- نویسنده : کلودیا پوئیگ
- |
- ترجمه : مهرناز منتظری
- |
- منبع : یو اِس اِی تودِی
«داستان دلفین ۲» مانند فیلم اول ماجرایی مناسب خانواده است که پیام دلگرم کننده و خردمندانه ی شفابخشی را در خود دارد. این فیلم که اطلاعات بیشتری در خود دارد، از نظر اخلاقی پیچیده تر است و به شدت حسن نیت دارد و در کل با هدف داستان گوییِ صریح و خوشایند کمی به قلمرو احساسات گرایی وارد می شود.بازیگران قبلی، همینطور ستاره ی اصلی فیلم دلفینی به نام "وینتر" بار دیگر دور هم جمع شده اند. در حالی که نقش آفرینی بازیگران بزرگسال به مراتب از بازی بازیگران کم سن و سال فیلم بهتر است، این دلفین ها هستند که بازیگر افتخاری فیلم به شمار می روند. نماهای بسته از چشمان مهیج آنها تماشاگر را به شکلی مقاومت ناپذیر به درون فیلم می کشد.
داستان تقریباً از همانجایی ادامه می یابد که فیلم سال 2011 پایان گرفت. همه چیز بر روی زندگی در آکواریوم "کلیر واتر مارین" و تلاش کارکنان آن برای توانبخشی جانوران دریایی مجروح شده، متمرکز شده است. از بین شخصیت های انسانیِ داوطلبِ نوجوانِ ساویر نلسون و گروهی که تحت نظارت زیست شناسی به نان دکتر کلی هست، کار می کنند، در مرکز توجه قرار دارند.
در فیلم اول هاسکِت و کارکنان از خود گذشته اش در آکواریوم یک دلفین مجروح را نجات دادند و اسم آن را وینتر گذاشتند. وینتر در یک تله ی خرچنگ گیر افتاده بود و باله ی دُمش به شکلی آسیب دیده بود که می بایست حتماً قطع می شد. سپس یک دُم مصنوعی برای او کار گذاشتند که دکتر کامرون مک کارتی که متخصص ساخت اعضای مصنوعی است، برای او تهیه کرده بود. علاوه بر این ساویر و دختر پر جنب و جوش دکتر هاسکِت، هیزل او را غرق محبت و توجه کردند.
در فیلم جدید، مک کارتی با استفاده از مواد انعطاف پذیرتر، برای وینتر یک دُم جدید و پیشرفته درست می کند. وینتر کماکان نماد استقامت باقی می ماند. در یک نقطه ی اوج در صحنه ای که بیش از حد طولانی است، او با دلفین جوانی به نام "هوپ" آشناه می شود. در همین مدت دوستی ساویر با هیزل رشد پیدا می کند و وقتی ساویر رابطه ی کوتاه مدتی با یکی دیگر از نوجوانان داوطلب برقرار می کند، از طرف هیزل نشانه هایی از حسادت عاشقانه دیده می شود. به نظر می رسد این صحنه ها به اجبار در فیلم جا داده شده اند تا یک مثلث عشقی برای قسمت سوم فیلم به وجود بیاورند. درست است که به این شکل متوجه بزرگ شدن بچه ها می شویم اما این چرخش در طرح داستانی نامربوط به نظر می آید.
ساویر که در مدرسه راهنمایی به مشکلاتی برخورده بود، به خاطر تعلق خاطر زیادش به وینتر و آکواریوم، با پیشنهاد شرکت در یک سفر دریایی آموزشی روبرو می شود. مادر مجرد و مغرور او او را تشویق به رفتن می کند اما ساویر که نگران این است وینتر را در زمانی بحرانی به حال خود رها کند، در رفتن تعلل می کند. بعد از اینکه پاناما، دلفینی که دوست و همدم وینتر است، به خاطر سن بالایش می میرد، او غمگین و گرفته می شود. به نظر می رسد او به زمان نیاز دارد تا بر غصه ی ناشی از مرگ همدم خود فائق بیاید.
بحران ها و مشکلات پیچیده ای با زیرکی و هوشیاری در داستان به وجود می آیند. بنا به قوانین دولتی، دلفین ها که بدون شک حیواناتی اجتماعی هستند، می بایست به صورت زوج نگه داری شوند. نگهداری یک حیوان تنها ظلم محسوب می شود. اگر هیچ دلفین مجروح دیگری به آکواریوم آورده نشود، وینتر بایستی برود و در یک محیط اجتماعی تر زندگی کند.
کسانی که سرمایه ی آکواریوم را تأمین می کنند به نظر مصمم هستند تا دلفین ها را نگاه دارند تا بازدیدکنندگان برای دیدن آنها مراجعه کنند و به همین سبب هاسکِت را تحت فشار قرار می دهند تا جفتی برای وینتر پیدا کند. ولی اینجا یک پارک آبی تفریحی نیست. هاسکِت پای بند اصول و قواعد است و به شدت به باورهای خود، نجات، توانبخشی و رهاسازی پایبند است. دلفینی به نام مندی که به تازگی نجات یافته و به شدت به گِل نشسته بوده و آفتاب سوخته شده است، به عنوان جفتی برای وینتر در نظر گرفته می شود. او به سرعت سلامتی خود را به دست می آورد اما هاسکِت پافشاری می کند که اسیر نگاه داشتن حیوان شفایافته کار ظالمانه ای ست. پدر دکتر، رید هاسکِت، با توصیه های خردمندانه ی خود در صحنه حضور دارد.
پیام فیلم باورپذیر و قابل ستایش است. یکی از روحیه بخش ترین جنبه های فیلم شیوه ی برخورد آن با معلولیت ها و اعضای بدن از دست رفته یا مصنوعی است. یک سرباز کهنه کار جنگی با پای مصنوعی و چندین بچه ی کوچک که اعضای مصنوعی دارند به شکلی طبیعی در بافت بعضی صحنه ها قرار می گیرند. در پایان این که، پیام فیلم درباره ی پذیرش قابل ستایش است و بر روی برگشت پذیری و شفابخشی تأکید دارد. فیلم های بسیار کمی هستند که معلولیت را به این شیوه ی محبت آمیز، چیزی طبیعی و عادی نشان می دهند.
دیدگاه ها
فیلم لوسی نبود به دل می نشست.