمیم گرفته در فیلمی موضوع محوری اش یک زن باشد فی نفسه حرکتی جسورانه است؛ نه فقط به این دلیل که انگ هایی چون فمینیسم و غیره به کارگردان بخورد، بلکه از آن رو که نگاه و رویکرد او به "موضوع زن" زیر ذره بین می رود و البته هر کارگردانی نیز از این آزمون دشوار روسفید بیرون نمی آید. در حالی که اگر فیلمی عنوانی داشته باشد مانند «بانو» و «گیلانه» که نام شخصیت های اصلی فیلم اند اما در ضمن معنادار هم هستند، می توان ربط زنانه را به مفاهیمی چون طبقه اجتماعی و قومیت افراد نیز بسط داد و در این صورت فیلمساز امکان تاویل های بیشتری را به مخاطب می دهد.



غرض از این مقدمه، اشاره به این موضوع بود که یک فیلمساز نمی تواند نام شخصیت های زن داستان را در عنوان فیلم بگذارد و از برداشت های منفی و مثبتی که در رابطه با نگاه او به زن ایجاد می کند، مصون بماند و به هرحال از او انتظار پاسخگویی هم می رود. به زبان ساده، نمی توانید روی فیلم نام زنی را بگذارید و از این که تماشاگر را بابت تصویری که از زن در فیلم نشان داده اید مایوس کرده اید، ناراحت شوید. چرا که عنوان فیلم، ویترین آن است و فیلمساز ویترین فیلم را مطابق میل خودش می چیند. عنوان «سارا و آیدا» دو اسم خاص زنانه است، که نه تنها توجه تماشاگر را به ماجرای دو زن / دختر جلب می کند بلکه او را به کشف رابطه ی آن دو نیز سوق می دهد. از ابتدای فیلم معلوم است که پای دو دوست صمیمی در میان است؛ از آن رفاقت های جوانانه که می تواند انسان را تا پای مرگ نیز بکشاند. تا این جای کار همه چیز شریف و محترم است. نمونه های مردانه اش را چه بسیار در سینمایمان دیده و حتی در فرهنگ عامیانه مان در نظر داشته ایم. مشکل «سارا و آیدا» پرداختن به موضوعی شریف و انسانی نیست؛ مشکل، بنا نهادن ارزش رفاقت بر ستون هایی است که جاهای خالی و شکاف های بسیاری دارند. شدت احساس صمیمت بین دو دختر در فیلم نمودی فراتر از دابسمشی دارد که اجرا می کنند، و شوخی ها و خنده ها، چت کردن ها و درددل های گاه به گاه شان.



آیدا (پگاه آهنگرانی) از کمک دوست پسر خود سعید (مصطفی زمانی) برای حل مشکل سارا (غزل شاکری) در نجات مادرِ بدهکارش از زندان استفاده می کند. کمکی که – دیری نمی پاید – به بلای جان سارا تبدیل می شود. اما رفتارهای هر یک از دو دوست چنان خام – در جاهایی غیرمنطقی و در جاهایی افراطی – است که بیشتر تصویر دو زن بی عرضه ی دست و پا چلفتی و بی تدبیر را به ذهن متبادر می کنند که برای ادامه ی بقا در شهر وحشی و بی دروپیکر تهران البته که به وجود یک دوست پسر قالتاق و پول دار و فرصت طلب مثل سعید و یک نامزد بددل و حسود و دست و پاگیر مثل علیرضا (سعید چنگیزیان) نیاز دارند. وسوسه شدن سارای درستکار و اخلاق گرا به سرقت اوراق مناقصه از گاوصندوق شرکتی که در آن با خوش نامی کار می کند، در حالی که نامزد باعرضه و عاشقی دارد که همه جوره به پایش ایستاده؛ و پرخاش و حمله ی اغراق آمیز آیدا به دوست پسرش برای بازپس گیری اوراق در حالی که فیلمساز از او تصویر دختری رند و باهوش و باسیاست ارائه داده، نتیجه ای جز این پیام کهنه ندارد که "آی دختران، شما بدون این که سایه ی مردی بالای سرتان باشد، هرگز نمی توانید یک زندگی مستقل و شرافتمندانه داشته باشید." و البته این که تنها بودن و تنها عمل کردنِ زن ها مایه ی دردسر اطرافیان شان هم می شود و خلاصه خرابکاری پشتِ خرابکاری تا حد مرگ!



به جرات بگویم مردی در فیلم نیست که به سارا رسیده و او را به باد سرزنش و تحقیر نگرفته باشد! از نامزدش تا دوست پسرِ دوستش و بازجوی اداره آگاهی و حتی آن کارمند جرء شرکت که وقتی سارا به عنوان رییس دفتر شرکت از او می خواهد گاوصندوق را برایش باز کند با نگاه عاقل اندر سفیهی و با حیرت می پرسد: "الان؟". گویاترین سکانس فیلم فصل پایانی است، آنجا که سارای رنگ پریده با چشمانی پراشک وسط دفتر شرکت نشسته و دوربین در تمام طول سکانس دور او می چرخد در حالی که فقط تصویر او را می بینیم و البته سایه ی مردانی که او را احاطه کرده اند و مدام سرزنش و سرکوفتش می کنند: بازجو و نامزد و رییس شرکت... طوری که سارا وقتی هم حقیقت را می گوید و اعتراف به سرقت می کند تا از دوست مرحومش رفع اتهام کند، باز هم سرزنش می شود! معلوم است که دیگر هیچ حرکتی نمی تواند او را از زیر بار سنگین خطاها و تقصیرهایش رها کند. بعد از این سارا محکوم است زنی باشد که جز با حمایت یک مرد نخواهد توانست سرپا بایستد، و گرنه چه بسا به سرنوشت دوست عصیانگرش دچار شود که حتی پس از مرگ نیز از عتاب و سرکوفت همسر خواهرش در امان نیست.



همه ی هدف یک نقد، بررسی درونیات یک فیلمساز و برملا ساختن نگاه تحقیرآمیزی که به زن دارد نیست که می دانیم مازیار میری فقط یکی از ده ها فیلمساز مردی است که با فیلم هایی به نام زنان یا بدون عنوان های زنانه، تفکر جاری در جامعه ای هنوز مردسالار را تشویق و تقویت می کنند. اما وقتی یک فیلم، حامل نامی زنانه است، اجازه دهید از نگاهی زنانه هم نقد شود. سئوال: با فیلم هایی چون «سارا و آیدا»، «هفت ماهگی» و «کوچه بی نام» (هر دو از هاتف علیمردانی)، «نقطه ی کور» (مهدی گلستانه)، «دربند» (پرویز شهبازی) و حتی فیلم های فرهادی – که البته وجودش در سینمای ما افتخاری ست – کدام یک از توانمندی های زنان نمایش داده می شود که زن بودن در جامعه ی ما مایه ی مباهات باشد؟ و اصولا از خود بپرسیم آیا راه ورود به سینمای زن محور – لابد برای انجام رسالت حمایت از زنان و جایگاه والایشان – نمایش ضعف و فلاکت زنان در جامعه است؟ و آیا در این صورت آن نیمه ی مونث جامعه باید سپاسگزار سینماگری باشد که بهتر از بقیه اوج درماندگی و بی کسی زن را نشان می دهد؟ و باز، آیا این گونه فیلم ها بیشتر از آن که دغدغه شان زن باشد، ستایش و تقدیر از مردان غیور و قدرتمند این سرزمین نیست که مثل گرگ بالای سر زنان ایستاده اند؟!! به یاد می آورم فیلم (و رمان) «شوهر آهوخانم» (داوود ملاپور) که چقدر شرافتمندانه در نام خود، عنوان مردی را برجسته می کند که سبب بدبختی زن (زنان)ش می شود. در واقع فیلم درباره آهوخانم و سیاه بختی اوست اما حامل نام مسبب این سرنوشت شوم است.



در پایان نمی توانیم از بازی خوب و درونی غزل شاکری که بار اصلی فیلم روی دوش اوست ناگفته بگذریم. شاکری از آن بازیگرانی ست که مسیر حرفه ای خود را بدون ادعا و هیاهو به پیش می برد و به نظر می رسد در سالهای آینده باید منتظر پیشرفت ها و موفقیت های بیشتر او باشیم.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

راضیه زارع
  •  3
  • |
  •  7
  • |

    داستان فیلم خیلی مشکل داشت. و اتفاقات فیلم و بخصوص پایانش اصلا قانع کننده نبود.

    پیام دانایی فرد
    •  2
    • |
    •  13
    • |

      اتفاقا غزل شاکری خیلی تخت و بی روح بازی کرده. اصلا توان نشان دادن احساسات یک دختر بازی خورده و گرفتار رو نداره. بازی پگاه آهنگرانی نکته خاصی درش نیست اما خیلی بهتر از غزل شاکری هست.