سوپرمن یا.... خدایگان انسان؟!

شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۱


«مرد پولادین» تلاش دوباره کمپانی برادران وارنر برای بازگرداندن سوپرمن است. از زمان بازگشت خیره کننده سوپرمن در سال 1987، فیلم های خیلی بدی در مورد سوپرمن ساخته شده است، چیزی حدود 30 سال. این فیلم قطعاً خیلی متفاوت از هر کدام از قسمت های قبلی است و دلیل این تفاوت فقط به سبب سه بُعدی بودنِ مزخرف آن نیست. این فیلم بیشتر از این که یک فیلم ابرقهرمانی باشد، فیلمی علمی- تخیلی و ماجراجویانه و فانتزی است. از یک سو این تفاوت خوب است چون شبیه یک بازسازی ناامیدکننده از روی داستان اصلی نشده است. از سوی دیگر هم خوب نیست چرا که درونمایه علمی-تخیلی آن به شدت تحت تاثیر فیلم هایی چون «روز استقلال» (1996) و «تغیرشکل دهندگان» (2007) قرار گرفته است. درست است: فیلم حسابی شما روی صندلی تان میخکوب می کند! واقعاً خوب است. جلوه های ویژه و حقه های کامپیوتری و استفاده خوب از CGI در آن به خوبی دیده می شود. برای آنهایی که در اشتیاق دیدن بزن بزن های سینمایی به سرمی برند، «مرد پولادین» دقیقاً همان چیزی است که انتظارش را دارند (و این فیلم با فروشش کلی پول به جیب زده است). اما یک چیز مهم در این مسیر گم شده است: قلب. این فیلم سینمایی، بسیار سرد و بی حاصل است. شخصیت ها آنقدر کم در خود غرق شده اند، که داشتن هر گونه احساسی به آنها خیلی سخت است. و شاید گفته شود که کارگردان فیلم، زاک اشنایدر، بیشتر از این که به سوپرمن علاقه داشته باشد، به موضوع تباهی از سر عیاشی که در متروپلیس ها به وجود می آید، توجه داشته است.


«مرد پولادین»، طبق معمول بقیه «سوپرمن»ها با سکانس معرفی کریپتون آغاز می شود. این یکی از بهترین قسمت هایی است که فیلم ارائه می کند؛ سیاره ای که در حال ازبین رفتن است، از لحاظ تصویری جذابیت بالایی دارد. و بازی راسل کرو در نقش جور-اِل یکی از بهترین نقش آفرینی های اوست که مدت هاست بازی خوبی از او ندیده ایم. جور-اِلی که کرو ارائه می کند، قهرمانانه و کاریزماتیک است. وقتی کریپتون به آخرهای عمر خود نزدیک می شود، پسر کوچولوی خود را سوار یک سفینه فضایی می کند و او را به زمین می فرستد. در همین حال، ژنرال زاد سرسخت (مایکل شانون) دست به یک کودتا می زند و شکست می خورد و به تبعید در منطقه فانتوم محکوم می شود.

اولین باری که با کلارک کنت (هنری کاویل) ملاقات می کنیم، او به دنبال انجام یک "مانور مرگبار" است. کلارک بعد از این که موفق می شود بعضی از مردان را از دکل حفاری نفتی دچار حریق نجات دهد، روی آب شناور و سرگردان می شود و فلاش بک هایی مناسب به کودکی اش زمانی که همراه پدر و مادرش (دایان لین و کوین کاستنر) در کانزاس زندگی می کرد زده می شود. وقتی همه اینها تمام می شود، او به سمت شمال می رود و بعد از این که در سکانسی به صحنه شام در فیلم «سوپرمن 2» (1980) اشاره می شود، او به "سنگر تنهایی" می رسد که در واقع یک سفینه است که زیر یخ های قطب شمال دفن شده است. کلارک در آن ناکجا آباد یخ زده با خبرنگار شجاعی به نام لوئیس لین (ایمی آدامز) ملاقات می کند که به سرعت بعد از این که کلارک جانش را نجات می دهد، عاشق او می شود. کلارک در سفینه تصویری از پدرش را می بیند و لباس مخصوص پدر را برمی دارد. در همین احوال است که زاد و پیروانش که از منطقه فانتوم آزاده شده اند به زمین می آیند و سوپرمن باید بین داشتن یک زندگی معمولی یا نجات زمین، یکی را انتخاب کند. برخلاف "زاد"ی که در «سوپر من 2» بود که برای پیروزی می آمد، این یکی "زاد"، برای نابودی آمده است.



«مرد پولادین»، نخستین بار است که یک نمایش عالی را از سوپرمن ارائه می دهد. جلوه های ویژه درجه یک است و صحنه های اکشن (که خیلی زیاد است) با حرکات زیاد و ضرباهنگ تندی همراه است. لحن فیلم جدی و سرسختانه است. اما طنز در پایین ترین حد خود قرار دارد و در همان موقعیت های معدودی که از شوخی استفاده می شود، برآیندش شدت خیلی کمی دارد. فیلم به طرز ناامیدکننده ای می خواهد که جدی گرفته شود و به عنوان فیلمی که فراتر از یک کامیک بوک است دیده شود. شاید به همین دلیل است که در آخر اصلاً قهرمانانه به نظر نمی آید و هیچ نقطه اوجی هم ندارد. درست است که در نهایت سوپرمن برنده می شود، اما به ازای گرفته شدن خون هزاران نفر این اتفاق می افتد (تعداد دقیق قربانیان به ما داده نمی شود اما قطعاً شمار آنها بالاست).



تاثیر کریستوفر نولان بر این فیلم به شدت مورد بحث خواهد بود. به خصوص از آنجایی که تهیه کننده ترجیح داده مشارکت او را در پروژه جوری نشان دهد که انگار زیاد نبوده است و می گوید: "این فیلم زاک اشنایدر است." به طور قطع یقین «مرد پولادین» بیش از آن که به «بتمن می آغازد» (2005) شباهت داشته باشد، به فیلم «نگهبانان» (2009) نزدیک است. در اینجا "سبک" به "مفهوم" ترجیح بیشتری داشته است و همچنین "نمایش و ظاهر" به "قلب و احساس" ترجیح داده شده است. اشنایدر هیچوقت خود را وقف این نمی کند که از لحاظ تصویری ما را شگفت زده کند، اما ممکن است بعضی ها دلایل موجهی بیاورند که او آن چیزهایی را که باعث منحصربفرد بودن و تمایز سوپرمن می شود را فراموش کرده است. بتمن اگر در تاریکی زندگی کند، با عقل جور درمی آید اما سوپرمن همیشه تمثیلی از روشنایی و حقیقت بوده است. این یکی از دلایلی است که باعث می شود که سوپرمن برای این که موضوع فیلمی قرار بگیرد، مشکل باشد. چرا که در مورد شخصیت او و هویت او هیچ ابهامی وجود ندارد و همه می دانند که او مرد روشنایی است اما در «مرد پولادین» نقطه ای تاریک بخش انسانی او را آزار می دهد که باعث می شود «مرد پولادین» برای این شخصیت نامناسب به نظر بیاید.



انتخاب هنری کاویل برای پوشیدن لباس و شنل سوپرمن تحسین برانگیز است. تا امروز، کاویل بهترین و کامل ترین اجرا را برای این نقش داشته است. و البته هیچکس فراموش نمی کند که کریستوفر ریو برای این نقش چه کرد، اما کاویل از «مرد پولادین» به عنوان فرصتی برای پایه ریزی یک چیز به یادماندنی ستفاده کرده است. کاویل پیشینه قوی تر خود را با جذابیت ریو و براندون راث ترکیب می کند و حقیقت این است که فیلمنامه از سطح توانایی او پایین تر است. اصلی ترین چیزی که برای کاویل نیاز است این بوده که به نقش فقط "نگاه کند."

مایکل شانون به عنوان شخصیت شرور و نقش منفی داستان، در اجرای نقش خود به خوبی بزرگ نمایی می کند. خشمگین است، غرولند می کند، فریاد می زند و تهدید می کند. او بیهوده گویی می کند و همه کارهای نفرت انگیز را انجام می دهد. اما در آخر نام "زاد" برای شانون هیچ فایده ای نداشته است چرا که او را مجبور کرده است که در سایه ترنس استامپِ به یاد ماندنی قرار گیرد. شخصیتی که استامپ از زاد به ما نشان داده بود، بی شک یکی از بهترین شخصیت های "شرور" در طول تاریخ سینما بود و شانون حتی به آن جایگاه نزدیک هم نمی شود. دیگر اشتباه در انتخاب بازیگران، ایمی آدامز در نقش لوییس لین است. نقش مناسب او نیست. از طرفی هم برای این نقش، انتخاب های عالی دیگری وجود داشت که بیشتر این بازیگران هم متاسفانه کمتر مورد استفاده کارگردانان قرار می گیرند. لارنس فیشبرن، اگر چه که زمان کمی روی پرده است اما شخصیت پری وایت را عالی درآورده است. کوین کاستنر و دایان لین به عنوان پدر و مادر زمینیِ کلارک در نقش خود عالی حاضر شده اند با این وجود به نظرم کاستنر استحقاق این را داشت که زمان بیشتری در فیلم حضور داشته باشد.



«مرد پولادین» به قول خود (در تیزرهای تبلیغاتی) گفته بود سوپرمن را در مسیری متفاوت نشان خواهد داد، عمل کرده است. بعد از همه اینها شاید این ایده بد هم نبوده باشد. چون به هر حال ریچارد دانر (با کمک ریچارد لستر) قبلاً بهترین حالت سوپرمن "کلاسیک" را به ما نشان داده بودند و دیگر نمی شد چیزی به آن اضافه کرد. اما در سوپرمن جدید هم خیلی چیزها مورد توجه قرار نگرفته است و بدترین شان هم، غیبت آن عنصری است که باعث می شود سوپرمن به عنوان یک قهرمان به نظر بیاید، نه یک وسیله برای نشان دادن جلوه های ویژه! این فیلم نسبت به «بتمن می آغازد»، شروع ناامیدکننده تری است چرا که قلمروی جدیدی که در اختیار گرفته خیلی کوچک است. بازسازی هایی مثل «مرد پولادین» مربوط به مسائلی غیرعینی مانند سبک و لحن است. اشنایدر توانسته باشد این فیلم را به انداه کافی متفاوت بسازد و همین دلیل هم وجود این فیلم را توجیه می کند. سوال ابتدایی این است که آیا این «سوپرمن» می تواند اولین قسمت از یک چندگانه پرفروش باشد که الهام بخش فیلم های بزرگی شود یا این که این فقط یک "تصویر تاریکی" دیگر است که صرفاً زرق و برق دارد!

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

ناصر علیزاده
  •  0
  • |
  •  1
  • |

    جلوه های ویژه خیلی خوبی داره. هنری کاویل هم خیلی خوبه انگار واقعا خود سوپرمن هست.

    بردیا زمانی
    •  1
    • |
    •  8
    • |

      خوش ساخت بود اما بی معنی و پوچ.

      پیمان طهماسبی
      •  3
      • |
      •  19
      • |

        سیاه و تلخ بودن یک فیلم الزاما به معنای خوب بودن اون فیلم نیست. زاک اشناید با این نگاه سطحی تا به حال موضوعات و فیلم های زیادی رو خراب کرده که واقعا باعث تاسفه.