زن به مثابه مادر

پنج شنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۱۰


«ویلایی ها» فیلمی زنانه است از یک فیلمساز زن اما آنچه جهان بینی فیلمساز را شکل می دهد نگاه زنانه به جهان نیست، بلکه مولفه هایی است که مردان رقم زده اند. فیلم با نماهایی هوایی شروع می شود و اتوموبیلی را نشان می دهد که در جاده ای کویری و پیچ در پیچ پیش می رود. اتوموبیل به کجا می رود؟ جاده قرار است ما را به کجا بکشاند؟ جاده همچون سرنوشتی است که انگار خارج از اراده ی سرنشینانش کشیده شده و مسافران را به هر جا که دل خواهش است می کشاند.


عزیز (ثریا قاسمی) مسافر اصلی این اتوموبیل است. زنی که گذر ایام به چهره ی مادرانه اش صلابتی خشن و پدرانه داده است. زنی که همواره مادر است و در فیلم های خود سنت هایی را پاس می دارد که مردان شکل داده اند. مطابق این سنت، زن فقط می باید بسابد و بشورد و فرزند بیاورد و فرمانبری کند و بر اساس ارزش هایی که مردان برایش پرداخته اند، روزگار بگذراند. دوران جنگ ایران و عراق است و عزیز وارد کمپ زن هایی می شود که در خانه هایی ویلایی نزدیک جبهه ها زندگی می کنند؛ یا در واقع زندگی نمی کنند و رنج های مداوم زندگی در جنگ را تجربه می کنند. هر چند گاه پیک می آید و خبر می آورد که یکی از شوهرها به شهادت رسیده است. به این ترتیب زن ها در دلهره ای مداوم سیر می کنند و به جای نجات دهنده، مدام آمدن فرشته ی مرگ را انتظار می کشند.



وضعیت قرمز و بمباران های مداوم و یورش وحشیانه ی دشمن و زیستن در ترس، روند روزمره و همیشگی زن ها و کودکان این کمپ شده است. کودکان به جای شادی و بازیگوشی های کودکانه، هر دم می باید منتظر شنیدن خبر شهادت پدران شان باشند. زن ها نیز این اتفاق ها را صبورانه و همچون سرنوشتی مقدر و برگشت ناپذیر تاب می آورند. در این جمعِ همگون فقط سیما (طناز طباطبایی) ساز ناکوک می زند. گذرنامه گرفته تا بچه هایش را به خارج از کشور ببرد و از فضای جنگی دور کند. اما عزیز به نمایندگی از سنت و ارزش های مردانه رویارویش قرار می گیرد. پاسپورتش را می رباید و نوه هایش را بی اجازه ی عروش، به پشت جبهه می آورد. پدر به خاطر نجات میهن، به جبهه رفته و حق نیست که از دیدار فرزندانش محروم شود. آیا قرار است که چالشی دراماتیک و درگیرکننده بین عروس و مادرشوهر رُخ بدهد؟ انتظار بیهوده است و انتهای فیلم از همان ابتدا معلوم است و عروس به تدریج کم می آورد و تسلیم وضع موجود می شود. یا این که آگاهانه پی به حقانیت عزیز می برد و فیلمساز نیز در این چالش نگاه بی طرفانه و مشاهده گرایانه ای ندارد و آدم ها و حوادث را به گونه ای می چیند که از همان ابتدا حق را به عزیز بدهیم. اما آیا این یک سونگری برحق است؟ آیا درست است که کودکان کودکیِ خود را در فضای خوفناک و پرالتهاب جنگ طی کنند؟



البته می توان انگشت اتهام را به طرف دشمن گرفت و جنگ افروزانی را یاد کرد که این وضعیت را به کودکان تحمیل کرده اند. اما مشکل اینجاست که فیلمساز همین وضعیت را برحق جلوه می دهد. سیما چه حق دارد عافیت جویی کند و به فکر نجات کودکانش باشد؟ سیما باید بماند و رنج ببرد و به کودکانش نیز رنج بدهد تا شوهر در جبهه احساس تنهایی نکند و هر وقت فرصت کرد به دیدار همسر و فرزندانش بیاید. یا این که فرزندانش را در فضای جنگی به بار بیاورد تا لشکر جنگجویان آینده را شکل بدهند. این همان نگاه پدرسالارانه است که توسط عزیز ترویج می شود و سرانجام سیما نیز به آن می گرود. در تصویر پایانی سیما و عزیز را می بینیم که پوشیده در چادر سیاه و در میان گرد و غبار و به طرف ویلاها می روند. یعنی سیا نیز در کنار عزیز مانده تا وظیفه ی مادری را به خوبی انجام دهد و فرزندانی بپرورد که جنگجویان آینده شوند.

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...