گره های بیرون از متن

جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۲۱


موتور پیش برنده ی روایت «غریبه های به تمام معنا»، افشای تدریجی رازهای خانوادگی است. در این نوع روایت ها، فضای نمایشی عمدتاً محدود به یکی دو لوکیشن است و پویایی روایت، در بستر کنش ها و واکنش های موقعیتی و کلامی در پنهان کاری ها شکل می گیرد تا یک خطِ داستانی متعارف کلاسیک. شاید یکی از بهترین نمونه های این الگو، نمایشنامه/فیلم «ماه اوت: اوسیج کانتی» باشد که در پی مرگ یک پدر، رازهای مگوی اعضای خانواده آشکار می شود و تفاخر جعلی خانوادگی شان فرو می ریزد.



شروع «غریبه های به تمام معنا» با فضای تاریک داخل یک کمد لباس که درش باز می شود رقم می خورد؛ نشانه ای از همین مضمونِ افشا شدن نقاط تاریک تر زندگی افراد نزد دیگران. چهار خانواده قرار است طی یک مهمانی شام، نظاره گر پدیده ی خسوف هم باشند. همان آغاز با کمد و همین ایده ی خسوف، نشان می دهد که فیلم قرار است بضاعت های مضمونی خود را با نشانه هایی گل درشت و نه چندان خلاقانه به رُخ بکشد. فیلم تا زمانی که وارد نقطه ی عطف اولیه اش می شود (قرار گذاشتن دوستان با هم مبنی بر این که تلفن همراه شان را روی میز شام بگذارند تا هر تماس و پیامی را همگی ببینند و بشنوند) روندی معمول دارد و با اشاره هایی بسنده، مختصات شخصیتی و موقعیتی آدم ها را مطرح می کند؛ اما با ورود به مرحله ی بازی با تلفن همراه، فضا به تدریج تصنعی می شود و انگار طبق قراردادی تحمیلی، باید درست در همان یک ساعت تناول شام، همه ی تماس هایی که دلالت بر رازهای پنهان افراد دارد (از جراحی عمل زیبایی گرفته تا خیانت های زناشویی و تصمیم به بردن مادرشوهر به خانه سالمندان و رفتن پنهانی مردی به نزد مشاور روان شناس و...) گرفته شود تا مچ همگی باز شود. در ابن میان ایده هایی مناسب مانند تعویض گوشی دو دوست با هم که عواقب پیش بینی ناپذیری دارد، البته به جاست اما در یک روند دوساعتی، کم به نظر می رسد. در واقع آنچه رازهای نهان آدم های فیلم را آشکار می کند، نه روند طبیعی یا کنشمندانه نسبت به اتفاق هایی مشخص است، بلکه صرفاً تماس هایی تلفنی ست که از بیرون داستان به متن تحمیل می شود و بعد از یکی دو موردِ اولیه که ممکن است تا حدی مهیج و جذاب باشند، بقیه شمایلی غیرطبیعی به خود می گیرند.



در این میان، البته آنچه بیش از همه به قابلیت های داستان لطمه می زند، وجه شعاری آن است که در اواخر فیلم غلظتش از حد متعارف افزون می شود و چند فقره سخنرانی در باب این که چرا باید این قدر سرمان را در جعبه ی سیاه گوشی هایمان باشد یا این که چرا در داوری نسبت به یکدیگر انصاف و تمدن را رعایت نمی کنیم ادا می شود. این شعارها چنان است که حتی مانع از تکمیل ایده ی خوب فیلمساز در عادی سازی موقعیت آدم های داستان بعد از خروج شان از مهمانی است و ظرفیت همان را هم به روندی ابتر و بی معنا تبدیل می کند. به عبارت دیگر، فیلمساز می خواهد نشان دهد که اگر در موقعیتی مفروض، بازی موبایل رُخ نداده بود، هر یک از این آدم ها، باز هم همان روند پنهان کارانه شان را ادمه می دادند، اما از آنجا که در اواخر فصل مهمانی کلی شعار اخلاقی بر سر مخاطب می ریزد، این موقعیتِ مفروض هم جا نمی افتد و تماشاگر گیج می شود که چرا پس از مهمانی ای عصبی و پرتشنج، همه ناگهان دوباره صمیمی شده اند!

منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

اولین نفری باشید که در این باره چیزی می نویسد...