یک بازسازی خشن و پر از خونریزی

پنج شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱:۷


اقتباس سال 1976 برایان دی پالما از رمان استیفن کینگ روی خط باریکی بین یک فیلم ترسناک غیراخلاقی و یک آسیب شناسی اجتماعی قدم می زد. از یک طرف، فیلم یک داستان خیالی انتقام جویانه را برای بچه هایی که قربانی سوء استفاده یا قلدری شده اند نقل می کند و راهی برای انتقام گیری از آنها که زجرشان داده اند و طردشان کرده اند نشان می دهد. از سوی دیگر با تاکید نکردن زیاد بر روی کشت و کشتار در فیلم، در مورد نقش جامعه در زمانی که یکی از اعضایش به ماشین کشتار تبدیل می شود سوالاتی مطرح می کند. البته نسخه ی دی پالما اشکالاتی هم دارد به خصوص در ترسیم رابطه ی بین کری و مادرش اما در کل جذاب تر و عمیق تر از نسخه ی اتو کشیده و نرم و ملایم شده ی کیمبرلی پیرس است. پیرس به جای حل کردن مشکلات نسخه دی پالما و ساختن چیزی جدید و نو، تنها این مشکلات را پیچیده تر کرده است. به خصوص بعد از این همه بازسازی و تکرار تلویزیونی این بازسازی غیرضروری می نماید.

خط روایی فیلم بیان کننده اتفاقاتی است که در نهایت منجر به شب مجلس رقص فاجعه بار در مدرسه یوئن های، مدرسه ای عمومی در ایالت مین، می شود. شخصیت اصلی، کری وایت خجالتی ترین و سر به زیرترین دختری است که می شود تصورش را کرد. او دوستی ندارد و هنگامی که بعد از اولین تجربه قاعدگی اش بعد از کلاس ورزش گمان می کند که قرار است تا حد مرگ خونریزی کند و بمیرد در رختکن حسابی مورد تمسخر هم کلاسی هایش که شاهد ترس و وحشت او هستند قرار می گیرد. پر و پا قرص ترین آزار دهنده او سر دسته ی دختران مدرسه، کریس هارجنسن است. این اتفاق در ترکیب با زندگی دشوار در خانه یعنی جایی که مادر مذهبی اش، مارگارت به او تسلط دارد موجب بیدار شدن قدرت تِلِه کِنیسِسْ (در فراروان‌شناسی عبارت است از به حرکت در آوردن اشیا از راه دور، و بدون استفاده از ابزارهای فیزیکی، و تنها با نیروی ذهن) در کری می شود و همین طور که داستان به سوی آن شب رقص سرنوشت ساز پیش می رود او می آموزد این قدرت را کنترل کرده و از آن برای دستکاری اشیا استفاده کند.

بزرگ ترین مشکل «کری» (2013) ابهام و دوگانگیِ آن است. کری در اقتباس دی پالما چهره ای تراژیک و محزون بود اما رویکرد فیلم نسبت به او رویکرد همدردی نبود. فیلم انتقام کری را باشکوه و باعظمت به تصویر نمی کشید و حتی مرگ شخصیت منفی اصلی فیلم در یک لحظه ی خیلی کوتاه و طی انفجاری مهیب اتفاق می افتاد که حتی به بیننده فرصت لذت بردن از انتقام را نمی داد، لذتی که می توانست از یک رویارویی پرتعلیق و نفس گیر حاصل شود. در اینجا پیرس که فیلم را با استفاده از فیلمنامه ی مشترک لارنس دی. کوهن و روبرتو آگوئر ساکاسا ساخته است، دوست داشته مخاطبان با کری همذات پنداری کنند. او بر خلاف دی پالما وقت زیادی را صرف برانگیختن حس همدردی بینندگان کرده است (شامل پیش درآمدی که در آن مادر کری نزدیک است در نوزادی او را با قیچی بکشد) و نمای شب رقص دبیرستان هم طوری ساخته شده که بیننده شریک جرم کری باشد. نابودی شخصیت منفی هم که در فیلم دی پالما کوتاه و مختصر بود در این جا طولانی و پر از جزئیات است.

فیلم پیرس از نظر فنی در سطح بالاتری قرار دارد اما اگر افزایش بودجه فیلم ها و پیشرفت در جلوه های ویژه را طی این تقریبا چهل سال در نظر بگیریم این امر زیاد هم تعجب برانگیز نخواهد بود. در فیلم پیرس انتخاب نماهای عجیبی را هم شاهد هستیم. مشخص ترین آنها در همان بخش های ابتدایی فیلم و نمای کلاس ورزش است که کری اولین قاعدگی خود را تجربه می کند. در نسخه دی پالما این لحظه از فیلم برای بینندگان جزء لحظات ناخوشایند فیلم بود که در آن سیسی اسپیسکِ برهنه و خون آلود از هم کلاسی هایش که در حال تمسخر او بودند درخواست کمک می کرد. پیرس به دلیل محدودیت بازیگر فیلمش، برهنگی را کم کرده و در عوض شاهد دختری وحشت زده هستیم که همزمان با ترسیدن تلاش دارد حوله را دور بدنش نگاه دارد. این نما به طرز عجیب و غریبی فیلمبرداری شده و اثرش از نمای مشابه نسخه قبلی خیلی کمتر است.

بازی کلوئی گریس مورتز به طور کلی قابل احترام است. این بازیگر جوان که بازی درخورتوجهی در فیلم هایی چون «هوگو» (2011) و «مرا راه بده» (2010) انجام داده در اینجا هم گلیمش را از آب بیرون کشیده است. او دختری را به تصویر می کشد که ذهن اش عمیقا مغشوش و درهم ریخته است، زیادی به مادرش وابسته است و اعتماد به نفس ندارد. بازی خوب او را ایفای نقش جولین مور تکمیل کرده است. مور در نقش مارگارت روحی در عذاب از تعصب مذهبی را ترسیم می کند که از بازی اغراق شده ی پایپر لوری در فیلم قبلی بسیار فراتر و بهتر است. بازیگران مکملی که نقش هم کلاسی ها و اطرافیان کری را ایفا می کنند- گابریلا وایلد در نقش سو، پورتیا دابلدای در نقش کریس و انسل اِلگورت در نقش تامی راس رویایی- را به راحتی می توان فراموش کرد.

شاید بزرگ ترین مانع بر سر راه «کری» (2013) این باشد که از زمانی که دی پالما فیلم را ساخته تا به امروز میزان خشونت در مدارس افزایش معنی داری داشته است. حوادثی مثل کلمباین و سَندی هیل مسئولیت سنگین تری روی دوش کارگردان هایی می گذارد که این روزها می خواهند چنین داستان هایی را روایت کنند. در اینجا خبری از این مسئولیت پذیری نیست، زیرا فیلم انتقام مافوق بشری کری را شکوهمند جلوه می دهد (که بر اساس داستان کینگ بیش از 400 کشته دارد و بیش از 50 درصد کلاس سال آخر هم کشته می شوند) و نتیجه کار هم سوءِ استفاده گرایانه و زشت است. «کری» (2013) فیلم فوق العاده یا حتی سرگرم کننده ای نیست از این رو دیدنش هم لطف زیادی ندارد. این فیلم را تنها می توان یک بازسازی متوسط دانست.


منبع : فیلم نگاه
  • سارا جوادی
  • |
  • پنج شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۲:۵۳
  • |
  • ۲
  • |
  • ۳۱۷۹
  • |
برای ثبت دیدگاه خود، اپتدا وارد وسایت شوید.

دیدگاه ها

فرزانه کمالوند
  •  10
  • |
  •  29
  • |

    تحقیر شدن چیز خیلی بدیه. به نظرم فیلم تا اندازه ای تونسته این حس بد رو به تماشاگر انتقال بده.

    اشکان آتشکار
    •  17
    • |
    •  30
    • |

      من فیلم رو بیشتر بخار کلویی مورتز دیدم. این دختر واقعا بازیگر خوبیه. جولین مور هم عالی بود. در کل فیلم بدی نبود.