یک فانوس سبزِ کم نور

جمعه ۹ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۲:۷


زمانی که صحبت از فیلم های ابرقهرمانیِ درجه یک می شود، شرکت DC (شرکت دی سی کامیکس که از مخفف کامیک جنایی / Detective Comics گرفته شده است) به لحاظ کیفیت همواره در فاصله نسبتا زیادی با فیلم های درجه یکِ این گونه فیلم ها قرار می گیرد. وقتی ماروِل / Marvel با میلی فزاینده روز به روز به دنبال ساخت دنباله ای بر فیلم های ابرقهرمانیِ خود است، DC هر از چندگاهی نیم نگاهی به ساخت دو فیلم بزرگ ابرقهرمانی اش («بتمن» و «سوپرمن») دارد. «فانوس سبز» این بار به معرفی بیشتر یکی دیگر از اعضای Justice Leagu (تیم افسانه ای کتاب های شرکت DC) که به تازگی به آن پیوسته، می پردازد؛ اما این بار به شکلی متفاوت تر از آنچه که در کتاب معرفی می شود به آن پرداخته شده است. اگرچه انتشار داستان های «فانوس سبز» مربوط به حدود پانزده سال قبل است اما آنچه که می بایست سازندگان آن را برای ساخت این فیلم ترغیب می کرد موفقیت بی حد و حصر پدیده ای به نام «شوالیه تاریکی» (2008) بود. اما بعد از گذشت این همه سال نتیجه کار فیلمی ناامیدکننده است. با توجه به آنچه که داستان اصلی با حضور کاراکتر اصلی اش به ما نوید می داد، «فانوس سبز» می بایست فیلمی سرشار از خلاقیت و نوآوری از کار در می آمد، اما کارگردانِ فیلم مارتین کمپل به همراه چهار فیلمنامه نویس اش تمام تلاش خود را به کار برده اند تا فیلم به پدیده ای تکرارنشدنی در امر پیشبینی پذیری در میان فیلم های هالیوودی تبدیل شود. نتیجه کار نیز به شکلی درآمده که گویی با قطعات مختلفی از فیلم های شناخته شده ی ابرقهرمانی روبرو هستیم و هیچ نکته ی مثبت و اورژینالِ قابل اتکایی در آن دیده نمی شود.

هال جوردن خلبان خودشیفته یک جنگنده ی پیشرفته ارتش آمریکاست. یک روز بخاطر نابودی هواپیمای اف-26 خودش و دو جنگنده جدید و گران قیمت در جریان یک تمرین نظامی، از کارش اخراج می شود. پس از آن، هال به شکلی کاملا تصادفی موضوع مهمی را کشف می کند، او یک انسان فضایی با لباس های سبز و ارغوانی رنگ در حال مرگ را پیدا می کند که به او یک فانوس سبز رنگ می دهد؛ فانوسی پر شده از یک قدر جادوییِ ماوراءطبیعی و کهکشانی به همراه یک حلقه ی قدرت. پس از اینکه هال حلقه را به دست کرده و به فانوس سوگند وفاداری یاد می کند، ناگهان سر از دنیایی دیگر درمی آورد، جایی که متوجه می شود اکنون به یکی از اعضای مهم ارتش فانوس سبز تبدیل شده است. این ارتشِ بین کهکشانی با استفاده از قدرتی جادویی تحت عنوان Will مشغول مبارزه با نیروهای اهریمنی و شیطانیِ ترسناک در عالم هستی هستند. در حینِ گذراندن دوره آموزشیِ فشرده ای که هال برای یادگیری روش استفاده از Will زیر نظر استاد سینسترو  یکی از رهبران فانوس سبز باید پشت سر بگذراند، متوجه می شود که یک دشمن باستانی بسیار خطرناک به اسم پارالکس موفق به فرار از زندان مخصوصی که در آن محبوس بوده، شده. اکنون پارالکس به شکلی بی رحمانه و وحشیانه نظم نوینِ کهکشان ها را برهم زده و در حال حاضر قصد حرکت به سوی زمین دارد. هال با پوشیدن یک لباس جالب و در عین حال بامزه به زمین بازمی گردد تا با مامور و عاملِ پارالکس، دکتر هکتور هاموند مبارزه کند و ارزش ها و توانایی های خودش را به دوست دختر سابقش، کارول فریس ثابت کند، و البته آدم بدها را ازبین برده و زمین را نجات دهد.

فیلمنامه «فانوس سبز» با استفاده از کلیشه ها و عناصر آشنای سایر فیلم های ابرقهرمانی به نوعی سرِ هم بندی شده است. چیزی در این فیلم نیست که باعث غافلگیری مخاطب شود، فرقی هم نمی کند که شما از طرفداران داستان های «فانوس سبز» هستید یا نه. از سوی دیگر، اگر چند دیالوگ سطحی و سوزناک، و گاه جلوه های ویژه ابتدایی و بچگانه ی فیلم را هم نادیده بگیریم، آنگاه می توان گفت «فانوس سبز» چیزی نیست جز مونتاژ و سرهم بندی کلیشه های بارها امتحان پس داده شده ی سایر فیلم های ابرقهرمانی، منتهی این بار به شکلی کاملا ضعیف تر. با این اوصاف می توان نتیجه گرفت که «فانوس سبز» تنها به درد آنهایی می خورد که جزو طرفداران پروپاقرصِ فیلم های ابرقهرمانی از هرنوعش هستند، اما شانس کمی در راضی کردن بقیه تماشاگران خواهد داشت. اگرچه «فانوس سبز» ادامه ای بر دیگر فیلم های ابرقهرمانی نیست و قرار بوده فیلمی کاملا جدید باشد اما علی رغم دارا بودن یک داستان جدید، وجودِ صحنه های آشنا و تکراری در طول فیلم باعث می شود تا بیننده فکر کند باز هم با یکی از همان فیلم ها یا ادامه یکی از همان فیلم های ابرقهرمانیِ سال های اخیر روبروست.

رایان رینولدز در نقش اصلی فیلم قرار بوده تا چگونگیِ دگرگونی و تحول شخصیتیِ کاراکتر هال را از یک شخصیت خودشیفته، ازخودراضی و مغرور که در آسمان ها سِیر می کند به یک شخصیت فداکار و یک قهرمان ملی به تصویر بکشد. خطِ سِیر و مسیر رینولدز در این سفر دگرگون کننده شبیه همان سفری ست که جیمز تی.کِرک در نقش کریس پاین در «سفرهای ستاره ای» (جی.جی آبرامز-2009) به نمایش گذاشت، اما در سطحی پائین تر از نقش تری استار با بازی رابرت داونی جونیور در «مرد آهنی» (جان فارو-2008). رابطه شاگرد و استادی میان رینولدز و سینسترو در «فانوس سبز» در بهترین حالتِ ممکن یک سر و گردن پائین تر از بهترین های این ژانر قرار دارد (به عنوان مثال این رابطه را با رابطه ی شاگرد و استاد در «بتمن می آغازد» کریستوفر نولان-2005، مقایسه کنید). البته رینولدز  با توجه به مصالح محدودی که در اختیار داشته بهترین بازی را از خود به نمایش گذاشته است.

بهترین نقش مکمل فیلم متعلق به هکتور هاموند است، هرچند که فرایند تغیر و دگرگونیِ او از یک شخص مثبت به یک شخصیت منفی و ویرانگر  می توانست نقطه اوج فیلم و در راستای جذاب تر شدن «فانوس سبز» باشد اما شخصیت او کمی عقب افتاده به نظر می رسد. ستیزه جویی هکتور، عصبانیت و پرخاشگریِ وی، حسادت شدید و البته حس پدرانه اش، همگی باعث می شوند تا عوامل تشکیل یک ضد قهرمان جذاب و تمام عیار به وجود آید (نه مانند کاراکتر سطحیِ لوکی در «تور»-2011). اما بعد از معرفی او، فیلمنامه نمی تواند از عهده ی بسط و گسترش نقشِ این کاراکتر در طول فیلم برآید. بنابراین هیچگاه از قابلیت های هکتور به عنوان یک کاراکتر منفیِ تمام عیار به طور کامل استفاده نمی شود. دیگر کاراکتر مکمل فیلم کارول است که تغییرات اندک شخصیتی و بازی بد بازیگرش باعث شده تا بعد از کیم بسینگر در نقش ویکی وال در «بتمن» (تیم برتون-1989) شاهد ضعیف ترین و بی روح ترین کاراکتر زن در فیلم های ابرقهرمانی باشیم. شاید استفاده از بلیک لایولی به عنوان یک بازیگر زنِ جذاب در نقش کارول چندان نامعقول و غیرمنطقی به نظر نرسد اما بازی بدِ او و حرکات سرد و فاقد هرگونه احساسش از او در طول فیلم یک چوب خشک ساخته که باعث شده تا کاراکتر وی به شدت تصنعی، ضعیف و باورنکردنی به نظر برسد. اگر از یک عروسک باربی در اندازه و سایز بزرگ به جای بلیک لایولی استفاده می شد بهتر از او می توانست احساسات حود را به بیننده انتقال دهد.

«فانوس سبز» را به لحاظ بصری باید یک آش شله قلمکار به حساب آورد. برخی از صحنه ها موفق از کار درآمده اند و برخی دیگر از صحنه شبیه کارتون های تلویزیونی و انیمیشن به نظر می رسند. در فرمت سه بُعدیِ فیلم باز هم مشکلات و ضعف های رایج که شامل بقیه فیلم های سه بُعدی نیز می شود به چشم می خورد اما در مقایسه با عموم فیلم های سه بُعدی در سطحی بالاتر قرار می گیرد. در واقع تعداد زیادی از صحنه های فیلم هستند که در هر دو نسخه سه بُعدی و دو بُعدی، حالت دو بُعدی دارند و برای تماشای آن به عینک سه بُعدی نیاز پیدا نخواهید کرد. در نسخه سه بُعدی، برخی صحنه های اکشن به صورت تیره و تار، و ناواضح دیده می شوند و اگر شما وسوسه شده اید تا فیلم را در فرمت سه یُعدی ببینید، بهتر است بدانید که نیازی نیست تا در سالن سینما با عینک سه بُعدی چشم های خودتان را از کاسه درآورید، چون که فیلم از این نظر در حالت استاندارد قرار دارد (هرچند که هنوز هم شما مجبورید پول بیشتری برای تماشای نسخه سه بُعدی پرداخت کنید).

احتمالا برادران وارنر از ما انتظار دارد تا «فانوس سبز» را یکی از فیلم های بزرگ تابستانی به حساب آوریم اما انتظار آنها از فیلم های ابرقهرمانی دسته چندمی که معمولا در ماه فوریه اکران می شوند انتظار کاملا بی جایی ست. به هیچ عنوان «فانوس سبز» از آن دسته فیلم ها نیست که بتواند در خارج از سالن های سینما ایجاد هیجان کند. این فیلم صرفا یک سرگرمی دو ساعته متوسط و تا اندازه ای قابل قبول است اما نه بیشتر از آن. ماهیت «فانوس سبز» به گونه ای ست که کاملا در قالب و چارچوب فیلم های استودیویی و کلیشه ای هالیوود قرار می گیرد. و این درست همان قالب و چارچوبی ست که فیلم های ارزنده و به درد بخور ژانر ابرقهرمانی سعی در فرار از آن دارند.
منبع : فیلم نگاه
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

بردیا زمانی
  •  9
  • |
  •  16
  • |

    ظاهرا قرار بوده قسمت های دیگه ای هم برای "فانوس سبز" ساخته بشه. ولی گند زدن با این فیلم ساختنشون.