- نویسنده : کریستی لِمیره
- |
- ترجمه : راضیه خضری
ملیسا مک کارتی، به دنبال ایفای نقش های جذاب و سرگرم کننده اش در فیلم های «ساقدوش ها» (2011)، «مخمصه» (2013) و حتی «سارق هویت» (2013) که در گیشه بسیار موفق بودند، اینک در این شهر و در این صنعت به اندازه کافی نفوذ دارد که تقریبا هر فیلمی را که می خواهد بسازد، مانند ساختن «تامی»، فیلمی کمدی که در آن هم نقش اصلی را ایفا می کند، هم تهیه کنندگی آن را بر عهده دارد و هم فیلمنامه اش را به اتفاق شوهرش بن فالکون نوشته است (در واقع این اولین فیلم بلندی است که بن فالکون کارگردانی می کند).
«تامی» این فرصت را به مک کارتی می دهد که باز هم یک نسخه دیگر از پرسونایی را به نمایش بگذارد که پیش از این خودش به آن ظرافت بخشیده است: زن بی باکی که متلک می گوید و لاف می زند، و احساس به ظاهر اغراق آمیزی که نسبت به هویت خود دارد، آسیب پذیری او و نیازش را به پذیرفته شدن و عشق می پوشاند. این که این نوع شخصیت شوخ طبعیِ ویرانگری هم دارد، ما را گوش به زنگ و آماده نگه می دارد و باعث می شود این شگرد تا حدی تازگی اش را برایمان حفظ کند. مک کارتی به راحتی از عهده گفتن حرف های نیش دار (حرفی زیر لبی یا اظهار نظر یا حتی توهین و نازا) برمی آید که با زیرکی تعجب ما را بر می انگیزد، در حالی که تا پیش از این فکر می کردیم این شخص را کاملا شناخته ایم.
به درستی نمی دانم او چه سب و شیوه ی دیگری دارد که بخواهد در بازی هایش ارائه دهد. روشن است که هم از نظر کلامی و هم از لحاظ حرکات بدن کمدین با استعداد و نترسی است . «تامی» کورسوهایی از عمق دراماتیک وسیع تر را عرضه می دارد، اما گرچه فیلم از آنچه که به نظر می آید خنده دار تر است، لحظاتی را هم دارد که در تمام آنها تلاشی که برای نیشدار بودن به کار می رود به جا و مناسب به نظر نمی آید.
کیفیت گروه بازیگران، که عمدتا شامل سوزان ساراندون، کتی بیتس، آلیسون جانی و مارک دوپلاس می شود، نشانه ای دیگر از قدرت مک کارتی است، و مسلما چارچوب موضوعی فیلم (که عمدتا یک کمدی استاندارد است و در جریان سفری از سر استیصال در جاده ها اتفاق می افتد) را ارتقا می بخشد.
اولین بار که تامی را می بینیم، در سر راهش به محل کار بیزار کنندهاش در یک رستوران غذای حاضریِ درجه سه، آهویی را با اتوموبیل قراضه ی خود زیر می گیرد. پس از آنک ه دیرتر و شلخته تر از معمول به سر کار می رسد، فورا با معاون عصبیِ مدیر رستوران (خودِ فالکون که اغلب همبازی او در فیلم هاست) برخورد پیدا می کند. معاون تامی را اخراج می کند، و در نتیجه او زودتر از همیشه به خانه برمی گردد، و شوهرش (نت فاکسون) را می بیند که شامی رومانتیک و خانگی را با همسایه ی دیوار به دیوارشان به نام میسی صرف می کند (که نقش او را تونی کولِت به عهده دارد و این نقش متاسفانه کوتاه است، واقعا کوتاه است. احتمالا او فقط سه خط دیالوگ دارد. و این هدر دادن توانایی های هنرپیشه ای با این استعداد شگرف است).
و به این ترتیب، مانند بسیاری از دفعات پیش از آن، تامی وسایل و متعلقات قاطی پاتی و لباس های زشت خود را بر می دارد و تهدید می کند که این شهر کوچک در ایالت ایلینوی را ترک خواهد کرد، شهری آنقدر کوچک و تک افتاده که خانه مادرش و مادربزرگش تنها دو منزل با خانه ی او فاصله دارد. این بار، او موفق می شود محدوده ی شهر را پشت سر بگذارد، گرچه این کار را با کمک اتوموبیل کادیلاک مادربزرگش پرال، و دسته اسکناس 6700 دلاری او، و خود مادربزرگ پرال انجام می دهد. پرال که تشنه ی ماجراجویی است، پیشنهاد می کند که همراه تامی به سفر برود. او دیابت هم دارد، و فراموش می کند داروهایش را بر دارد، و در ضمن یک الکلی تمام عیار هم هست، که این اوضاع را پیچیده می کند.
اگر این موضوع حواس ما را پرت نکند که ساراندون تنها 24 سال از مک کارتی مسن تر است، و این که رفتار گرم و حیله گرانه اش از پشت کلاه گیسِ ژولیده ی نقره ای رنگِ او هم به چشم می آید، شاید تشویق شویم که در این سفر آنها را همراهی کنیم. این فیلم هیچگاه «تلما و لوییز» (ریدلی اسکات-1991) نمی شود، اما این دو بازیگر به واقع تاثیر عاطفی متقابل هیجان انگیزی بر هم دارند. مک کارتی پرخاشگر و بددهن است اما ساراندون رفتاری معقولانه و خونسرد دارد. و روشن است که دچار مشکل خواهند شد، و این واقعا، گرچه به طور پراکنده، در طول فیلم ما را به خنده می اندازد.
وضعیت پیچیده و دشوار آنها شامل ارتباط نزدیک پرالِ بی بند و بار و سبک سر با یک مرد چشم چران مسن تر از خودش می شود که همیشه در بارها به حال خود رها است (گری کول)، در حالی که تامی دور و بر پسر خجالتی و دلچسب او (دوپلاس) میپلکد و موفقیتی کسب نمیکند. گرچه دیدن ایفای نقش های طبیعی و متنوع دوپلاس همواره لذت بخش است، اما شخصیت او به طور دلسردکننده ای کمتر از میزان لازم پرورانده شده و این باعث می گردد رابطه عاشقانه ای که قرار است بین او و تامی به وجود آید توخالی شود.
تصادف در اسکی با قایق موتوری (جت اسکی)، سرقتی مسلحانه در یک فست فود، به زندان افتادن کوتاه مدت، و یک میهمانی اسراف آمیز در روز چهارم ماه ژوئیه (4 ژوئیه روز استقلال ایالات متحده است) در منزل یک زن همجنس باز ثروتمند (که بیتس با حالتی جدی این نقش را ایفا می کند) و شریک زندگی او ( ساندرا اُوه که تقریبا در فیلم حضور ندارد) هم در انتظار آنهاست. اما بین این بازیگوشی و مسخره بازی ها، پرال و تامی باید رنجش ها و شکست های یکی دو دهه ی گذشته ی خود را حل و فصل کنند تا بتوانند زندگی خود را به روال عادی برگردانند. تلاش در ساخت فیلم کمدی که هم لودگی داشته و هم از عمق عاطفی برخوردار باشد مستلزم داشتن مهارت ظریفی است که گاهی اوقات فالکون در این فیلم فاقد آن است. اما هدف ساختن این گونه کمدی، به مانند تاکید بر زنانی دارای شخصیت های معیوب و نحوه ی ارتباط آنها با هم، تحسین برانگیز است.
برای کسانی که حساب و کتاب فیلم ها را نگه می دارند، باید گفت که «تامی» فیلم قابل قبولی از کار درآمده است. گرچه تامی خودش آدم سرگردان، به هم ریخته و آشفته ای است که هیچ هدف واقعی در زندگی ندارد، روشن است که در زیر ظاهر ژولیده ی او آدمی خوش قلب نهفته است. دست کم، در فیلم به این موضوع اشاراتی می شود. مک کارتی کاری می کند که فیلمش به اندازه ی کافی نسبت به شخصیت های فیلم مهربان باشد تا تماشاگر تلاش کند و متوجه این موضوع شود.
دیدگاه ها
نمی دونم چطور میشه اسم بددهنی و بی تربیتی رو گذاشت کمدی! تامی نمونه ی یک شخصیت روان پریش و مریضه. مادربزرگش هم از اون بدتر. تنها آخرای فیلم هست که دو کلمه حرف حساب زده میشه.
بازی سوزان ساراندون توی همچین فیلمی اون هم نقش دوم جای تعجب داره. نه این که فیلم بدی باشه اما یک فیلم درجه دو هستش.
ملیسا مک کارتی رو مگه میشه بازیگر به حساب اورد؟ فقط میشه گفت تو بعضی صحنه های بعضی فیلمهاش بامزه هست.